فرازونشیب زندگی طلبگی ما(همنفس طلبه)

هم قدم تا خدا آباد

همنفس طلبه

طبقه بندی موضوعی

تاریخی بدون انگلیس

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۱ ب.ظ

امتحانات ترم مدارس نزدیک بود . مادر تمام تلاشش را می کرد تا محیط خانه را آرام نگه دارد . تلاشش را می کرد اما فرزندش ملتهب بود . هر چند صفحه را که می خواند ، کتاب تاریخ را می بست و غرغر می کرد. 

" تاریخ به چه دردمان می خورد ؟ به ما چه مربوط که دولت صفوی چه کار کرد و چطور سرنگون شد؟ نادر شاه را کجای دلم بگذارم ؟ به من چه که سرانجام حکومت قاجار چه شد ؟...."

امتحان تاریخ شده بود یک معضل اساسی . مادر بشقاب میوه را کنار فرزندش گذاشت . پرسید : کمک می خواهی ؟ از چشمان فرزندش عجز می بارید . " از تاریخ بیزارم . تاریخ به هیچ کار من نمی آید . نه به درد الانم می خورد نه به درد آینده ام . "

اینها جملاتی بود که فرزند با عصبانیت به زبان می آورد . مادر پرسید : حالا توانستی برای امتحان آماده شوی ؟ فرزند با حرص پاسخ داد : بله فقط در همان حد خواندم که فردا امتحانش را بدهم و شرش از سرم کم شود .

مادر خوب می دانست که سیستم آموزش و پرورش ایراد دارد . می دانست که خیلی از دروس به درد آینده بچه ها نمی خورد . می دانست بچه ها بدون دانستن قوانین سخت و پیچیده ریاضی و فرمول های عجیب و غریب شیمی هم می توانند راه درست را در آینده شان تشخیص دهند . می دانست بچه ها اگراشعار مولوی را حفظ هم نباشند می توانند عاقبت بخیر شوند . می دانست بچه ها اگر مبتدا و خبر را ندانند هم می توانند از بین فریب های رنگ و لعاب دار سربلند بیرون بیایند . مادر به همین وضوحی که این چیزها را می دانست ، دریافته بود بچه ها به تاریخ کشورشان نیاز دارند . می دانست تاریخ بخش جدا نشدنی از ساختار و پیکره ی هر ملتی است . می دانست بچه ها بدون دانستن تاریخ ، نمی توانند راه درست را تشخیص دهند . گاهی حتی نمی توانند عاقبت بخیر شوند. نمی توانند از میان فریب های رنگ و لعاب دار دنیا سربلند بیرون بیایند .

مادر اینها را می دانست اما فرزندش چیز دیگری می پنداشت . مادر می توانست کنار فرزندش بنشیند و ساعتها برایش سخنرانی کرد . اما این سخنرانی ها چقدر موثر هست؟

بریم سینما؟ مادر پرسید. 

فرزند متعجب سربلند کرد که : چی ؟ واقعا"؟ الان ؟ 

- آره واقعا . همین الان . میایی ؟

فرزنداز جا جست . کمتر از 2 ساعت بعد هر دو روی صندلی های سینما جا خوش کرده بودند. 

یتیم خانه ی ایران ......

نام فیلم همین بود .دیدن تصاویر دردناک قتل عام 9 میلیون هموطن ، قلب مان را پاره پاره کرد. از لابه لای صفحات غبار گرفته و از پس سالهای به خون نشسته ، صدای مظلومیت و غربت نسلی سوخته به گوش می رسید . صدای ریز ریز گریه از پشت سر ، پیش رو و طرفین شنیده می شد . انگار مردمان حاضر در سالن سینما همه متفق القول بودند که کاش آنچه می دیدند و آنچه می شنیدند خواب و افسانه ای بیش نباشد که از سرپنجه هنرمند کارگردان فیلم بیرون زده است .

فرزند سرش را به سمت مادر چرخاند . با بهت و حیرت در میان تاریکی و وهم تاریخ پرسید : اینها واقعیت است ؟ مادر می دانست که فرزند چه ولعی دارد تا بشنوند : بله همه اش افسانه است . 

اما حقیقت چیز دیگری بود . " آره مادر همه اش واقعیت است . واقعیت خیلی فراتر از اینهاست ."

فرزند در صندلی سینما مچاله شد . زیر لب می گفت و مادر می شنید : لعنت بر انگلیس . لعنت بر تمدن و پیشرفت تان . لعنت بر شما که کثیف تر و حقیرتر از شما فقط خودتان هستید . لعنت بر تاریخی که اجازه دهد ، شما کفتار صفتان برایش مشق سیاست کنید .

مادر می شنید . هیچ کس لبخند رضایت مادر را در آن سالن تاریک ندید . 

مادر صدایش را بلند کرد . آنقدر بلند تا گوشهای کر شده و قلبهای یخ بسته و دستان تا آرنج به خون آغشته و پاهای تا زانو در لجن فرو رفته و پیکر به نکبت نشسته ی استعمار پیر و کثیف انگلیس بشنود:

"ای انگلیس من یک مادرم ، مادری که بذر کینه و نفرت از شما را در قلب فرزندانشکاشته است .

نقاب زیبایت را از چهره انداختم و تو را همان طور که هستی ، زشت و کثیف و بی مقدار به فرزندانم نشان دادم . من تاریخ را عریان ، به آنها آموختم . من به آنها آموختم که اگر تاریخ ندانند هیچ بعید نیست اگر باز به دام شغالانی چون تو گرفتار شوند . من فرزندانم را در برابر حیله و نیرنگ شما آبدیده کردم . من به نسل های تازه ی کشورم آموختم که تاریخ تمدن و پیشرفت تو از خون جوانان سرزمین من رنگین است . من نسلی را پرورش دادم که هرگز به تو و داستانهای دلفریبت دلخوش نخواهند کرد. روزی را خلق کردم که به همت فرزندان این مرز و بوم طومار قدرت طلبی ویاغیگری ات در هم خواهد پیچید ."


سالن خالی نمی شد . صدای ممتد کف زدن در سالن پیچیده بود . مادرفرزندش را دید که تمام قد ایستاده است . مادر از پس چشمان فرزندش تاریخی پرافتخار را می دید.


موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۳۰
سیده طهورا آل طاها

انگلیس

نظرات  (۲۹)

سلام مجدد
بله طهورا خانم یک مشاور خبره و مذهبی میخوام اگر می شناسید معرفی کنید. 
اگر غرب تهران باشه که چه بهتر. 
شما راهی می شناسید که بشه به حاج آقا عباسی برنامه گلبرگ دسترسی پیدا کنم ؟
پاسخ:
علیک سلام عزیزم من شرمنده ام . کسی رو سراغ ندارم. آقای عباسی رو هم اصلا نمی شناسم ببخشید
سلام مجدد
بله طهورا خانم یک مشاور خبره و مذهبی میخوام اگر می شناسید معرفی کنید. 
اگر غرب تهران باشه که چه بهتر. 
شما راهی می شناسید که بشه به حاج آقا عباسی برنامه گلبرگ دسترسی پیدا کنم ؟
۲۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۴ ریحانه مامان دوقلو ها
سلام خواهر جان
ببخشید این آخرین لینکی که گذاشتید توی قسمت پیوند ها اسم وبلاگشون " قاب زندگی " هست . شما به اشتباه " قالب زندگی " نوشتید.
راستی هنوز فرصت نکردید قسمت آخرین نظرات رو فعال کنید؟ منتظریم
پاسخ:
سلام . ای وای خوب شد فرمودید اصلا متوجه نشده بودم . محبت کردید.
راستش حسش را ندارم . اونقدر چرا و اما و اگر ذهنم را مشغول کرده که نگویید و نپرسید . اما به روی چشمم .

سلام طهورا بانو ببخشید یه سوال دارم

یه دختر 6 ساله و یه پسر 4 ساله دارم. دخترم شدید تر از پسرم به شدت حریصه.وضع مالیمون خوب نیست و هر کاری هم کنیم نمی تونیم  و نمی خواهیم همه یخواسته هاشو برطرف کنیم. طبق فرموده ی حضرت آقا سعی داریم یه چیزهایی رو براش فراهم کنیم و یه چیزهایی رو نه.

ولی نمی دونم شاید روشمون درست نیست.علاقه ی خیلی خیلی زیادی به خوراکی داره که سیری ناپذیره.براش میوه میخریم شده یک ساعته همشو تموم بکنه دریغ نمیکنه.اگر هم محدودش کنیم که مثلا روزی سه تا میوه بخور بدنت بیشتر از این نیاز نداره اینقدر مثل حسرتی ها رفتار میکنه که واقعا رو اعصابه.وقتی مهمونی میخوایم بریم اول میپرسه چی میدن بخوریم.خوب خونه ی اون اقوامی که دستشون به دهنشون میرسه و همه جوره پذیرایی میکنن خیلی احساس نمیشه و خیلی راحت مثلا ظرف میوه رو خالی میکنه و میزبان هم میگه چی کارش داری بذار بچه راحت باشه.ولی امان از دیروز که رفته بودیم خونه ی عموم که بنده خداها مثل خودمون جز چایی چیز دیگه ای توی خونشون پیدا نمیشه. آبروریزی که چرا برامون میوه نمیارن.رفتن بخرن هی دم به دقیقه از اتاق میومد بیرون که چرا پس میوه نمیارن.آب شدم.کلا توی ذهنیتش اینه که حالا که یخچال خودمون خالیه پس توی مهمونی ها باید جبران بشه و آبروریزی در میاره.

بعد هم درمورد خوراکی خریدن هم که دیگه بدتر.گفتیم براش پول تو جیبی در نظر بگیریم و بهش بگیم یک هفته با همین 1000 تومن دیدیم همون لحظه که پولو میگیره خرجش میکنه و توی هفتهه هم هر وقت دستش برسه دیگه تمام تلاشش رو میکنه که براش خوراکی بخریم حتی تقاضا کردن از پدربزرگ و مادربزرگ.

نمیدونم شاید بگید همه ی رفتارهاش اقتضای سنشه.ولی دوست ندارم اینجوری بار بیاد که  در مقابل خواسته های دلش اینقدر ضعیف باشه که به هر قیمتیی برای رسیدن به اون تلاش میکنه .ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.از اینکه طولانی شد عذر میخوام.

پاسخ:
سلام عزیزم رفتار شما با فرزندتون در این حدی که نوشتید و من مطالعه کردم و متوجه شدم خوبه. قرار نیست بچه ها را اونقدر محدود کرد که دست به ناهنجاری رفتاری بزنن از طرفی قرار هم نیست همیشه هر چه تقاضا کردند براشون تهیه بشه. باید به بچه تفکر رو آموخت. باید ظرفیتش رو بالابرد.بنده از شما میخوام که اولا حتما در اولین فرصت پیش پزشک دخترتون برید و میزان عطشش رو برای خوردن به دکتر بگید ان شاالله که فقط یه شیطنت کودکانه هست اما بگید بهتره شایدیه چیز ساده باشه که حل بشه. دوما الان با توجه به سن دخترتون لازمه بهش یاد بدید که رفتارش درست نیست
سلام طهورا خانم . خوب هستید ان شالله ؟ من از وبلاگ جمع آسمانی ما به این خونه اومدم. یک مشاور مذهبی و خیلی خبره می خواستم . در غرب تهران اگر باشه که چه بهتر اگر نه هر جایی باشه میرم. شما سراغ دارید کسی . خیلی وضعیتم بهم ریخته. خیلی خیلی. از نظر مذهبی به شدت نزول کردم. از نظر عاطفی و ارتباطی با اطرافیان . اصلا پر از انرژی منفی ام :( لطفا اگر کسی رو می شناسید بهم معرفی کنید. خودم خیلی حاج آقا حسینی قمی و حاج آقا عباسی که قبلا گلبرگ می اومدن رو قبول دارم .
پاسخ:
علیک سلام عزیزم درست متوجه نشدم شما یه مشاور مذهبی می خواهید, ...
باسلام من هم به دعا نویس اعتقادی نداشتم ولی به اصرار یکی از دوستانم به نزد یکی رفتیم حدود 9 سال قبل و او اتفاقات آینده زندگی ام را گفت تموم اون صحبتها مو به مو به واقعیت پیوست دقیق دقیق-هیچ پولی هم نگرفت اصلا اهل پول و....نیست یکی از زنان را گفت 6ماه دیگه میمیره اون خانم سرحال و سالم بود 6 ماه بعد از دنیا رفت- همیشه ایشون توی بیابونها مشغول ذکر گفتن و قرآن خواندن است-این چیزها واقعیت داره
پاسخ:
علیک سلام عزیزم. عموما اطلاعات اینچنینی توسط جن یا شیاطین به افرادی که به این کار میپردازند،میرسد.این افراد در قبال بدست آوردن این اطلاعات باید هزینه اش را پرداخت کنند. منظور از هزینه پول نیست. بخشی از اعتقادشان شاید..
جن ها اصلا غیب نمی دانند و قدرت تسلط بر آدمی را ندارند. این ما هستیم که با مراجعه به برخی افراد اجازه دخالت آنها در زندگی مان را میدهیم. رفتن پیش دعانویس و رمال شرعا اشکال دارد. مرجع شما در این مسائل اهل بیت هستند. آنها هرگز وارد این موارد نمیشدند. حتی علما هم همین طور . من البته نه این شخصی که شما میفرمایید را میشناسم نه علاقه ای به شناختنش دارم. همین نفس رفتن ایشان در بیابان و فقط ذکر گفتن جای تامل و بررسی دارد. باز هم می گویم وارد این وادی ها نشوید. 
بله من هم اصلا اعتقادی ندارم, ولی تو زندگی یکی از نزدیکانم یه مشکلایی به وجود اومد  خودش میگفت با دعا نویسی حل شده, دعا نویس رو هم من میشناسم یه پیرمرد اهل نماز و مسجد  اوضاع مالیش هم متوسطه,, واسه همین خیلی فکرم مشغول شده  همش به خودم میگم همچین چیزی وجود نداره  ولی مصداقاشو دیدم به عینه
پاسخ:
تنها چیزی که می تونم عرض کنم همینه که وارد این مسائل نشوید عزیزم
سلام طهورا بانوی مهربان
یه سوال داشتم خدمتتون من تازه واردحوزه شدم.وقتی بعضی ازدوستها وآشنایان این خبرومیشنون خیلی باهام شوخی میکنن درحدی که میشه گفت مسخره م میکنن.اخلاق من هم یه جوریه که نمیتونم ساکت بشینم ومنم مثل خودشون جوابشونومیدم.ولی بعداخودم پشیمون میشم.میخواستم بدونم تواین جورمواقع به عنوان طلبه چطوربرخوردکنم که نه ازمن ونه ازدین دلزده بشن؟ واگه راهکاری برای کنترل زبان داریدلطفا بیان کنیدتااستفاده کنیم.اجرتون باخانم فاطمه زهرا
پاسخ:
سلام. می گویند گمانم آقای محتهدی بودند که یکروز از خیابان عبور می کردند یک جوانی به ایشان نزدیک شد و مسخره کرد و رفت.همراه ایشان منتظر عکس العمل آقا میشود اما ایشان می گویند رفتار این جوان نشان میدهد ما برایشان کم کاری کرده ایم . میشود از این بیان اینطور استنباط کرد که در مواجه با این افراد صبوری کردن و بعد تلاش برای ارتقا معنوی آنها بهترین کاره . حداقلش اینه که اگر قرار است جواب این افراد رو بدهیم مراقب کلاممان باشیم. هر چیزی را ، هر جایی و به هرکسی ندهیم. موقعیت مکانی و فردی رو در نظر بگیریم . از کلمات بی ادبانه و سخیف و دون شان طلبه استفاده نکنیم.جواب رو کوتاه بدهیم و عبور کنیم و موضوع را ادامه ندهیم. 
سلام یه سوال پرسیدم درمورد دعانویس ها  . نرسیده؟؟
پاسخ:
سلام عزیزم. دعا نویسی؟
به این چیزها توجه نکنید عزیزم . به حای رفتن پیش این افراد از خدا کمک گرفتن و توسل به اهل بیت داشتن درست است.
سلاااااااااااااام
مهربان طهورای خودم 
خانوم منم دخترم و بردم و دقیقا دخترک من هم این سوال رو پرسید
اینها واقعیت داره؟؟؟؟؟؟
و منتظر پاسخ من ک گفتم بله اینها همه واقعیت دارند 
و در اخر فیلم کف و سوت و خوشحالی همه مردم سالن مارو به وجد اورد.. 
و خوشحال از اینکه چنین دلیرمردانی مقابل استعمارگری چون انگلیس چقدر جوانمردانه ایستادن وهنوز هم هستند بعضی ها
پاسخ:
علیک سلام. ولی من غصه دارم.
غصه از اینکه حتی یک صفحه از کتاب تاریخ مدارس به این فاجعه نپرداخته. غصه دارم از اینکه بعد از فتنه ۸۸ و روشن شدن دست داشتن انگلیس در شعله ور شدن آتش فتنه ، وقتی جوانان غیرتمند در این لانه فساد را بستند ، باز به مدد رجل و سیاسیون کارها از سر گرفته شد . آش همان آش شد و کاسه همان کاسه.
غصه دارم که بعد از آنهمه تعلل در اکران این فیلم ، زمان پخش آن را با اکران فیلم های بازاری مثل فروشنده و سلام بمبئی همراه کردند و به این وسیله فروش این فیلم بشدت افت کرد. 
غصه دارم که مسئولین ما خودشان را به خواب زده اند و کیست که نداند انسان به خواب رفته را میشود بیدار کرد اما کسیکه خودش را بخواب زده هرگز
۱۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۰ همسر سید علی
سلام طهورا سادات خانم
ببخشید هوش نهم ، هوش معنوی 
9 تا هوش داریم
فکر کنم این رو یادتون رفته که بنویسید ...
شرمنده

پاسخ:
سلام عزیزم. هوش تقسیم بندی های زیادی داره. این قسمتهایی که عرض شد کلی ها بودند. البته من هوش معنوی رو نشنیده بودم . اگه ممکنه در مورش توضیح بدید. 
دشمنتون شرمنده استفاده می کنیم

واقعا تو این زمونه سخت که واقعا با یخه حقوق خیلیم نمیشه خوب زندگی کرد عذاب وجدان نداشته باشم؟
خودخواه نیستم که تو خونه گرم خودم نشستم و خیلی راحت کار خوب و امنم رو بوسیدم گذاشتم کنار؟
بله بله من حتما هر روز شاکرم بابت سلامتی ایشون و اینکه بیکار نیستن. آیا اینکه من از خداوند یه کار خوب و مناسب میخوام و شرایط بد الانِ ایشون رو تو دعاهام میگم یعنی ناشکری طهورا جان؟
پاسخ:
توی همین زمانه سخت خیلی از خانواده ها هستند که در همین شرایط زندگی می کنند. سخت نگیرید. زندگی پر از همین فراز و فرودهاست. باید در همین سختی ها آبدیده شد. ان شاالله خداوند سایه همسر شما را بالای سر شما حفظ کند و سلامتی را روزی شان کند. شما هم اصلا ناشکر نیستید فقط نگرانید. این نگرانی از آینده عادی و طبیعیه. اما باید یاد بگیریم که افسوس گذشته رانخورید. گذشته تمام شده و رفته . افسوس گذشته را خوردن جز یاس ثمره ای ندارد. نگران آینده هم نباشید. چو فردا شود فکر فردا کنید. حال را دریاب خواهرم. نکند از افسوس گذشته و ترس از آینده ، حال را از دست بدهی.
دعا هم زیاد بکنید برای کسب روزی بیشتر دعا کنید. دعای شما یا زود به اجابت میرسد یا به اجابت میرسد اما با تاخیر. یا به هر دلیل به اجابت نمیرسد اما ذخیره آخرت شما میشود و آنجا گره گشای شما میشود. یا واقعه و حادثه بدی را از شما دفع می کند. در هر صورت دعاکردن منفعتش زیاد است.
روزهای سخت میرود خواهر جان. روزهای گشایش در راه است. ان شاالله
۱۲ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۹ ریحانه مامان دوقلوها
سلام خواهر جان .خوبید؟ کم پیدا شدید .دلمون تنگ میشه براتون . دخترای گلتون خوبن؟
یه پیشنهاد ، اگه میشه اون کنار وبلاگ قسمت آخرین نظر های ارسالی رو بزارید چون بعضی از سوالات و نظر ها شاید برای خیلی ها مفید باشه ولی بخاطر اینکه تو مطالب دیگه گذاشته میشه نمیتونیم ببینیم یا پیداشون کنیم
پاسخ:
علیک سلام عزیزم . هستم در خدمتتان. شما خوبید؟
ان شاالله بروی چشم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** **** ********* *** ***** ****
** *** *** ******** ******* **** **** ***** ****
***** ** ** **** ***** ** *** ****** ** ** ***** ******** ****** *** **** * ** ***** ******* *** ****** ****** ** ** **** **** ** *** **** ***** *** ** **** **** ***** **** *** **** **** ****** **** ** *** ** ***** ***** ********* **** ** ***** ** ********* ** ***** ****** *** ***** ** *** ****** ** **** ** *** ******* **** **** ***** ******* ** ***** **** *** ***** ***** *********** ** *** *** **** ***** ***** *** *** *** ***** ** ****** **** *** *** *** ** ***** **** ****** **** ***** *** ***** **** **** *** ***** **** *** ** *** ***** ***** ****** ** ***** ** **** *** *** **** ***** ****** ** ***** *** *** ******* *** ** ** **** **** * *** ** ** **** ********** ***** ***** *** ** ***** **** *** ** ** ********* *** ** ****** ****** *** **** ***** ** ***** ***** *** ** *** **** **** ********* ** **** ***** **** **** ****** ***** ** ** *** ******* ******** **** ** ** ****** **** **** ***** **** **** *** ** **** **  ** ****** ** ****** * ** **** ****** ***** **** ** ** **** ** ********** *** **** ***** ******** ** ** *** ****** **** ******* **** ** **** **** ***** ******** **** ******** **** ** ** ***** ****** * **** ** *** ***** ** ****** *** **** **** **** ** ********** *** ************ ******** ** ** **** *** ****** ** **** ** **** ** *** *** * ***** **** ****** **** ***** *** **** *** ** ***** **** **** **** ** **** **** *** **** **** * ** ****
**** **** *** ** **** ** *** *** *** ** **** ** ***** **** ***** ** ****** ** ******* ****** *** **** ** ** **** ****** ** **** ** *** ****** **** *** **** **** ***** **** *** *** ***** **** **** ** ***** **** ***** *** ** ***** ********* **** ***** *** *** **** ** *** **** **** ****** ** **** * ** ** **** *** * *** **** ******* **** ***** **** ****** ***** *** ** **** ****** ******* *********
پاسخ:
سلام عزیزم ان شاالله که ایام سختی بزودی میگذره . زندگی همینه دیگه خدا رو شکر که همسرتون سالم هستن و می تونن کار کنند و دستتون پیش بنده خدا دراز نیست.
این حرف اشتباهه . شما مرتکب کوچکترین خطایی نشدین .شما هبچ وظیفه ای در تامین معاش خانه ندارید و هیچ تکلیفی به گردن شما نیست این مرد خونه هست که وظیفه تامین معاش رو داره. شما وظیفه مهمتری داری به زندگی ات و همسرت برس .عذاب وجدان نداشته باش و زندگی ات رو بکن همسرت وقتی خسته از کار میاد منتظر خانه آرام و غذای گرم و همسر سرحال هست 
راستی بی زحمت پیام منو ستاره ای کنین...
ممنون از لطفتون
خیلی برام دعا کنین
خیلی محتاج دعاتونم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** ***** ***
****** ** ***** ***** ****** ****
***** **** **** ** ***********
****** ****** ****
***** ***** ***** *** ********
*** ** ******
**** *** ****** ******* ** ***
******* ** *** ***
*** **** *** ** **** ***** * **** ** **** **** ***** **** ***** **** ***** * **** ** ****** ****
***** *** *** ***** **** * **** ** ******
******* **** ** ****** *** ** ****** ***** ** *** *** ** *** ****** **** ****** *** ***** ** ***** *** ***** ********* ** ** ***** ** ****** ** ***** **** ******* **** **** * ******* ***** **** 
**** ******* **** ******* **** **** *** **** ***
** ***** ** ** ****** ***** * **** *** **** ******** **** **** *** ******* *** ** ***** **** **** *******
***** *** **** *** ******
***** ****** ****
**** **** *** ****
** **** *** *** ***** ***** * ** *** ***** **** ** *** ***
** **** *** **** 
**** ********* ***
پاسخ:
خواهر خوبم سلام. متاسفانه تجربه نشون داده روی حرف این افراد نمیشه خیلی هم حساب کرد هر چند تاکید می کنم که استثناهمیشه وجود داره اما خوشبینی خواهرتون الان یه ریسک جدیه . همسر ایشون مرتکب کار حرام شده آیا ضمانتی هست که این رفتار رو حتی به شکل بدترش تکرار نکنه؟من تصور می کنم بهترین کار این هست  مساله با پدر شوهر خواهرتون مطرح بشه . پای زندگی خواهرتون وسطه مساله شوخی نیست باید یه ضمانت جدی و اکید به خواهرتون داده بشه. من شرایط روحی خواهر شما رو درک میکنم اما سکوت و مخفی کاری الان غلط ترین کار ممکنه. ترس از آبرو ریزی چیزی هست که خواهرتون رو ناراحت می کنه و می ترسونه اما خواهر شما باید خوشحال باشه که این مساله زودتر از عروسی رو شد چون در اونصورت عواقب خطرناکتر و ناراحت کننده تری وجود داشت. به خواهرتون بگید ترس از آبروریزی نباید اونو ناراحت کنه این چیزیه که آقا باید ازش واهمه داشته باشه. نه خواهرتون. ناراحت ، نگرانی و ناراحتی پدر مادرتون هم نباشه . پدرومادر شما الان ناراحت بشن خیلی بهتر از اونه که شما بعد از عروسی با بچه پیششون برگردی یا خدایی نکرده بخاطر روابط ناسالم شوهرت با بیماری پیششون مراجعه کنی. همسر ایشون باید تعهد جدی بدن. . به خواهرتون بگیدموضوع رو شوخی نگیره و فکر نکنه باید رازدار و صبور باشه چون اگه بعد مشکلی پیش اومد فقط باید خودش رو سرزنش کنه . اسلام الان با سکوت ایشون صددرصد مخالفه
سلام عزیزم واقعا جالب بود...منم همیشه عاشق تاریخ بودم ویادمه کارنامه هاکه می اومد همیشه سه تا بیست پشت سرهم  ردیف بود...اونم از تاریخ....
اگر اونجا بودم دهان آون مادر رو میبوسیدم ...جانا سخن از زبان ما می گویی.....
پاسخ:
علیک سلام. شیرین تر از تاریخ درسی نیست اصلن...
۰۷ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۵ سیده ای که شفا گرفت
سلام بر بانو طهورای عزیز
بسیار جالب بود من این فیلم را ندیدم اما حتما می رم برای تماشا

در ضمن ما هخمچنان خواننده مطالب شما هستیم اما بی سر و صدا....

شما آشنایی با مدرسه روشنگر شهرک غرب دارید؟
پاسخ:
سلام عزیزدل ان شاالله سلامت باشید. شما محبت دارید. حتما ببینید . حتما...
نه اطلاعی ندارم. ما رو چه به اون بالا بالاها خواهر جان. ما طلبگی زندگی می کنیم. البته خانواده ساکن شهرک غرب هستند اگه بخواهید پیگیری می کنم
سلام

اگر میشه مطالبی راجع به دروغ، بداخلاقی، بددهنی، کم کاری، و مال حرام که برخی معضل‌های امروز جامعه هستند درج کنید. مخصوصا دوغ که الان قبحش به شدت ریخته.

ممنونم
پاسخ:
سلام به روی چشم. دروغ .... اتفاقا در دستور کار هست شاید یه کم طول بکشه اما اگه خدا خواست و زنده بودم در خدمتم
سلام خواهری ممنون ازپاسخ به جاومناسبتان.یه نکته مهم ازجواب شمادستگیرم شدکه فکرکنم دلیل این احساس من باشه.شیطان ووسوسه هایش.من هم میخوام زندگیم وحفظ کنم وازهم نباشه میشه راهکارهایی برای مبارزه باوسوسه های شیطان بهم پیشنهادبدین
پاسخ:
علیک سلام عزیزم. بله درسته وسوسه شیطان و نفس اماره کار دستمان میدهد. پیشنهاد می کنم روی انجام واجبات و ترک محرمات و خواندن هر روز یک حدیث کسا را در برنامه کاری تان قرار دهید
بسیار جالب، مفید و هنرمندانه.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
** **** **** ***** ******* ******* ***** ** ****** ******* **** ****** ***** *** *** ** ** ****** **** **** *** **** ** ******** ** **** ***** ****** * ******* *** ** **** **** ** *** ***** ******* *** ***** ***** ** **** ***** ** ***** * *** ** ** ****** **** ******* * *** ****** **** *** **** *** ** ********* ******** ***** **** *** ** ***** *** **** * *** **** ** *** **** ******** **** ** ** *** ***** ****** ***** ** **** *** ** ** ***** ***** *** * **** ** ******* ** *** ***** ** ******* ****** * **** **** **** ** ***** ***** ***** ** *** ** *** ** ** ***** ***** ****** * ****** ** ******* ***** ****** * ******* ** ** *** ***** ******* **** * ** **** ** ******** ** *** * **** ****** * ****** ******** ** *** **** * ***** ****** **** ***** * ***** ******* **** ******* ** **** **** ********* ** ******* ***** ***** * ******* **** ** **** ** ***** ****** ****** ***** ****** *** **** *** ***** ** *** *** *** ** *** ***** **** ** **** *** *** ** ** *** * ****** **** **** * **** ****** ** * **** ******** 
پاسخ:
با سلام خدمت شما بزرگوار و پوزش بابت تاخیر در پاسخگویی. ان شاالله موید باشید
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****** ***** ****** ******* ************ ***** ******* ******** **** ******* ** ********* ** **** ****** **** ** **** ********** *********** ** ****** ******* **** ***** **** *** *** **** ******** ****** ****** **** ****** ****** ********** *********** ***** ******** ***** ********* **************** ****** **** *********** ******* *** ****** ******** **** *** **** ****** **** **** ** ***** ***** ******* ***** ** ** **** *** ***** *** **** ***** **** ****** ** *** ** ****** *** ************ ******* ** ************ **** **** ** ***** ***** **** ******* **** ****** ******* **** *** ******* ****** *** ** ********* **** **** ******** *** ***** ***** ********** **** ****** **** ***** ******** ***** ***** ****** ** **************** ********** ******* ******** **** ************ *** ** *** ***** ****** ** ******* ****** ******* *** ************ ***** ************* ** ***** ********** ** ******* **** ************* ****** ********* ******* ******* ****** ***** *** *** ******* ***** ***** *** *** ****** ***** **** ***** ***** **** ** *** ***** ************* ** ****** ***** **** **** ********* ** ***** ***** ****** ******* *** ** ****** *** *** *************** **** ** ******* *** *** ******** *** ******* ******* ***** ********* ****** ******** ** ***** ***** **** *** **** **** **** **** *** ** *** ***** **** **** *** ***** ********** ***** ***** ***** ************** **** ****
پاسخ:
علیک سلام خواهرم. مشکلات حتی اگر به نظر کوچک باشد هرگز مسخره یا بی اهمیت نیستند. چه بسا مشکلات ساده ای که که چالش های بزرگی را به وجود می آورد و لطمه های جبران ناپذیری را وارد می کند. اما عزیزم واقعیت این است که اکنون برای موشکافی و تصمیم گیری دیر شده. شما نه در آستانه تشکیل یک زندگی بلکه وسط آن قرار دارید. الان زمان نگاه احساسی نیست الان وقت نگاه منطقی است. نبش قبر گذشته هم چاره کار نیست اینکه چرا از اول دقت نکردی یا چرا به خواست والدینتان تن دادید یا... الان باید همه اینها را کنار بگذارید حفظ زندگی تان از هر چیزی مهمتر است. پس ، با منطق جلو می رویم. حتما همسر شما نقاط و نکات مثبت زیادی در رفتار و اعمالشان دارند که میشود و می توانید روی آنها تکیه کنید. زیبایی یک اصل مهم نیست ، یک حاشیه است . حاشیه ای که به مرور زمان رنگ می بازد و عادی میشود. هیچ انسانی کامل نیست شاید همان چیزی که از نظر شما زیبا نباشد از نظر دیگری باشد و آنچه از نظر شما زیباست از نظر بقیه نباشد. پس بی رودربایستی شاید در شما هم نازیبایی هایی باشد که همسرتان از آن چشم می پوشد و به جایش زیبایی هایتان را می بیند. شما هم همین کار را بجنید نیمه پرلیوان را ببینید. منصف باشید. یک برگه کاغذبرداریدو محاسن اخلاقی و رفتاری و اعتقادی و فاداری و فداکاری اش را بنویسد خواهید دیدکه در کنار اینهمه این عیب آنقدر که برای خودتان بزرگش کرده اید بزرگ نیست. اجازه ندهید شیطان پایه های زندگیتان را سست کند. این نکته ای که شما به آن توجه کرده و آنرا عیب می دانید اصلا تقصیر همسرتان نیست. همسر شما هیچ نقشی این وسط ندارد و انصاف نیست که بابت آن خودتان را از او محروم کنید. این به آن معنا نیست که برای همسرتان دلسوزی کنید و از سر دلسوزی به زندگی ادامه دهید. خیر. عاشقانه و منطقی زندگی کنید. اگر همسرتان را از خودتان دور کتید آنوقت او هم یک مدت دوام می آورد نهایتا خدایی نکرده یک نفر پیدا میشود که انچه از نظر شما نازیباست را برای همسرتان زیبا جلوه دهد به او بجای شما اعتماد به نفس بدهد و به راحتی از آب گل آلود ماهی می گیرد و زندگی تان را تصاحب میکند و بنیان زندگی تان را نشانه میرود. آنوقت برای پشیمانی دیر می شود. زندگی تان را حفظ کنید و برایش ارزش قائل شوید. زندگی ارزشش را دارد عزیزم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****** ****
******* ******* ***** *******
****** *** ** **** ***** *

*** **** ** ***** ** *** ** **** ** *** *** ***** * **** ***** ***** * ***** ****** **** ******** **** ** *** **** ** ********* **** ****** ** ***** **** * *** ** ** * *** *** ******* ** * **** ******** ** ** **** *** **** * ***** *** * ***** ***** ****** ** *** ***** ** ** ***** **** **** ***** * **** ** ********** ** ** **** ** * ***** ******** ******* ** ***** **** *********** *** * ********* ** *** *** ***** **** ****** **** ****** *** *** *** ** *** ** ** *** ***** **** **** ******** *** ***** ** ************ *** *** * ****** ** *** **** ***** ** ** ** ***** *** *** ****** * ** *** **** ** ****** ******* * ******* *** ***** *** ** ** ****** ** **** ** ***** ****** ******* ****
** **** ***** ****** **** ******* ** ** **** ** ** ***** **** * ***** ****** * ***** ****** ** ******* * ***** ****** ******* * **** ***** ****** **** *********** **** **** ********* ** *** ****** *** * *** ** *** ***** ** ** ** ****** *** ***** *** ********** **** **** *** ********** ** *** **** ** **** * ****** ***** **** ***** ** ** ******** **** *** *** ** ** ********* ***** *** ** **** ***** **** ******** ** ****** * ** ****** ***** ******* ****** * ** **** ****** ****** ***** *** **** * ***** **** **** ** ** ***** **** * ***** *** ***** ***** ** **** ** *** * ****** ***** **** *******
**** ** *** ** *** ****** ** ******* ******** * ********** ** *** ******** ****** *** *** * **** **** *** **** *** *** **** * ***** ** **** **** ****** **** * *** ** *** ****** **** ***** * *** ** *** ***** **** ** *** *** * *** *** ** ****** *** **** *** ** ** **** ***** ****** *** *** ***** * **** *** ******* ** ** ******* ******** **** ***** * **** ****** **** **** ** **** ***** *** **** *** **** ******* ******* ***** ** ***** **** **** * ******** ***** ***** *** ** ** **** **** ***** **** **** ******* **** **** ***** ** **** ********* *** ***** **** ***** ****** ****** **** **** *** **** ****** ***** * ***** ******** ** *** **** ******* * ** ***** ** ** ***** **** ***** *** ***** *****
***** ** ** ******** *** *** ** **** *** ***** ******* ***** ****** ** **** *** *** ** **** ******** ****** ****** ***** **** **** ***** ** *** ***** ** ** ***** ******** ***** **** *** ** ***** ****** ***** *** * ** *** *** ***** *** **** **** **** ****** ***** ****** ** **** ****** *** **** **** ** ** *** ***** ** *** *** ***** ****** ** ******** ******** **** **** ***** * **** ** ** ***** ****
** **** **** **** *** ** *** ***** ***** *** ***** ******* ***** **** ** * ***** ** ***** ****** ** *** ******* ***** * *********** *** ** ***** ***** ** **** *** ***** *** ***** ***** ** ***** ***** * ***** *** *** ** ***** **** ******* ***** ****** **** * ***** ** ** ***** ****** *** ******** *** *** **** **** **** *********
*** ** ****** * ****** **** *** ** ***** ** **** **** ***** ****** ** **** ** ***** **** ** ****** **** ***** * ***** ******* ** ***** ***** *** **** ******* ** **** **** ***** ** ****** ********* ** ****** *** ***** * ******* ** ** *** *** **** ** ***** ***** **** * ** **** ****** **** ** ***** *** **** * *** * *** ***** **** *** **** ** *** ***** ******* ***** *** ***** ***** *** ** *** **** ********* ******* *** ** ** **** *** ***** ******* ** **** ** ******* ** ***** ******* ** *** **** ***** ******* ****** ***** **** ** *** *** ***** ** ***** ** **** ***** ***** *** **** *** ***** ***** ******* *********
***** ********** ** ***** **** *** ***** ********* ** **** *** ** ** **** ******* **** * ***** ***** **** **** * ** *** *** ** *** ****** ****** ***** ***** ** **** **** ****** *** ** *** *** ** ******** ** *** *** *** ** ***** ******** **** ** ***** *** *** ** ******** ** *** ***** ***** ** **** ***** **** ***** *** * ***** ** ****** **** ******* ** ** ******* ******** * *** **** ** **********
**** *** *** ***** ** *** **** ** ****** **** ******** ** **** **** ** ** ****** **** ******** ***** *** ******* *** * ***** ****** ****** **** ***** ***** **** **** * ** ** ***** **** ******* **** ***** **** ******* ** ****** ** *** **** **** *******
*************
پاسخ:
اگر از طرف شما اجازه داشتم ، متن را عمومی می کردم اما حیف که نداشتم
۰۲ دی ۹۵ ، ۰۵:۱۵ ارکیده س ی
سلام

مطلب خوب شما در کانال انقلابیست منتشر شد

خدا قوت
پاسخ:
سلام.
متشکرم
۰۱ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۷ سهیلا ملکی
چقدر غم انگیز و امیدبخش

قلمتون مانا 
پاسخ:
افسوس می خورم که شما و وبلاگتان را دیر پیدا کردم. حقیقتا قلمتان زیباست.ان شاالله اگر سعادت داشتم و عمرم باقی بود بیشتر باهم آشنا می شویم.
۰۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۲۳ زهرا سادات

مادر از پس چشمان فرزندش تاریخی پرافتخار را می دید...

عالی بود...

درس مورد علاقه ام تاریخ بود
یک مستندی هم ساخته شده بود از جنایت انگلیس ها در جنگ جهانی دوم در ایران که خیلی دردناک بود

زیبا بود
ممنون
پاسخ:
و درس مورد علاقه بنده نیز. 
هنوز طعم ۲۰هایی که می گرفتم زیر زبانم هست.ومن هنوز هم شیفته تاریخم
۰۱ دی ۹۵ ، ۰۸:۲۳ زهرا بانو
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** ****** **** ****** *** *****
******* *** * ***** *** ***

****** ***** **** *** ** ** *** ** *** ****** **** **** *** *** * ******* ** **** ******* **** **** ***** ***** ** ***** ** ***** ** ***** **** ** **** **** ** ******* **** **** ** **** ** *** * **** * **** * *** ** ****** ***** **** ** *** *** **** **** ** **  *** ****** ***** **** ** *** ******* *** ** **** *****
***** *** **** ** **** ***** ***** ***** **** **** ********* **** **** ** **** **** **** *** **** ** ***
**** *** **** ** ***** *** ********
** *** ********** ******* ****

پاسخ:
خواهر عزیزم سلام. شما محبت دارید.
شاید فروش خانه برخلاف آنچه شما تصور می کنید به صلاح شما نیست. شاید هم الان زمان بفروش رسیدن خانه نیست .اندر هر صورت براتون آرزوی صبر و عاقبت بخیری می کنم ان شاالله گشایش حاصل میشه عزیزم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">