فرازونشیب زندگی طلبگی ما(همنفس طلبه)

هم قدم تا خدا آباد

همنفس طلبه

طبقه بندی موضوعی

مرد مدیر ، زن بساز...

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۴۹ ب.ظ

همه می گفتند : هیچ کس مادرشوهر فلانی را ندارد . اگر جای او باشید یک هفته نشده خانه و زندگی را رها می کنید و فرار را به قرار ترجیح می دهید . کنجکاوی (شما بخوانید فضولی ) امانم را بریده بود . یعنی مادر شوهرش چکار می کرده که این طور در موردش حرف می زنند؟ تازه رفتار مادر شوهر به کنار ، خود اون خانوم در برابر رفتارهای مادرشوهرش چه می کند ؟

توی حال و احوال خودم بودم که صحبتهایشان دوباره به حول محور مادر شوهر مذکور برگشت . سراپا گوش شده بودم . گیرنده هایم به شدت فعال شده بود . در همین حال و احوال بود که نفر جدیدی به جمعشان اضافه شد . از قرار درست همان خانمی بود که درباره اش صحبت شده بود .

خودش تعریف می کرد که : نه مادرشوهرم زن بدی نیست . هر چه باشد مادر است . سن و سالی ازش گذشته و کمی بیشتر حساس است . شوهر من تک پسرش هست و برای همین خیلی دوستش دارد . به هر حال مادرشوهرم هر چه که باشد یا باید مرتب با او و به تبعش با همسرم بجنگم یا باید برای دوام زندگی ام با او کنار بیایم . از اولش خودم قبول کردم که با مادرشوهرم در یک خانه زندگی کنم . 

پیش خودم گفتم : شاه می بخشه ولی شاه قُلی نمی بخشه ، شده حکایت این خانم ها . حالا که یک زن پیدا شده با مادرشوهرش کنار می آید ، خانمها نمی گذارند . اما کم کم که صحبت به رفتارهای مادرشوهرش کشیده شد مسئله جالبتر شد . حالا دوست داشتم بدانم چه اتفاقی افتاده که این خانم راحت تر از سایرین می تواند با مادرشوهرش کنار بیاید.

زن ادامه داد : اولش شوق و ذوق داشتم به خودم می گفتم : مادرشوهرم هم مثل مادرم می ماند . چه فرقی می کند . سعی می کردم بهش محبت کنم اما رفتارهای مادرشوهرم واقعا روی اعصابم بود . اینکه مجبور بودیم اول زندگی هر جا که می رویم با او هماهنگ باشیم و حتما" حتما او را هم با خود ببریم . اینکه هر وقت مهمان داشتیم باید او را هم دعوت می کردم و من نمی توانستم جلوی مهمانها راحت باشم و دو کلمه با دخترخاله ها یا دختر عمه ام صحبت کنم . اینکه هیچ مسافرت دو نفره ای نداشتیم و هر مسافرتی که می رفتیم او هم همراهمان بود حتی ماه عسل ، برایم سخت و طاقت فرسا بود . 

تقریبا" تمام وعده های غذایی را با مادرشوهرم بودیم و اگر می خواستم که سفره ام را جدا کنم حتما به شدت از طرف مادرشوهرم مواخذه می شدم . تا جایی که حتی فکر این مسئله را هم از سرم بیرون می کردم . آمار تمام مهمان ها و مهمانی هایی را که می رفتیم داشت . اینکه چقدر آب مصرف می کنید . چرا اینقدر رفت و آمدتان زیاد است . چرا اول زندگی ریخت و پاش و اسرافتان زیاد است . و سوالهایی از این دست دیگر روز مره زندگی ما شده بود .

تمام زندگی من و شوهرم در دو تا اتاق تو در تو و یک آشپزخانه ی کوچک خلاصه شده بود . با وجود تمکن مالی همسرم ، من اجازه فکر کردن به یک خانه مستقل را نداشتم . چون هم خانه شدن با مادرشوهرم را خودم انتخاب کرده بودم . 

گاهی می شد که من غذایی می پختم و مادرشوهرم پیله می کرد که : من پسرم رو می شناسم اون این غذا رو دوست نداره . با وجودی که می دانستم شوهرم این غذا را دوست دارد و با میل می خورد اما مادرشوهرم غذای دیگری می پخت و همسرم مجبور بود برای راضی کردن مادرش از غذای او بخورد . 

هر وقت چند تا از همسایه ها به خانه مادرشوهرم می آمدند این من بودم که در هر شرایطی که می بودم باید از آنها پذیرایی می کردم . آنوقت بود که کنایه های مادرشوهرم شروع می شد : والا پسرهای ما ساده اند . این روزها دخترها گرگ شده اند . معلوم نیست توی این دانشگاه ها بهشون چی یاد می دن که اینقدر ساده پسر آدم رو تور می کنن . این طور وقتها خون خونم را می خورد .

عید نوروز که می شد تازه گرفتاری من شروع می شد . رسم عجیبشان این بود که خانوادگی به بازدید عید هم می رفتند . مثلا یکدفعه خانواده عموی شوهرم که با عروس و داماد و نوه ها به سی نفر می رسیدند برای ناهار می آمدند منزل ما و بعد ما باید با تمام اهل و عیال برای شام می رفتیم منزلشان و این دور همچنان به قوت خودش باقی بود و این برای من که نوعروس بودم واقعا سخت بود.

حرفهایش انگار تمامی نداشت که یکی از خانمها شگفت زده پرسید : چه جوری این شرایط رو تحمل می کنی ؟ 

و این درست همان سوالی بود که من منتظر پاسخش بودم .

زن سرش را فاتحانه بالا گرفت و گفت : شوهرم . هر وقت که مادرشوهرم با رفتار یا حرفهایش آزارم می دهد این شوهرم هست که با اظهار همدردی همه چیز را برایم درست و قابل تحمل می کند. هر بار بابت تحمل ها و صبوری هایم به هر شکل ممکن ازم تشکر می کنه . گاهی حتی با یک شاخه گل . اونقدر ازم عذرخواهی می کنه تا دلم نرم می شه . این طور مواقع همین که می بینم شوهرم می فهمد و مرا درک می کند برایم کافیست . او ساعتها پای دردودل من می نشیند و اجازه می دهد برایش حرف بزنم . بعد پیشانی ام را می بوسد . کف دستانم را می بوسد و از من دلجویی می کند . بارها شده وقتی مجبور است به جای غذایی که برایش پخته ام غذای مادرش را بخورد با اینکه سیر است و من این موضوع را می دانم هر طور شده غذای مرا ولو بعنوان عصرانه می خورد و کلی تعریف می کند . زن با نوک کفشش خاک ها را جا به جا کرد و ادامه داد : شما بگویید وقتی شوهری به این قدرشناسی و مهربانی دارم می توانم صبور نباشم ؟!

راست می گفت . استادم را می گویم . اینکه : مردهایی که توانایی مدیریت بحران را دارند زندگی موفق تر و همسران بساز تری خواهند داشت .



موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۸
سیده طهورا آل طاها

مدیریت بحران

نظرات  (۳۱)

سلام من مدتی هست که با وبلاگ تئن آشنا شدم و ار توصیه هاتون استفاده کردم. من الان مجردم و اگه خدا بخواد شاید ازدواج برام رقم بخوره. ولی مشکلی که هست اینه که فردی که به خواستگاری من آمده منزل مستقل ندارند و باید در ساختمان خانوادشون زندگی کنیم. از طرفی اون ها ترک تبریز هستند و ما اصفهانی. در طاهر خانواده خوب و خودمانی و به شدت مقیدی هستند ولی من نگران رفتارهای محبت آمیر زیاد ار حد مادر خواستگارم که پسر آخر محسوب میشود هستم.  نمیدانم وقتی سایر شرایط خوب هست ولی این بنده خدا نمیتواند حداقل تا 10 سال جای دیگری را مستقلا اجاره کنند و من باید قبول کنم یا رد کنم. و اگر بخواهم بپذیرم چه سیاست هایی به کار می آید این که از اول دوری کنم یا هر روز سر نزنم یا مهمانی را فقط به آخر هفته موکول کنم؟ اگر خانواده شان ناراحت شد و دی پی آن مرد که میدانم بی نهایت برای خانواده اش احترام قایل است چه کنم؟ 
پاسخ:

سلام عزیزم . ان شاالله به سلامتی . ببینید اصولا مشاوران خیلی توصیه نمی کنن که با مادرشوهر یکجا زندگی بشه اما بنده با توجه به اینکه در محضر اساتید مختلفی شاگردی کردم و جمع بین نظراتشون رو دریافت کردم و در کنارش یه تجربه های کمی هم در این سالهای اخیر دارم باید بگم علیرغم اینکه خودم هم معتقدم زندگی کردن عروس با مادرشوهر در یک جا درست نیست و شکاف نسل ها باعث مشکلاتی می شه اما اگر دخترخانم در خودش این توانایی رو می بینه که بتونه با خانواده همسرش یکجا زندگی کنه و می تونه که شرایط رو خوب مدیریت کنه و از طرفی در مرد هم این توانایی مدیریتی رو می بینه اشکالی نداره . اینکه هر دو از دو گویش و آداب متفاوت هستید هم در همین دایره هست یعنی اگر می توانید هر دو این تفاوت های فرهنگی رو هضم کنید و باعث مشکل نشه خصوصا که شما چون قرار هست یکجا زندگی کنید به هر باید فرهنگ آداب و رسوم خانواده همسرتون رو هضم کنید و بهش احترام بگذارید نوع غذاها سبک رفت و آمد ها همه رو در نظر بگیرید و ببینید که می تونید شرایط رو با توجه به اینکه باهاشون یه جا هستید به نحو قابل قبولی برقرار کنید . اگر هم پذیرفتید یادتون باشه که تمام مردها و نه فقط همسر شما به مادرهاشون حساس هستند در واقع خانواده شون و خصوصا مادرشون خط قرمزشون هست اصلا و ابدا تلاش نکنید که این خط قرمز رو رد کنید بلکه محترمانه و باادب مادرایشون رو هم مثل مادرخودتون بپذیرید توصیه قرآن به ما احترام به والدینمون هست . مطیع همسرتون باشید و بهش احترام بگذارید خصوصا جلوی خانواده همسرتون . حواستون باشه مادرشوهرها معمولا حسودند پس اصلا سعی نکنید حس رقابت بین شما و ایشون به وجود بیاد . جلوی مادرشوهرتان لازم نیست خیلی کنار شوهرتون باشید . اگر مشکلی پیش اومد با مادرشوهرتون جروبحث نکنید و سکوت کنید اگر سختتان هست یک نفر رو حکم قرار بدید تا متوجه اشتباهشون بشن اما بهتره که مشکلاتتان را با زبان نرم با مادرشوهرتان مطررح کنید تا روی هم انبار نشه.جلوی مادرشوهرتون لباس مرتب و تمیز بپوشید اما لباسی نپوشید که اندامتون رو خیلی به نمایش بگذاره خصوصا اگر پدرشوهرتون هم خونه هست چون باعث ناراحتی مادرشوهرتون می شه.اگر مادرشوهرت با خونتون تماس گرفت اول شما صحبت کنید احوال پرسی کنید بعد گوشی رو بدید به شوهرتون نه اینکه تا شماره رو دیدید بگید بگیر مامانته.شوهرشما زیاد سراغ مادرش می ره چون بیدریغ بهش محبت می کنه پس شما هم بیدریغ بهش محبت کنید.یه جوری برنامه ریزی کنید که هفته ای یکبار برای شام یا ناهار خونه مادرشوهرتون برید و همین طور جوری برنامه ریزی کنید که در ماه یکی دو بار لااقل اونا مهمون شماباشن. در سال جوری برنامه ریزی کنید که مثلا یک یا دو بار رو با اونا سفر برید این برای این می گم که با هم یک جا هستید.

۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۰ همسر سید علی
سلااام عزیزم 
ممنونم از پاسختون ...
البته خود جمله و پاسخ رو با چندتا از اساتیدم چک کردم هم بعضی هاشون نظراتشون متفاوت بود ... ولی علی ایحال ممنونم ازتون سادات خانم ...
:)
پاسخ:
سلام عزیزم. بله درسته در هر صورت آرا و نظرات با هم متفاوته . بعضی از نظرات استاد همیز با آقای تراشیون متفاوته همین طور نظرات دکتر فرهنگ ..
من از محضر اساتیدی مثل استاد همیز ، آقای تراشیون استفاده کردم همین طور استاد محمد زاده آقای فرهنگ و دکتر عزیزی . از فایل های صوتی شون استفاده کردم یا از همایش ها بهره بردم . بعضی جاها در مطالب این بزرگوران تضادهایی هست که هر چند جزئی اما قابل تامل و بررسی است . حقیر معتقدم بهترین کار استفاده از آموزه های اساتید و بهره جویی از جمع بین آرای این عزیزان است . 

سلام

چقدر شوکه شدم وقتی دیدم برگشتید

التماس دعا

پاسخ:
سلام . خوبی ؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** **** *** **** ** ***** ***** * ****** ****** ***** ***** *** ** ** **** ***** **** *** **** ****** *** *** *** ** **** ** ** ***** **** *** *** **** ** **** * *** ****** **** ** ** *** *** **** *** ** *** ** *** ** ****** ** ** *** **** **** ****** ** *** **** ** ** *** **** * **** ***** *** ** **** ***** *** **** *** ** ***** ****** *** *********** ***** ** ** ***** *** **** ** ******** ** ** *** ***** *** ** *** *** **** *** **** ** ** *** *** *** ***** ** **** ***** ** **** **** ****** ** ** ** ** *** **** * ****** *** **** *** ***** ****** *** ****** ***** *** *** ** ***** *** **** **** ***** *** **** *** **** ** **** **** ** ***** **** ** ***** ****** **** ** ******* ** *** ** ** ***** **** **** **** **** ** **** **** ***** *** ** ** **** ** ** ***** * ** ****** ***** ** ***
پاسخ:
علیک سلام عزیزم. ببینید نه شما این بار هیچ تقصیری متوجه تون نیست خیالتون راحت باشه . اگر اون آقا واقعا نیت به ازدواج داشته باشه باید شجاعت جلو آمدن رو داشته باشه اگر اقدامی نکرد احتمالا به این معنی هست که شما اشتباه کردید و ایشون اصلا چنین قصدی نداشته من پیشنهاد می کنم شما اصلا بی خیال باشید تا اذیت نشید
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام بانو جان . چه همسر خوب و صبور و قدرشناسی دارن این خانوم. خیلی عالیه .... هم احترام نگه میداره هم محبت .
***** ** ******* ****** ************* **** ***** ******
پاسخ:
علیک سلام بله همین طوره
سلام خیلی خیلی سپاسگزار و ممنون طهوراجان دل گرم شدم آخه من اینطور جلسه هارو خیلی دوست دارم خصوصا که همیشه اولش حدیث کسائ میخونیم ویک توسلی واشکی هست اما همیشه دوست دارم شاگردی کنم ولی انگار نمیشه ....خیلی برام سخته چون یک چیزهایی رو گاها از تو کتابها براشون میخونم که خودم مرتب عمل نمیکنم اما خانمها فکر میکنن من باید همچی تمام باشم مثلا میپرسن شما دیشب نمازشب تون رو کی خوندین ...شما نماز شبهای شعبان رو هرشب میخونین و وهزار پرس و جویی دیگر که من هر روز از خدا وخودم شرمنده تر میشم ..به هرحال اگر سخنرانی وسی دی استادان خاصی سراغ دارین که منو سریعتر پرورش بده بهم بگین عزیزم
اون پست هارو هم قبلا خوندم حتما دوباره میخونم حالا احتمال زیاد بیشتر درک بکنم اجرتون با جده بزرگوارتون
پاسخ:
علیک سلام عزیزم . خواهش می کنم کاری نکردم .
شاید این جلسات نقطه و انگیزه ی خوبی برای مراقبه باشه . می دانید که عالمان بی عمل همچو زنبورند لاکن بی عسل . پس همه ما برای اینکه زنبور بی عسل نباشیم باید به اون چیزهای قشنگ و رنگارنگ و خوش ترکیبی که می گیم عمل کنیم . 
می تونید از سخنرانی های آقای پناهیان یا آقای عالی استفاده کنید . سرچ کنید احتمالا به جاهای خوبی می رسید اما من بهترین و اصلی ترین و ریشه ای ترین پیشنهادم به شما خواندن کتاب چهل حدیث امام خمینی هست . حتما این کتاب رو تهیه کنید و دستوراتش رو به کار ببندید . به قول استاد اخلاق ما امام در این کتاب مثل یک جراح زبردست عمل کرده که با یک چاقوی تیز جراحی آرام آرام و قدم به قدم تمام غده های سرطانی رو از وجود انسان پاک می کنه . با فصل به فصل این کتاب همراه بشید خیلی کارگشاست و به دردتون می خوره
سلام خواهر جون ممنونم از راهنماییتون  برام دعا کنید

سلام طهورا جان
من ی مادرشوهر دارم ماه ی زن مومن ب تمام معنا از اخلاق و اعتقادات گرفته تا نماز شب های که هیچ وقت قضا نمیشن دایم الوضو بودن و...تا حالا ی بار دل منو نشکسته برام مادری کرده حالا ازین مادری مهربون مشکوک به سرطان و هفته بعد جواب نمونه برداری میاد خدا میدونه چقدر گریه کردم چقدر التماس خدا کردم حالا هم با قلبی شکسته خواهش میکنم از شما و همه دوستان برای این مادر مهربون دعا کنید...خیلی روزهای سختی دکترا گفتن90/درصد بدخیمی ولی من توکل ب خداست...الدعا یرد القضا ...دعا مون کن سادات جان 

پاسخ:
علیک سلام زهراجان.
اااای وای ... خدا ان شاالله بهشون سلامتی بده و به زودی خبر خوشحال کننده ای از شما بشنویم ما رو بی خبر نگذارید . توکل کنید به خدا . شروع کنید نماز استغاثه به امام زمان رو بخونید . توی مفاتیح هست . دو رکعت نماز مثل نماز صبح داره و بعدش یه دعا هست که باید برید زیر آسمان بخونید . 
سلام طهورا جان خوبی؟ خوش اووومدی عزیزم خیلی خوشحال شدم دیدم برگشتی....از ته دل .گل دختراتون خوبن؟ برام دعا کن دخترم دوماه دیگه به سن تکلیف میرسه استرس دارم خیلی... میشه یکم راهنماییم کنی عزیزم خدا شما رو برام رسوند...
واینکه ما تومحلمون چند تا جلسه داریم خانم ها کم سوادند ولی خیلی مومنه اند شاید باورت نشه خیلی هاشون کارگر سرگذرند ونماز شب میخونند خمس میدند و....
اونا از من میخوان برم توجلسه براشون احکام دینی بخونم یا کتابهای اخلاقی با اینکه خودم خیلی درد ومرض روحی دارم الان یکساله میرم اما بعضی وقتا اشتباهاتی میکنم یا اطلاعاتم کمه یک چیزی میگم زیاد درست نیست بارها تصمیم گرفتم نرم اما اگه نرم جلسه شون لنگ میمونه!!!ناراحت میشن چه کنم امکان رفتن به کلاسم ندارم...
پاسخ:
سلام عزیزم . محبت دارید . ان شاالله که به سلامتی و میمنت . چرا استرس ؟ 
من پیشنهاد می کنم پست های لحظه ی پرواز 1 و 2و 3 را از همین وبلاگ مطالعه کنید . من این پست ها رو در وبلاگ قبلی که در بلاگفا داشتم نوشته بودم و بعد از اختلالی که در بلاگفا پیش آمد آنها را به اینجا منتقل کردم . متاسفانه نظرات به اینجا منتقل نشد اما امیدوارم مطالب این سه پست که عرض کردم به دردتون بخوره . سوالی هم اگر بود در خدمتم . 
جلسه هایی که فرمودید خیلی خوب و قابل تقدیره . حتما دعای خیری پشت سر شماست که چنین موقعیتی براتون پیش آمده . اصلا این جلسات را دست کم نگیرید . قدر این جلسات رو بدونید . چه بسا عنایت هایی که به این جلسات کوچک و افراد بی ادعاشون می شه به جلسات بزرگ و افراد مدعی نشه . مسائلی از همین خانم های ساده دیده شده که حقیقتا جای شگفتی داره . اصلا این جلسات رو دست کم نگیرید و حتما در روزانه هاتون وقتی برای افزایش دانش خودتون اختصاص بدید تا بتونید مطالب رو درست و بهتر عرضه کنید . می تونید مطالعه کنید . سی دی هایی که در این زمینه به دردتون می خوره استفاده کنید از رساله استفاده کنید . سوال یا کمکی هم بود در خدمتم
میدونید چقدر خوشحالم که دوباره مینویسید؟
سلام
پاسخ:
علیک سلام شما محبت دارید عزیزم
سلام طهورا جان همه ی راهها رو امتحان کردم اما راه اخر رو نه برام دعا کنید بتونم خودمو درست کنم سعی میکنم کمتر با ایشون تنها باشم بیشتر زمانی بالا میرم که پدر شوهرم باشندقبل از اینکه برم بالا و ضو میگیرم ایت الکرسی میخونم اما هرجا میخوایم بریم شوهرم مادرشون رو دعوت میگیرن من میدونم اگه زیاد با هم باشیم ناراحتی پیش میاد برا همین ترجیح میدم اصلا مسافرت نرم شوهرم انتظار داره من بیخیال باشم اما واقعا نمیتونم حتی پدرشوهرم هم به من میگن از یه گوش بشنو از اون گوش در کن خیلی وقتها مادر شوهرم انتظار بیجا دارند مثلا انتظار دارند همینطور که با دوست صمیمیم رفتار میکنم با ایشون که بیشتر ناراحتم میکنند رفتار کنم اخه واقعا سخته از طرفی عقیده دارم وقتی ازشون بدم میاد چرا باید وانمود کنم خیلی دوستشون دارم این عین دورویی نیست ایا
پاسخ:
علیک سلام . این خصلت فقط مختص همسر شما نیست . تمام مردها مادرشان ، خط قرمزشان است . لذا جدا به همه ی خواهرهای گلم توصیه می کنم هرگز سعی نکنید این خط قرمز را رد کنید . من الان با شما طرف مکالمه هستم پس توصیه های من جنبه ی یک طرفه پیدا می کند و به شما منتهی می شود . اگر همسر شما هم طرف مکالمه بود می توانستم توصیه های لازم را به ایشان داشته باشم تا ایشان هم با رعایت برخی مسائل به حل مشکل کمک کنند. اما همان طور که عرض کردم این طور نیست . لذا من به شما کاملا دوستانه و خواهرانه توصیه می کنم در این مورد صبور باشید . من قبلا هم یادم هست که یک راه کارهایی به شما داده بودم و خاطرم هست که همسرتون خیلی موافق نبودن . اما باز هم توصیه می کنم یه بار دیگه در نهایت احترام و آرامش با همسرتون صحبت کنید بهش بگید دوست دارید بعضی جاها رو فقط خودتون برید بعضی مسافرتها رو خودتون باشید . تقویم رو بیار و برای بعضی روزهای سال با مادرشوهرت مسافرت برید و بعضی رو هم تعیین کنید که خودتون برید . توضیح بدید که مادرشون رو دوست دارید و براش احترام قائلید و دقیقا به همین دلیله که دوست ندارید مشکلی پیش بیاد . 
بقول آقای تراشیون مردها زیاد سراغ مادرشان می روند . چرا؟ چون مادرها بیدریغ محبت می کنند زن هم باید بیدریغ محبت کنه درسته که این محبت نباید اونقدر زیاد باشه که طرف پرمدعا بشه اما مرتب نق زدن و غر زدن بر سر مسئله ای که حساسیت مرد رو تحریک می کنه نتیجه خوبی به دنبال نداره .
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****** ***** **** ** **** ***** **** *** ***** ***** ** ** ***** *** **** * ****** *** ***** ** ***** ****
**** ***** ** ** *** **** * ****** **** **** **** ** ****** ** **** ****
*** ***** *** ***** ** **** **** ** **** * **** ****** **** ** ****** **** *** * ***** *** **** ** **** ** *** ***** **** ***** *  ** *** *** ** ** ****** ****** * ***** *** ***** *** **** ** **** *** ** ***** ***** ***** *** *** ** ** ** ***** **** **** ** ***** ***** * ****** ** ** *** **** *** *** ***** **** ** ***** ** ** *** *** ** ** *** * *** *** ***** **** ***** ** ****** ****** **** * ***** ** ***** ** ****** ** ** ******* *** ***** ** * ****** ** **** *** ** **** ** ***** ***** *** *** ** *** **** **** ***** ***** ** ***** ***** ***** ******* *** ***** ***** ** ****** *** 
** ** *** ***** *** ** *** ***** * ****** ****** *** ******* ***** ** ***** *** ***** *** **** ** ** *
***** ******** **** **** ****** *** *********  ***** ** **
** ****** ***** ***** **** *** * *** ******* **** ****** **** ***** * ** *** ** ** *** ** **** *** *** *** ******* ***** *** ***** ** ** *** *** ******* ***** *** ***** **** ** **** *** *** ***** ** ** ******* ** *** **** ** ** *** ** *** *** ***** * **** **** ** ****** * *** ****** * ***** ****** 
**** *** * ** **** *** ******* *** ****** ***
*** ***** ***** *** ****** *** *** ***** *** ******* *** ***** 

پاسخ:
همون طور که خودتون فرمودید ایشون موظف هستند مخارج شما و فرزند عزیزتون رو متقبل بشن . هیچ منتی هم به سر شما نیست . ایشون شرایط شما رو می دونستن و با قبول اون با شما ازدواج کردند .
بد نیست اگر با ایشون صحبت کنید اما این شکل صحبت کردن رو مراقبت کنید که رنگ و بوی مشاجره به خودش نگیره . به ایشون هم یادآور بشین که دوستش دارید و حرفهاتون دلیل بر این نیست که ازش ناراضی هستید یا گمان می کنید ایشون نمی تونه وظایفش رو انجام بده. 
من بازم به شما یادآور می شم که ایشون اونقدر هم که شما گمان می کنید بی تفاوت نیست هر چقدر که شما بیشتر کامنت می گذارین و شرایط رو باز تر می کنید و از همسرتون می گید این مطلب آشکارتر می شه دلیل حساسیت شما شاید این باشه که خودتون اشتغال کامل به اضافه درآمد دارید همین انتظار رو از ایشون هم دارید .همین طور خستگی شما از کار روزمره هم می تونه دلیل حساسیتی که دارید بشه . چه بسا اگر شما هم جای همسرتون می بودید و بی کار می شدید تا پیدا کردن شغل ثابت دیگر همین مسائل و همین پروسه رو طی می کردید. کمی صبور باشید و در کنارش توکل به خدا داشته باشید به همسرتون توصیه کنید که هر شب سوره نازعات و مزمل را بخونن ان شاالله کارگشاست عزیزم.
یک دنیا ممنونم ازتون...منو از عذاب وجدان نجات دادید....خدا رو شکر که شما هستید،واقعا نعمتید برای من....خدا خیر و برکت کثیر بهتون بده ایشالا
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام طهورای جونم 
ممنونم از وقت و حوصله ایی که میگذاری
***** ** *** ***** *** **** **** ****** ** ** * **** *** ****** ***** ***** **** ******* **** ****
*** *** **** ********* ** **** ** ** **** ** ***** ** **** * *** ***** ** **** ******* ** ***** *** *** *****  * ***** *** **** * **** ****** ***** * *** ** ** ******* *** **** * ******* ***** **** * **** ***** ** *** *** ** ** *** **** ***** ****** * ** ** ** ****** ******* ***** * ** **** ** *** *** ***** * *** ** ******* * ** ** ** *** **** ** ****** *** ** **** *** ***** * ** *** **** * *** ** ** ** *** * **** ***** *** *** **** **** * **** **** ** *** ***** ** ******** *****
**** **** **** ** *** *** ***** * ******* ** ******** ** *** *** *** *** **** ***********
***** * **  ** ***** **** ** ** *** ****** * **** **** ** ******** **** **  * **** ** **** **** * ***** ***** **** * ***** ** ***** **** * ***** ******* ** ******* **** **** ** ****** ***** ** **** * **** ***** ** **** ***** *** **** * *** ** ********* **** ***** * ** ** **** *** ***** ** *** * *** ***** ** ****** ***** **** **** ***** ** ** *** *** *** * ***** * *** **** ** ** *** ***** * ** *** **** ******** **** 
*** **** **** ** *** **** ***** ***** **** * ** *** *** *** *** *** **** ** ****** ** *** *** **** ***** ***** 
*** *** *** **** * ***** ** *** **** ****** ****** *** **** ****** **** * *** **** **** * ***** ** *** ***** ** **** **** ** ** *** ** **** *** **** ***** ***** ** *** ***** ****
*** ******** *** ******** ** ***** ***** *** * *** *** ***** * *** *** 
****** **** **** ***** **** **** *** ** ****** *** ** *** 
پاسخ:
علیک سلام عزیزم . خواهش می کنم انجام وظیفه می کنم . 
اینکه می فرمایید دنبال کار هستن اما خیلی در موردش حرف نمی زنن احتمالا به این دلیله که قبلا در موارد مشابه در این مورد با شما صحبت کردن و وقتی که به هر دلیل اون کار به نتیجه نرسیده (چه به دلیل عدم پیگیری مجدانه  از طرف خودشون یا اینکه اشتغال به نتیجه نرسیده) اسباب ناراحتی شما شده و شما دلخوری تون رو علنا ابراز کردید ، لذا ایشون برای عدم تکرار چنین تجربه ای کلا" یا موضوع رو به شما نمی گن یا اگه بگن در موردش خیلی صحبت نمی کنن . این هم که می بینید در همین حد به شما می گن برای اینه که شما رو مطمئن کنن که پیگیر هستند و بی تفاوت نیستند. عزیزم حقیر برای حل مشکل شما دو تا راه حل دادم که اتفاقا هر دوی اونها می تونه راه حل های مناسب و ریشه ای باشه که شما به دلایلی از انجام هر دوی اونها عذر خواستید . در این صورت دوستانه و قاطعانه عرض کنم چاره ای جز صبوری ندارید . یادتون باشه این مسیر ، مسیری هست که بخشی از اون رو به اراده خودتون انتخاب کردید پس اکیدا" از نق زدن به اوضاع باید خودداری کنید . مضاف اینکه همسر شما در شکل گیری شرایط موجود خیلی هم مقصر نیست . ایشون تعمدا" از کارشون بیرون نیومدن بلکه مشمول طرح تعدیل نیرو شدن . در این مدت هم چندان بیکار نبودن هم جسته گریخته دنبال کار بودن و هم برای کنکور ارشد آماده شدن و هم امتحاناتشون رو دادن . اما وجود شرایط موجود رو من به صلاح نمی بینم . در حال حاضر و به طور طبیعی همسر شما باید الان یک نگرانی اساسی داشته باشن اونم تامین مخارج خانواده اش باشه اما شما با اشتغالتون این نگرانی رو از ایشون گرفتید و دغدغه  اساسی ایشون رو رفع کردید. این مسئله باعث شده که همسرتون با انگیزه کمتر و با آرامش بیشتری به وضع موجود ادامه بده .شما در واقع دارید در امر طبیعت اختلال ایجاد می کنید درست مثل کسی که داره خلاف جریان آب شنا می کنه . من نگران دراز مدت هستم . نگران اینکه همسرتون به شرایط فعلی عادت کنه و دغدغه اش برای معاش شما چندان که باید و شاید نباشه . من با تمام احترامی که برای شما قائلم دوستانه و خواهرانه و دلسوزانه عرض می کنم : شما امروز رو دریابید فردا خدا بزرگ است . در حالیکه شما دارید امروزتون رو فدای 5 سال آینده ای می کنید که از مسیرش بی اطلاعید .
من برای شما روزهای پراز سعادت و موفقیت آرزومی کنم . 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام ***** *** ** **** ** راستش من و مادر شوهرم هم خیلی با هم مشکل داریم ایشون معمولا کم پیش میاد حرفی رو بی منظور به من نزنند منم قبلا جواب نمیدادم اما میدیدم تو دلم میمونه و بیشتر غیبت میکنم برا همین تصمیم گرفتم بهشون نشون بدم ناراحتم همون وقت جوابشون رو میدم اما مطمئنم که این راه هم اشتباهه اما حداقل خودخوری نمیکنم اما حالا دلم میخواد یه راهی پیدا کنم که وقتی تیکه میندازن اصلا نشنوم که بخوام جواب بدم یا جواب ندم و تو دلم کینه بشه ویا بخوام غیبت بکنم  من تو این زمینه خیلی ضعیفم خواهش میکنم کمکم کنید دلم نمیخواد کینه ای بشم دلم نمیخواد غیبت کنم دلم نمیخواد عصبی بشم و در قبال ایشون تیکه بندازم تو رو خدا نگید حرفهاشون رو بد برداشت نکنم چون اصلا نمیشه کاملا واضح حرفشون رو میزنند این در حالیه که تو یه خونه زندگی میکنیم ***** ***** *** **** **  ***** *******
پاسخ:
علیک سلام . متاسفانه این معظلی هست که اغلب عروس هایی که با مادرشوهرشون یه جا هستن دارن . معمولا دخترها قبل از ازدواج کمتر منطقی تصمیم می گیرند وقتی به مشاور می گن خواستگارشون گفته باید با مادرم زندگی کنیم و مشاور ازشون می خواد که با دید بازتری به مسئله نگاه کنن اغلب جدی نمی گیرن . اما واقعیت اینه که مسئله کاملا جدی هست شکاف بین نسل ها مشکل ایجاد می کنه . من نمی گم هیچ عروسی با مادرشوهر زندگی نکنه بلکه می گم اگر واقعا شرایط موجود چاره ای رو جز این نمی گذاره باید با خودتون کنار بیایید یک سری مسائل رو باید با خودتون حل کنید . الان عروسی در موقعیت شما چند تا کار هست که می تونه انجام بده و خارج از اون هم نیست . یا باید حرفها و عکس العمل های مادرشوهرش رو کلا نادیده بگیره و کاملا خوشبینانه به مسئله نگاه کنه و بی خیال همه چیز بشه و زندگی اش را بکنه که لازمه ی اون داشتن اعصابی از فولاد و عزمی راسخ هست . یا اینکه حرفها رو بشنونه و عمل ها رو ببینه و شدیدا متاثر بشه و به مادرشوهرش چیزی نگه اما در عوض در اسرع وقت تمام اونها رو با ناراحتی دو چندان به شوهر بنده ی خدا منتقل کند و انتظار داشته باشد که شوهرش در یک اقدام ضربتی شق القمر کند .که حاصل آن ناگفته پیداست که چه دردسرهایی را تولید می کند . یا اینکه وقتی از حرفی یا عملی دلخور می شود مثل شما ناراحتی اش را بروز بدهد تا شاید طرف مقابل کمتر دست به این رفتارها بزند و اسباب ناراحتی را فراهم نکند که لااقلش همان است که شما گفتید اینکه لااقل این موضوع توی دل شما نمی ماند که بعد تبدیل به یک معضل بزرگ و مشکل لاینحل شود که سر همسرتان خالی می شود. این راهی هست که استاد ما انرا به عنوان یک راه حل ارائه می دهد . البته پرانتز باز می کنند که این جواب دادن عروس باید در کمال ادب و احترام باشد چرا که بنا به توصیه قرآن ما اجازه درشت گویی به والدینمان را نداریم . این راه منطقی تر از راه های قبلی است اما معمولا در مورد افرادی که از لحاظ اعتقادی رشد یافته هستند این راه بعد از مدتی اسباب عذاب وجدانشان را فراهم می کند چرا که آن را با اصولی که سبب ارتقای روحانی آنها و سیر الی الله شان می شود مغایر می بینند لذا دنبال راه حل دیگری می گردند . این راه کاملا عملی است اما نیاز به صبر در راه خدا رادارد . نیاز به این دارد که فرد ایمان داشته باشد که صبر برای رضایت خدا جایگاه رفیعی دارد . ممکن است اولش هم با این مسئله کنار بیاید اما بعد از مدتی به دلیل تزلزل اعتقادی دچار خلا شود و نتواند ادامه دهد . به هر حال این راه ، راه راحتی نیست مثل خیلی از مراحل تهذیب نفس که راحت نیست و شیطان امان آدم را می برد . باید برای رسیدن به این راه صبور بود و به خدا توکل کرد من قول می دهم که اگر 40 روز صبوری کنند می توانند امیدوار باشند که راه حل بهتری را یافته اند . راه حلی که رضایت خدا و همسرشان و آرامش قلبی خودشان و دعای خیر بزرگترها را به همراه دارد و صد البته که بهشت را به بها می دهند. آن راه هم راهی نیست جز شنیدن حرفهای ناراحت کننده و دیدن رفتارهای جگر سوز از مادرشوهر و سکوت بخاطر خدا و لبخند زدن و محبت کردن به مادرشوهر برای کسب رضایت حضرت حق . می توانید بایک تیر چند نشان بزنید و ثواب صبرتان را هدیه کنید به حضرت حجت . مطمئن باشید ایشان کسی نیستید که زیر دین شما بمانند . همان طور که اگر کسی به شما هدیه بدهد در صدد جبران به نحو احسن برمی آیید ایشان هم در برابر هدیه اجر صبرتان در مقام جبران برمی آیند . اما میان جبران ما تا جبران ایشان تفاوت از زمین تا آسمان است .
سلام ،کلامتون کاملا درسته و مردها هم موظف هستند ،ولی خوش به حال خانمایی که با وجود اینکه شوهراشون ازشون حمایت نمیکنند برای رضای خدا با مادر شوهر راه میان.اجرشرن با حضرت زهرا (س).
پاسخ:
علیک سلام فاطمه بانو ی عزیزم . کلام شما مثل نوشیدن یک لیوان شربت خنک در یک ظهر گرم و طاقت فرسای تابستان ، تمام جان مان را صفا داد . حق باشماست . سخن شما خلاصه تمام چیزی است که درباره رابطه با مادرشوهر باید گفته می شد
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
به قول مامانم مجبورشون که نمی شه کرد. شاید واقعا کار سختیه براشون.
** ** ******* **** ** **** *** *** ***** ***** ****** **** *** ** ** ***** ** ** ** *** *** **** *** **** ** *** **** **** ** ****** ****** *** *** **** ** ** *** **** *** ***** *** *** ***** ***** **** ** *** ******* ** *** ***** *** ** **** **** *** ** ***** **** ****** ***** *** **** *** **** ** **** *** ** ** ** **** **** ***** ** ** ** ** ** **** ******* ***** *** ** **** *** **** ***** ** ***** **** *** ***** ****** *** ** ****** **** ***** *** ***** ****** ** *** ****** *** ********
*** **** **** ** ***** *** *** ** ** *** ****

پاسخ:
چرا ؟ مگه معلم ها بنده خدا چطورن؟! اتفاقا خیلی هاشون انسان های شریفی هستن . در تمام اقشار خوب و بد هست . 
راستش از جای خاصی معلوم نمی شه . ممکنه کم کم به دلیل پرس و جو هایی که از دیگران می کنه شما بفهمید ممکن هم هست که اصلا متوجه نشید که آیا قصدی داشتن یا نه . به هر حال من جدا خواهش می کنم به خودتون مسلط باشید و فقط صبر کنید . از خدا بخواهید که بهترین رو سر راهتون قرار بده. 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** **** **** **** **** ** *** *** *** *** *** **** *** ** ***** ** ***** *** ***** ***** ** *** *** **** **** ****** ** ***** *** ****** *** ** *** ****** **** ** *** **** ** ***** ** ** ** ** *** ****** ******* **** ** *** ** **** *** *** **** ** * *** *** *** *** ** ****** *** ** **** ** ** ***** **** *** *** *** *** **** ******** *** ** ***** **** ***** **** ** ***** **** **** *** ** **** ** ** ** **** * ** ***** *** *** ******* ****** **** *** * ******** **** ** *** **** ** **** *** **** ** **** **** ** *** **** *** *** **** ** **** **** ** ** ** *** **** ** ******** ** ****** *** **** *** *** *** ** *** ***** ***** *** ** ** ***** * **** *** ****** *** ** *** ***** **** ***** ** *** *** ****** **** *** *** *** ***** ** *** **** ***** **** *** ***** **** ***** **** *** ******* ***** ** ****** ** **** ****** ** **** ** *** **** ***** ******
پاسخ:
سلام . شاید دوستی که در موردش صحبت کردید حق دارن . این کار خیلی منطقی نیستید . ممکنه بفهمن که ایشون از طرف شما اقدام کردن و این براتون خوب نیست . عجله نکنید . بدونید که اگر ایشون قسمت شما باشه ابر و باد و مه خورشید و فلک هم اگر دست به دست هم بدن که این مسئله جور نشه باز هم جور می شه . پس صبور باشید و به خدا توکل کنید
من فدای شما بشم با این پستها و ایضا جوابهای کامنتها
ممنون که اومدی طهورای مهربانم
پاسخ:
خدا نکنه عزیزم . خدا به شما سلامتی و طول عمر بده ان شاالله
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام طهورا خانم..ممنون از دلداریتون....امیدوارم خدا صبر و آرامش به همه عنایت کنه.
*** *** ******* ** ** **** *** **** ** *** ********* ****** **** **** **** ** ** * ******* ** ***** ***** ******** ** ******* * ** ** ******** ** * ** *** ********* ***** ******* *** ** ** *** * *** ***** *********** ***** *** ******** ***** ***** ** **** ** *** ***** ****** **** ********** *** ** **** ****** * ***** ***** * ******* ** ***** * ********* ***** ******* **** ** ******* ***** ** ** ***** ** **** ***** * ***** ***** ***** *** *** ***** *********** ***** * ********* ***** * *** ** * ***** ** ** *** ******* *** ***** ** * ***** *** *** *** ** ** ********** ** ***** **** ************* ** ***** ** ** **** ***** **** * ** **** ***** ***** *** **** ********* ** *** * ***** *** **** *** ****** **** ** ***** * **** ********* ** **** ****** ** **** ***** ******** ****** *** ***** **** ** ** **** ***** **** ** *** ****** ** ***** ***** *** **** ******* ** ************** *** ******* ***** **** *** * ***** ** *** ******* * *** ****** **** **** * ****** ***** **** ***** ******* ** ***** ** **** *** ***** * *** **** ******** **** **** **** ** **** ** **** *** ******* ****** ******** ********* ** **** *** ****** **** *** ******** ** ***** **** ** *** * *** ******* **** *** ***** **** **** ****** ***** *** ******** *** *** ** ** **** ******** ** ****** ***** ** **** ******** ** ****** **** ** ************** ** ****** *** ****** ** *** ****** *** ** ** *** * *** * ***** ********* **** ***** *** ****** ** *** ** **** **** *** * *** *** * ***** ********* **** ****** ***** ******* ** ***** *** **** ********* ***** * ****** * **** *** ***** **** ** *** ***** *** * ***** **** **** * ******* ** *** ******* ** *** ****** *** ** *** **** ******************** ***** * ** ** *** *** ******** ****** **** ** *** ** **** ***** ** ******* *** **** *********** ** **** ****** ***** ****** ***** **** *** *** ** ***** * *** *** **** * *** ** *** *** **** *** ** ***** ********** ** **** ****** * ****** ***** ****** * ***** ** ******* * *** **** *** * ***** **** ********* **** ** **** ******* ** *** ************ ** ********* ** **** ***** **** * *** * ***** ** ** ***** ****** **** ******* *** ***** *** ****** *** **** ******* ******* ********** ***** ** **** ****** ******** ***** **** ** **** **** **** * *** ***** **** ***** **** ** ** ************* ****** ** ** ********* ** ** **** **** ***** ********** ** *** * ***** *****
پاسخ:
علیک سلام عزیزم. اون خانم روحانی که بهتون مشورت دادن کاملا درست گفتن . تصمیم شما درست و منطقی بوده . هر چند واقعا چهره نمی تونه ملاک باشه اما نمی شه کاملا هم نسبت بهش بی تفاوت بود . برای همین اسلام روی این موضوع بی تفاوت نبوده و توصیه هایی داشته . ان شاالله که ایشون و شما خوشبخت و عاقبت به خیر باشید . 
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۹ ... یک بسیجی ...
سلام.
خدای من...
مادرشوهرمن یک تکه جواهر است...
مادرم هم یک تکه جواهر است...

خدایا هزاران هزار بار شکرت...
پاسخ:
علیک سلام. بعله این طور وقتهاست که آدم قدر داشته هاش رو بهتر می دونه شاکر باشیم 
چقدر خوبه مردها سیاست داشته باشند، اون وقت کمتر درگیری بین عروس و خانوداه شوهر پیش میاد. ما زنها ذاتاً اون چیزی که میشنویم باور میکنیم و وقتی عصبانییم دوست داریم یکی همدردی کنه باهامون و فقط بشنوه و چه خوب که اون یه نفر همسرت باشه.
پاسخ:
درواقع اگر مردها سعه صدر بیشتری از خودشون نشون بدن و گاهی به خانمها فرصت بدن تا براشون از دردودل هاشون بگن خواهند دید که همین حرف زدن اونها و شنیدن همسرانشون چقدر از تنش خانمها کم می کنه .
به قول استاد ما آقای تراشیون که این ترم توفیق شاگردی در محضرشان را داشتیم : مردها باید بدانند که راه ورود به قلب زن ، گوشش هست نه چشمش
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
آفرین بر استادتان 
خیلی خوبه که بشه به این زیبایی مدیریت کرد
طهورا جونم سلام 
خوبی قربونت برم؟
(( لطفا این مطالب را ستاره دار کن : ****** ** ***** ***** ** ** *** ***** * **** ****** **** **** ***** ***** ** ****** *** ***** ** **** **** **** ****** *** **** *** ****** ******* ***** *** * ** *** ****** *** **** ** ***** ****** ***** ****** * **** ***** ***** **** ***** *** **** ***** *** **** * ** * *** ** ****** ** ** ** ***** **** **** ***** ***** ***** * ** ***** **** ** ****** * **** ***** * ***** * *** *** ** ********* ** **** ******* * ***** ******* *** **** ** *** **** ** ***** ** * ** *** *** ** **** ***** *** * ** *** ***** **** ** ***** * ** **** ****** ** ******* ** ****** ****** *** ******* ** ** *** *** ** ***** ** *** ***** ***** *** *** * ******* *** **** **** **** **** ***** * ****** *** ***** ****** * **** *** *** **** *** *** *** ***** ** **** ** ***** ***** *** **** ***** **** *** * *** ***** ********* **** *** ****** *** ***** **** ** * *** ***** ** ***** *** ** *** **** ***** * ** **** * ****** * **** ** **** **** ****** **** * **** ***** ** *** ***** *** * ***** **** * ***** ***** **** ** ******* ** ****** ***** * ** ** *** ****** ***** ****** ***** * ****** ** ** ***** **** **** **** **** *** ***** ****** *** ******* ** *** * ** ****** ***** *** **** ********* ** * ** ***** ** **** **** **** *** ** ***** *** ***** ***** **** * ** *** ******* * *** * **** ***** ***** ****** *
پاسخ:
علیک سلام زهرا جان . سلامت باشید . آیا ایشون به دنبال شغل و کار خاصی هستند؟ شاید ایشون در واقع برنامه ی خاصی برای آینده دارن یا به دنبال کار بخصوصی هستند . آیا تابحال شده که در مورد برنامه ی دراز مدتشون از ایشون پرسیده باشی ؟ اونچه که این وسط مهم هست به قول آقای تراشیون مرتب نق زدن و سرکوفت زدن برای ترغیب مردها به فعالیت شغلی چاره ی کار نیست و تنها آنها را از محیط خانه به محیطی غیر از خانه می کشاندحالا ممکن این این محیط خارج از خانه حتی پناه بردن به فضای مجازی باشد. در واقع این نق زدن ها آنها را به نوعی ترغیب به فرار از موقعیت می کند . به جای سرکوفت زدن و نق زدن به شرایط باید به دنبال راه حل مشکل گشت . باید تلاش کرد تا بحران را حل کرد .در ثانی شما قطعا می دانید که شغل و وظیفه  اصلی ایشون درس خواندن هست شما با علم به این موضوع باایشون ازدواج کردید . پس می دونید که در واقع کار ایشون نباید به درسشون لطمه ای وارد کنه.شما فرمودین که مشغول آماده شدن برای کنکور ارشد و امتحاناتشون بودن این یعنی ایشون خیلی هم بی کار نبودن .
اما در هر صورت من احساس می کنم آرام آرام این احتمال هست که شما به اون چیزی که نگرانش هستید به شکل کاملا جدی و واقعی مبتلا بشین . احتمال این هست که نگرانی امروز شما به مشکل جدی فرداتون منتهی بشه . باید به دنبال راه حل گشت و برای عدم بروز چنین اتفاق ناخوشایندی از قبل برنامه ریزی کنید. اولین اقدامی که می تونید بکنید اینکه با توجه به اینکه فرمودید ایشون قم درس می خوندند و اینکه احتمالا فرصت اشتغال اونجا براشون فراهم تر هست به قم مهاجرت کنید . شاید در این هجرت براتون گشایشی باشه . درسته که اولش حتی فکر کردن بهش هم سخته اما وقتی عزمتون رو جزم کنید خواهید دید که شرایط براتون بهتر می شه. 
اما اینجا می خوام مطلبی رو مطرح کنم که شاید شنیدنش براتون سخت و تلخ باشه . اما از اونجایی که گفتن رو وظیفه ی خودم می دونم دوستانه و خواهرانه عرض می کنم : من ضمن اینکه تاکید می کنم دوستتون دارم و براتون احترام قائلم باید بگم مقصر بروز این مشکل اول خود شما هستید . این شما هستید که با اشتغالتون وظیفه ی مرد خونتون رو به دوش کشیدید . این شما هستید که برخلاف سفارش خدا و پیامبر به جای اینکه در خانه بمانید و به امور خودتون و علاقه هاتون و زندگی تون برسید و وظیفه ی امرارمعاش رو به گردن مردتون بگذارید تا ولو از زیر سنگ پول در بیاره و هزینه شما و زندگی رو تامین کنه کمر همت بستید و خودتون رو دچار سختی کردید. مرد شما وقتی می بینه یه زن وظیفه شناس داره که مثل یک مرد وظیفه ی تامین زندگی رو به دوش گرفته و خودش فرصت داره تا با فراغ بال مطالعه کنه یا به استراحت بپردازه معلومه که تامین مخارج زندگی  رو بی خیال می شه و به اولویت بعدی موکول می کنه . اون خیالش راحته که شما هستید و مخارج رو تامین می کنید و تازه کارت برداشت حقوقتون هم دستشه . دیگه چی از این براش بهتر؟ قبول کن که الان جای شما و همسرتون توی زندگی عوض شده . اگر واقعا همین طور که می گید قصد بهبود شرایط و جلوگیری از بروز اتفاقات ناخوشایند آینده رو دارین باید بگم یکی از اصلی ترین و مهم ترین کارهایی که باید انجام بدید اینه که در اسرع وقت استعفا بدید و توی خونه بمانید و اجازه بدید که همسرتون مسئولیت تامین مخارج زندگی رو به دوش بکشه . در غیر این صورت همسر شما معلوم نیست تا کی به این شرایط ادامه خواهد داد .
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۶ من عاشق زندگی با طلبه ام
چقدر زندگی شون شبیه منه.با این تفاوت که مادرشوهرمن خانوم خوبیه.
طرز تفکر این خانوم رو خیلی دوست دارم وبرام جالبه .اما من از اینکه درباره ی زندگی مون با همسرم دردودل کنم هراس دارم.هر وقت کار به دردودل میکشه همسرم نااحت میشه وتو فکر فرو میره.از اینکه سختی کشیدن من رو میبینه ولی نمیتونه کاری کنه ناراحت میشه.این  بیشتر من رو عذاب میده .من مردی میخوام که اگه باهاش دارم از مشکلات زندگی حرف میزنم به من امید بده,ارومم کنه
اما انگار........
راستی تقصیر کیه؟تقصیر من که با ارامش با همسرم در باره ی مشکلات حرف نمیزنم ومشکلات رو درونم جمع میکنم وبه یکباره منفجر میشم؟ یا تقصیر همسرم
پاسخ:
معمولا عروسهایی که با مادرشوهرشون زندگی می کنن تقریبا شرایط مشابهی دارن . خصوصا اگه پدرشوهرشون به رحمت خدا رفته باشن .
ببینید درسته که به قول حضرت امام خمینی " شما خودتان را درست کنید عالَم درست می شود" اما نمی شود توی زندگی همه بارها به دوش زن باشد گاهی مردها هم وظیفه دارند تا برای بهبود شرایط همت کنند . قصد من از آوردن این پست و بعضی پست های دیگه اینه که مردها هم حواسشون رو جمع کنن همین قدر که زن وظایفی توی خونه داره مرد هم وظایفی داره که نباید ازش شونه خالی کنه . اقایی که در این پست بودن با انجام یک کار ساده مثل گوش دادن به ناراحتی همسرش و تلاش برای جبران کاستی ها تونست زندگی اش رو از یک بحران نجات بده .
اما خیلی از مردها هم هستند که با وجود علاقه ی وافر به همسرشون و ذات و روح پاکی که دارن این مسئله ی ساده رو که تنها با گوش دادن می شود خیلی از رنج های خانم ها رو التیام داد ، را نمی دانند. اونها به دلیل محبتی که به همسرشون دارن از شنیدن غصه ها متاثر می شن و اولین اتفاقی که می افته اینه که خودشون رو مرد ناتوانی می بینن که توان مدیریت نداره و نمی تونه همسرش رو خوشحال و راضی کنه . در حالیکه اصلا این طور نیست شما قصد ندارید که همسرتون بین شما و مادرش یکی رو انتخاب کنه بلکه قصد دارید تا گاهی آلام و ناراحتی تون رو از این موضوع با فراغ بال مطرح کنید . شما در واقع فقط دنبال این هستید که همسرتون اینها رو بدونه و گاهی ، فقط گاهی قدردان اینهمه صبر شما باشه . همین و بس. برای رسیدن به این منظور پیشنهاد می کنم : هرگز اجازه ندید که مشکلاتتون روی هم انباشته بشه . هرگز حرفهاتون رو توی دلتون نریزید تا انباری از حرفهای نگفته جمع بشه و شما لبریز بشید و یکباره منفجر بشید. مشکلات هر روز رو همون روز حل کنید چراکه که فردا مشکلات دیگری خواهید داشت و بعد از یک مدت کوتاه به خودتون می آیید و می بینید با کوهی از مشکلات حل نشده مواجه شدید . در حالیکه اگر از همون اول مشکل کوچک همان روز را حل می کردید الان گرفتار نمی شدید. وقتی که می خواهید با همسرتان دردودل کنید بهش اطمینان بدید که اون مرد توانمندی هست که از پس مشکلات زندگی خیلی خوب برآمده . شما دوستش دارید و اگر زمان به عقب برگرده بازم باهاش ازدواج می کنید . بهش بگید که زندگی تون هر چقدر هم که سخت باشه بازم از ازدواج باهاش پشیمون نشدید. بگید قصد شما از طرح ناراحتی هاتون فقط یک حس زنانه است . بهش بگید زنها برخلاف مردها که در موقع ناراحتی فقط سکوت می کنن تا آروم بشن نیاز دارن تا با یکی حرف بزنن . لازم نیست که مرد شون برای حل مشکل حتما دست به اقدام خاصی بزنه همین که به حرفهاشون گوش بده و نشون بده که قدردان هست کافیه . بهش بگید قصد ندارید وادارش کنید تا به مادرش اهانت کنه یا بین اون و شما یکی رو انتخاب کنه هرگز. اتفاقا خیلی هم مادرش رو دوست دارید . فقط می خواید که حرف بزنید و اون گوش کنه . بگید دوست ندارید مسائل و ناراحتی زندگی رو سر هر کوچه و برزن فریاد کنید بلکه می خواید مسائل توی خونه بمونه برای همین دوست ندارید گوشی تلفن رو بردارید و با کسی جز همسرتون درد دل کنید برای همینه که دنبال گوش شنوای همسرتون می گردید. اگر نمی تونید این حرفها رو بهش بگید براش بنویسید. 
سلام بر طهورای خوبم و خدا را شکر به خاطر بودن دوباره ات و پست های خوبت.
پاسخ:
سلام عزیزم حالت خوبه . از همسرت چه خبر ؟ به سلامتی برگشت از سوریه ؟
واااااای طهورا بانو سلاااام عااااااااشقتم مممنووووون که اووووومدی واااااااای نمسدونی چه ذوقی کردم.فوق العاده این شما خیلی ممنون که اومدی.خیلی خداروشکر که دوباره مینویسی خداروشکر اصن باورم نمیشد....خیلی خداروشکر خییییلی ممنون
پاسخ:
سوگل عزیزم سلام . شما محبت دارین . ان شاالله که خدا توفیق سربازی حضرت رضا رو نصیب همه کنه
خدا به همه زنان سرزمینمان صبری بیشتر و بیشتر و مردانمان مدیریتی بهتر و بهتر عطا کند!
پاسخ:
بلند بگو الهی امین .......
۰۸ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۴ همسر سید علی
سلام سادات خانم 
با بعضی از اتفافاتی که برای این خانم افتاده بود خیلی همزاد پنداری کردم ... راستش بعد از آشنایی با وبلاگ رضوان جون که بابی شد برای ورود من به کلاسهای همسرداری اساتید و یادگیری ارتباط صحیح با همسرم و خانواده اش و بعد تغییر کردن خودم ... یه بار یه اتفاقی برام افتاد که خیلی قلبم رو زخمی کرد ... هرکاری کردم، هرچی نکات اساتید رو مرور کردم برای اروم کردن و بی خیال شدنم، نشد ... قلبم بدجوری زخمی شده بود ... انقدر زخمی که بعد از یک سال، یک سال و نیم بعد از تغییر کردنم ،پیش آقا سید ترکیدم و برخلاف قولی که به خودم داده بودم که هرگز از خانواده اش پیشش بد نگم، شروع کردم به درد و دل کردن با آقا سید ... وقتی درد و دلهام تموم شد در کمال ناباوری دیدم که بغلم کرد و بابت تمام کارهای مادرش که باعث ناراحتیم شده بود ازم معذرت خواست ... 
واااای اون لحظه دلم می خواست زمین دهن باز کنه برم توی زمین، مُردم از خجالت ... اصلا توقع چنین رفتاری رو ازش نداشتم ... واقعا من رو شرمنده خودش کرد ... اون روز مبهوت مونده بودم که این مرد واقعا کی انقدر بزرگ شد ... مرد شد .... از اون روز به بعد انگار نگاهم به مادرشوهرم عوض شد ... حالا خیلی خیلی وقته که دیگه ازش ناراحت نمی شم ... حالا خیلی راحت رفتارهاش رو برای خودم توجیح می کنم و از کنارشون می گذرم و همه این اتفاقات رو مدیون مدیریتی که توی سید علی به وجود اومده می دونم ...
واقعا اگه آقایون بی طرف عمل کنند و مدیریت کنند اون مدیریتشون می تونه پایان اختلافات باشه و یا حداقل آثار روانی اون تنشها و اختلافات رو به حداقل ترین سطح ممکن برسونه ...
پاسخ:
علیک سلام عزیزدل خودمان . خوبی خواهری ؟ همسر تون خوبه ؟در واقع اتفاقی که اون لحظه افتاد مرهون تغییر نگاه شما به زندگی مشترکتون و نتیجه و حاصل تلاشی بود که شما برای بقای زندگی تون داشتید . حقیقت اینه که مرد وقتی زن مطیعی داشته باشه که خواسته ها و نیازهاش رو بدون چون و چرا انجام بده بعد از یک مدت به شکل قابل تاملی تغییر می کنه و در برابر اطاعتهای زن واکنش مثبت نشون می ده . اولش شاید برای زن سخت باشه که مرتب اطاعت کنه اما بعد از گذشت زمان نه چندان طولانی ثمره ی شیرینش رو این زن هست که برداشت می کنه . امیدوارم که هر روزتان بهتر از دیروز باشه
۰۸ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۳۰ یار شیخ عبدالزهرا(یار طلبگی و هزار و یک...)
سلام
همیشه هم از دامن زن مرد به معراج نمیره..
گاهی برعکسه..
این پستتون خیلی چسبید.
پاسخ:
به به علیک سلام . محبوب جانها . عزیز دل . 
البته درست می فرمایید بوده اند زنهایی که به مدد همسرانشان پله های صعود رو یکی بعد از دیگری به بالا طی کردن .
اختیار دارین همچین چیز خاصی هم نبود احتمالا شما موقع خوندن چسب دوقلوی رازی همراه داشتین

بله. کلا مدیریت مرد از خیلی از مشکلات جلوگیری میکنه


این خانم جوان هست یا از نسل قدیم؟
مادر من هم از اول با مادرشوهرش که مادربزرگ ما باشه زندگی میکنه. یعنی مامان بزرگ همیشه یه عضو خونه ما حساب میشده. و همه به مادرم میگن که چطور تحمل کرده! خصوصاً الان که پیر شده شده و مریض شده و احتیاج به مراقبت داره. شده یه وقتایی پدرم از رفتارهای مادرش خسته شده ولی مادرم نه، تازه پدرمو آروم میکنه!
ولی بودن یه پیر تو خونه آدم یه برکته که ما با تمام وجود حسش کردیم و میکنیم. چند سال پیش یه مدت پدر بزرگ و مادربزرگ مادری ام هم مدتی موقتا پیش ما بودن. شده بودن سه تا پیر. اصلا یه وعضی...
کلا ما عادت کردیم یه پیر تو خونه داشته باشیم تا جایی که حتی الان هم که من و خواهرم ازدواج کردیم، سالی یه ماه مامان بزرگو میاریم پیش خودمون.
ببخشید پرحرفی کردم!
پاسخ:
نخیر جوان هستن.
شما به نکته ی قشنگی اشاره کردید یادمون باشه علیرغم تمام سختی که گاهی زندگی کردن با سالمندها برامون پیش میاره اما سالمندها برکت های خونه ها هستند . کما اینکه ما روایاتی هم از پیامبر در مورد اکرام این عزیزان داریم . 
چقدر قشنگه که شما در سال یکماه چنین کاری رو می کنید . واقعا به من درس بزرگی دادید. روح بلند شما که تربیت شده مکتب مادرتون هست قابل ستودنه. احسنت به مادرتون که دختری مثل شما تربیت کنه . یقینا دعای خیر مادر بزرگ شما همراهتونه
سلام عزیزم 
خیلی عالی بود چقدر زیبا توصیف کردید 
ممنون از این مطالب مفیدتون که هم به درد مجردا مثل من میخوره هم به درد متاهل ها 
چقدر خوب که برگشتید 
پاسخ:
سلام عزیزم اختیار دارین انجام وظیفه کردم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">