فرازونشیب زندگی طلبگی ما(همنفس طلبه)

هم قدم تا خدا آباد

همنفس طلبه

طبقه بندی موضوعی

در روزهای پایانی سال ۷۸ پس از فراز و فرودهای زیاد با مردی از نسل فاطمه از تبار روح الله وهم لباس خامنه ای کبیر پیوند ازدواج بستم. همه چیز برایم رنگ و بوی علوی و فاطمی داشت اما حافظ علیه الرحمه چه خوب گفته است :که عشق آسان نمود اول  ولی افتاد مشکلها

این وبلاگ شرح زندگی دختریست که قدم در راهی پرفراز گذاشت .راهی که گاه او را به ماندن خواند و گاه به رفتن. هر وقت که در این مسیر وا ماند سراسر وجودش را وسوسه خناسان در برگرفت و هر گاه که رفت بوی سیب تمام مشام زندگی اش را پرکرد. تجربیاتم هر چند اندک اما شاید رهگشا باشد.

این وبلاگ را تقدیم می کنم به پیشگاه حضرت رضا و رهرو صدیق و صبورش سیده بانو که مرا در مسیر نگارش این کمترین ها بسیار یاری داد.  



۱۲۴ نظر موافقین ۱۹ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۲۴
سیده طهورا آل طاها

برای کودکان زیر 7 سال خود ، لزومی ندارد از خدا زیاد صحبت کنید . فقط کافیست از نعمت های خدا بگویید . در مورد بهشت و جهنم برایشان صحبت نکنید . هرگز نگویید امام زمان را می شود دید چرا؟ چون کودکان در این برهه ی زمانی ، حسی هستند . تنها چیزی را می فهمند که با حواس خود درک کنند . از آنجا که خدا، فرشته ، بهشت و... را نمی بینند لذا در مواجه ی کلامی با آنها تلاش می کنند تا آنها را تصور کنند . 

اگر کودک زیر 7 سال شما ، از خدا یا موارد فوق سوال کرد بهترین کار این است که : 

1- حواس او را از پرسشی که کرده پرت کنیم . یادمان باشد حواس پرت کردن بهترین و حیاتی ترین سلاح در دست یک مادر است .

2- یک جواب کوتاه قانع کننده بدهید . بعد سریع حواس او را پرت کنید. کودکی را بخاطر دارم که بعد از صحبت های مفصل مادرش در مورد خدا با زیرکی و کنجکاوی کودکانه اش پرسید : مامان خدا کجاست؟ مادر گفت : خدا همه جا هست . کودک باز پرسید : حتی توی اتاق من ؟ پاسخ مادر مثبت بود . باز پرسید : حتی توی حمام ؟ پاسخ مادر مثبت بود. باز پرسید : حتی داخل دستشویی ؟ مادر از پاسخ وا ماند . چرا که می ترسید در صورت پاسخ مثبت ، کودک از این به بعد برای رفتن به دستشویی حیا کند . 

همچنین پسر بچه ی باهوشی بود که در برابر صحبت های مادرش درباره خدا ، وقتی مشغول صرف ناهار بود از مادرش پرسید : مامان خدا اینجا هم هست . وقتی پاسخ مثبت شنید گفت : حتی توی ماکارونی من هم هست ؟ مادر مستاصل شد و پاسخ مثبت داد . پسربچه تمام غذایش را خورد و بعد به مادر گفت : مامان من خدا را خوردم . 

در همین راستا ، کودکان را زودتر از موعد در معرض آموزش قرار ندهید . شوق بچه ها را نسوزانید . اجازه بدهید کودکتان به مرحله ای از درک و رشد برسد که بتواند مسائل را با عطش و عشق هضم کند. شاید تاثیری که بردن یک کودک زیر 7 سال به پیاده روی اربعین داشته باشد ، تاثیری بسیار سطحی و ناچیز و چیزی در حد یک سفر سخت باشد . در حالیکه اگر همان کودک را در سن بالای ده سال به این سفر ببرید تاثیری به مراتب شگفت تر به دنبال خواهد داشت .

مثلا عموما اگر از یک کودک زیر 7 سال بپرسید چه چیزی در سفر اربعین توجه تو را جلب کرد ، خواهد گفت : پذیرایی هایش و البته سختی مسیر از نظرش دور نخواهد ماند.

بردن بچه های زیر 7 سال به مجالس روضه وقتی فضا ، تاریک و همراه با شیون و هروله و ناله می شود مناسب نیست . خصوصا اگر با ترس و گریه کودک مواجه شوید .

اجبار به سرکردن چادر در این سن برای دختران اشتباه است . کافیست فرهنگ سازی و تشویق کنید . کودکانی که در این سن حجاب دارند یا نماز می خوانند معمولا" نه از سر شناخت که از سر تقلید دست به این کار می زنند .

همان طور که بارها عرض کردم برای این برهه ی سنی از شهادت اهل بیت و سختی ها و مرارت هایشان نگویید . اولین واکنش بچه ها بعد از شنیدن داستان های اندوه بار شهادت آل الله ، ترس از جنگ و شهادت خواهد بود که با معیارهای پرورش فرزند مهدوی مغایرت خواهد داشت . در ثانی وقتی شما از امامانی سخن می گویید که بسیار مهربان و معتقد به اجرای فرامین الهی هستند و بعد در آخر آنها را در بند و اسیر و شهید معرفی می کنید ، کودکتان به این باور می رسد که یا امام آنها فردی ضعیف و ناتوان بوده که قدرت مقابله با دشمنان را نداشته یا خدا آنقدر ضعیف است که قدرت حمایت از این انسان های خوب و مهربان را نداشته . در هر دو صورت در ذهن کوچکش این طور جامی افتد که وقتی بهای خوب بودن کشته شدن و اسارت و بی محبتی دیدن است چه لزومی به خوب بود و با خدا بودن ؟ چه اصراری به مسلمان بودن؟ 

لزومی ندارد مدام برای این گروه سنی از داعش و شهادت اصحاب حضرت زینب بگویید . مرتب تصاویر جنگ را به آنها نشان ندهید . اولین اتفاق بعد از این عمل شما ، کابوس های شبانه او و ترس از آغاز جنگ و احساس عدم امنیت و وحشت از به جنگ رفتن پدر و شهادت او ، خواهد بود. 

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۳۲
سیده طهورا آل طاها

هنوز ساعت کار مرکز مشاوره آغاز نشده بود . چند نفر از مشاوران دور هم جمع شده بودند و در مورد مطالب مختلف صحبت می کردند . از جمله خبری که به تازگی منتشر شده بود. در یکی از کشورهای اروپایی تصاویری منتشر شده بود که طی آن والدین کودکان زیر شش سال با بستن نوعی ریسمان به گردن بچه ها و گرفتن سر ریسمان در دست خودشان در معابر عمومی مثل خیابان ، پارکها و مترو ، آنها را کنترل می کردند . صدای تعجب و گاهی خنده های ریز مشاورین بلند شد .

با مراجعه اولین زوج ، کار رسما" آغاز شد و جمع مشاورین از هم پاشید تا هر کدام به سراغ کار روزانه خود بروند .

مشاور با دیدن پسر بچه ی حدود پنج ساله ای که خودش را پشت والدینش پنهان کرده بود ، تازه متوجه حضور او شد . تلاش بی وقفه والدین در راضی کردن بچه تقریبا بی حاصل بود . پدر و مادر پسر بچه ، از پرخاشگری حاد فرزندشان شکایت داشتند. لجبازی های مکرر کودک آنها را کلافه و سردرگم کرده بود .

مشاور فهمیده بود شش سال از ازدواج آنها می گذرد و هر دو شاغل هستند . تغذیه کودک مناسب بود و از این بابت مشکلی نبود . رفت و آمدهای آنها اگر چه محدود بود اما مناسب و به قاعده می نمود. خانواده از وضعیت رفاهی خوبی برخوردار بودند و این مساله باعث شده بود که برای ساکت کردن کودکشان از لجبازی و پرخاشگری مرتب به او باج بدهند . تحصیلات پدر و مادر هر دو بالا بود لذا به لحاظ فرهنگی مشکل خاصی به چشم نمی خورد .

آن چیزی که مشاور می دانست این بود که لجبازی در بچه ها ذاتی نیست . این محیط است که آنها را لجباز می کند . کار سختی بود باید از میان رفت و آمد های مکرر والدین و سوال های زیرکانه محیط زندگی آنها را بررسی می کرد .

کم کم فهمید که امر و نهی های گاه و بیگاه والدین در بروز لجبازی های فرزندشان بی تاثیر نیست اما لجبازی و پرخاشگری این کودک از نوع حاد بود و اگر چه امر و نهی های مکرر ساختار تربیتی کودک را به مخاطره می اندازد اما در این مورد بخصوص امر و نهی ها تا این اندازه کنترل نشده نبود. 

زن و شوهر به نظر خیلی ناهمگون نبودند لذا مشاور با سوال های مختلف فهمید که اختلافات این زوج چیزی است در حد تمام زندگی های زناشویی اطرافمان . درست است که اختلاف میان زوجین و لجبازی های مکررشان با یکدیگر فرزندان را به لجبازی می کشاند اما در این مورد این اختلافات تا این حد نبود . 

احتمال بعدی سرزنش کردن های والدین بود . آیا والدین کودک با سرزنش های مکرر خود ، زمینه لجبازی را در فرزندشان به وجود آورده بودند ؟ همین طور از آنجاییکه اشتغال مادر ، زمینه حضور کودک در خانه و استفاده از محیط خانه را به حداقل می رساند این فرض نیز وجود داشت که احتمالا دوستان مهدکودکی او ، لجبازی و پرخاشگری را به او آموخته اند . هر چند افراط در محبت های بی حد و برآورده کردن تمام نیازهای ریز و درشت کودک در بروز لجبازی و پرخاشگری بی تاثیر نیست 

با تمام این اوصاف به دلیل تحصیلات بالای هر دو والد، احتمال عدم هماهنگی در تربیت کودک جدی به نظر نمی رسید ... شاید هم جدی به نظر برسد ... مشاور به خاطر آورد که موارد زیادی سراغ داشته که والدین در عین داشتن تحصیلات مناسب در تربیت فرزندشان به شدت دچار اشکال بودند در حالیکه والدینی را هم می شناخت که با حداقل تحصیلات و امکانات ، در تربیت فرزندشان نظیر نداشتند.

موضوع داشت بیش از حد کش می آمد و مشاور هنوز دلیل رفتار کودک را نفهمیده بود . 

خیلی اتفاقی و از سر استیصال پرسید : وقتی از مهد می آید کجا را برای بازی کردن انتخاب می کند؟ بعد بلافاصله ادامه داد : مثلا" توی اتاقش می رود و در سکوت سرگرم بازی می شود یا ترجیح می دهد بعد از ساعتها دوری از شما ، همه جا به دنبال شما بیاید ؟ توی آشپزخانه ... داخل پذیرایی ... اتاقها ... بعد منتظر پاسخ ماند . این سوال در واقع شاید آخرین تیر ترکش مشاور بعد از جلسات متعدد بود . مرد نگاهی به همسرش کرد . نگاه زن و مرد در هم تلاقی کرد و بعد خیلی نرم روی بچه متمرکز شد.

آخر سر مرد لب گشود که " راستش ما تازه ازدواج کرده بودیم که همسرم متوجه بارداری اش شد . می دانید که خانه ی یک تازه عروس و داماد چه شکلی است . پر از چیزهای قیمتی و ظریف . مجسمه های کریستال چک ، ظروف نقره ظریف ، مبل های رنگ روشن . 

مرد همین طور لیست لوازم لوکس خانه را می شمرد و مشاور مبهوت از پاسخ با آرامش به مرد نگاه می کرد . هر چه مرد جلوترمی رفت ضربان قلب مشاور بالاتر می رفت . از روی تجربه می دانست که این پاسخها کلید حل معمای پرخاشگری و لجبازی کودک معصوم است .

مرد همچنان می گفت : با تولد بچه من و همسرم کاملا" دستپاچه بودیم . آنهم یک پسربچه که حتما خیلی هم شیطان بود . برای محافظت از لوازم لوکس و قیمتی خانه و البته مراقبت از بچه که نکند سرش به پایه های مبل چوبی بخورد یا از بالای مبل زمین بیفتند و آسیب ببیند باید کاری می کردیم . اوایل که پسرمان کوچکتر بود یکی از قالیچه ها را زیر پایش می انداختیم و هر چه وسایل بازی داشت هم کنارش می گذاشتیم و مراقب بودیم که از محدوده آن قالیچه بیرون نیاید تا خرابکاری نشود . 

اما وقتی بزرگتر شد کنترلش سخت تر شد . می خواست به همه جا سرک بکشد و کنجکاوی کند . مرتب جیغ می کشید و گریه می کرد . تا اینکه مجبور شدیم شیوه مان را عوض کنیم.

فضا سنگین شده بود . مرد به همسرش نگاه کرد و ادامه داد : هیچی دیگه با پارچه های پنبه ای یک ریسمان درست کردیم و یک سرش را به پای بچه بستیم و سر دیگرش را هم به یکی از ستون های مرمری خانه . این طوری هم کنترلش می کردیم و دایره رفت و آمدش را محدود می کردیم و هم لازم نبود مرتب یکی از ما کنارش بنشینیم و از کار و زندگی بیفتیم. البته پارچه پنبه ای بود و به پوستش آسیبی نمی رساند .

خلاصه که بچه این طوری فقط در یک محدوده دایره وار حرکت می کرد و از همه نظر کنترل می شد . 

نگاه از حدقه درآمده مشاور روی پدرو مادر قفل شده بود. سکوت آنقدر به درازا کشید که والدین از مشاور پرسیدند : چطور ؟ مشکلی پیش اومده ؟!!


۲۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۱
سیده طهورا آل طاها

سروکله زدن با بچه ها شیرینی خاص خودش را دارد . برخلاف تصور ما ، بچه ها عموما" تجزیه و تحلیل درستی از پیرامون خود دارند . مطالب را خیلی خوب درک می کنند و اغلب می توانند راه حل مناسبی برای سرکار گذاشتن بزرگترها پیدا کنند .

استاد ما آقای تراشیون بارها توصیه کرده اند که "پرت کردن حواس کودک " می تواند حربه ی خوبی در دست مادرها باشد . اما من خوب می دانم که حتی ایشان هم به این موضوع معترفند که بعضی از بچه ها هرگز "حواس شان" از" چیزی که دوست دارند " پرت نمی شود .

بعضی وقتها ، ما بزرگترها که اندکی هم دستی بر مطالعات مربوط به تربیت فرزند داریم ، تصور می کنیم که می توانیم بر افکار بچه ها مسلط شویم . راستش را بخواهید خیلی وقتها این طور نمی شود . به خودمان که می آییم می بینیم بچه ها ما را سوژه ی خنده ی خود کرده اند و ما ساده لوحانه قافیه را به آنها باخته ایم .

گاهی اوقات هم فکر می کنیم پشت هر حرکتی یا ورای هر نقاشی و صورتکی که از بچه ها می بینیم ، تفسیر خاص یا حتی عجیبی نهفته است اما واقعیت این است که بچه ها بعضی مواقع ساده تر و بی آلایش تر از آنی هستند که ما تصور می کنیم . 

می گویید نه ..؟ خب این هم یک نمونه اش :

یکی از اساتید تعریف می کرد : بنا به سفارش یکی از اقوام نزدیک ، برای تشخیص شرایط روحی دختر کوچولوی خانواده به منزلشون رفته بودم . این خانواده چهارنفره ، صاحب دو تا فرزند بودند یک دختر شیرین و البته حاضر جواب که چهارسالش بود و یک پسر هشت ساله که تازه وارد کلاس دوم شده بود . لازم به ذکر نیست که مثل تمام خواهر و برادرها چقدر با هم مشاجره داشتند .

القصه ... از دختر کوچک خانواده با هزار ترفند خواستم که برایم یک نقاشی از هر چیزی که دوست دارد بکشد . دخترک گمانم دلش به حالم سوخت و بعد از کلی آسمان و ریسمان بافتن مداد رنگی هایش را کف خانه پهن کرد و شروع به نقاشی کشیدن کرد.

نقاشی که تمام شد شوکه شدم . تا به حال همچین تصویری ندیده بودم . چند بار نقاشی را بالا و پایین کردم . زیر و رو کردم . اما چیزی دستگیرم نشد. راستش دلم شور افتاد . هزار و یک تفسیر به ذهنم رسید . نقاشی کاملا سیاه و سفید بود . تمام صفحه نقاشی پر از خطوط ساده یا کج و معوج بود.

دوباره نقاشی را با دقت بررسی کردم : یک دایره بزرگ کج و معوج وسط صفحه جاخوش کرده بود. اطراف دایره بزرگ ، دایره  های کوچک کشیده شده بود . کنار دایره های کوچک هم چند تا نقطه پررنگ سیاه بود . طاقت نیاوردم و نقاشی را پیش یکی از اساتید دانشگاه بردم تا با هم آنرا بررسی کنیم . او هم مثل من نقاشی را پایین و بالا کرد و دست آخر نظرش همان نظر من بود .

این کودک دچار آشفتگی روحی و بی نظمی روانی است و باید حتما" بررسی دقیق شود . دلم ریخت. هزار فکر و خیال به ذهنم هجوم آورد . بدتر از همه این بود که چطور این موضوع را به مادرش منتقل کنم. چطور او را که بین همه فامیل به داشتن روحیه حساس نسبت به فرزندانش معروف بود ، متقاعد کنم که ان شاالله چیز خاصی نیست و می شود موضوع را با آرامش و به زودی رفع و رجوع کرد؟

توی همین افکار بودم که خودم را جلوی خانه شان دیدم . مادر خانواده سینی چای را روی میز گذاشت و به دنبال آوردن وسایل پذیرایی به آشپزخانه رفت . فرصت را مناسب دیدم و دختر خانواده را صدا زدم.

دخترک از اینکه مجبور باشد از بازی دست بکشد دلخور بود اما هر چه بود راضی شد تا برای چند دقیقه ای کنارم بنشیند و به سوالاتم پاسخ بدهد .

صفحه نقاشی را جلویش پهن کردم : عزیزم یادت هست چند روز پیش این نقاشی قشنگ رو برام کشیدی؟ دخترک نگاهی به صفحه نقاشی اش انداخت و با جدیت گفت : این ؟ ! این کجاش قشنگه؟ آب دهانم را قورت دادم و بی خیال حرف دندان شکنش شدم .پرسیدم : بهم می گی اینایی که کشیدی چی هستن ؟ 

بعد انگشت اشاره ام را به سمت دایره بزرگ کج و معوج وسط صفحه گرفتم . بلافاصله انگشتم را به سمت دایره های کوچکتر اطراف دایره ی بزرگ و بعد نقطه های پررنگ سیاه بردم و منتظر ماندم.

دخترک نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت و با بی حوصلگی برگه را از دستم گرفت و گفت :

این دایره بزرگه کالباس داداشمه ، این دایره های کوچیک کالباسهایی هست که داداشم برام ریز کرده این نقطه های پررنگ هم تُفه ؟ با چشمای از حدقه بیرون زده گفتم : تُفه ؟!! 

گفت : ای بابا .. خاله جون تُِِف . تُف نمی دونی چیه ؟

بعد هم رفت سراغ بازی ...

هاج و واج مانده بودم چکار کنم . یه ذره بچه منو سر کار گذاشته بود . مادرش با سینی پذیرایی برگشت . پرسید : وضعش چطوره ؟ خودم رو جمع و جور کردم و گفتم : چشمم کف پاش ، خیلی خوبه. خدا براتون نگهش داره ...

چی می گفتم خب ؟ ....

۵۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۰
سیده طهورا آل طاها

بچه ها تا 2/5 سالگی فقط خط خطی می کنند . از 2/5 سالگی تا 4 سالگی مرحلهپیش طراحی است . کودک می خواهد چیزی را بکشد اما نمی تواند . در این مواقع کار اشتباه والدین رخ می دهد . آنها در این مرحه برای آنکه نقاشی کشیدن را به او یاد بدهند خودشان نقاشی را می کشند .

این والدین به جای آموزش ، اعتماد به نفس کودک را می کشند . کم کم کودک دیگر خودش نقاشی نمی کشد . بلکه مداد را به دست والدین می دهد تا آنها برایش نقاشی بکشند و سپس تمایلش به نقاشی را از دست می دهد.

از 4 سالگی نقاشی او شکل می گیرد . یادتان باشد در این مراحل هرگز از نقاشی او ایراد نگیرید . در واقع نقاشی ابزاری برای بروز انتقاد ، نگرانی ، احساسات و هیجانات کودک است . نقاشی ترکیبی از رنگ و تصویر است . هنر یک مادر موفق این است که زبان نقاشی کودک رابفهمد .

یادتان باشد ، زبان کودک ، نقاشی است . اجازه بدهید کودکتان با این زبان احساسش را بیان کند . هرگز کودکتان را به کلاس آموزش نقاشی نگذارید . به او آموزش نقاشی ندهید تا با دیدن نقاشی او به مشکلات و احساسات او پی ببرید.

مثلا" خانه نماد خانواده است . خانه ای که در و پنجره و دودکش دارد نشان می دهد که کودک به خانواده اش علاقمند است . البته مشروط بر اینکه والدین کشیدن این خانه را به او آموزش نداده باشند و کودک خودش آنها را بکشد .

اگر خانه ای دو در داشت نشان از اختلاف میان مادر و پدر است . اگر خانه کوچک کشیده شده یعنی او محیط خانه را زندان می داند.

خورشید نماد پدر است . خورشید پشت ابر و خورشید در حال غروب همه نشان از وضعیت نابسامان رفتار پدر است . وجود دو تا خورشید نشان دهنده این است که مادر رفتار مردانه دارد یا اصطلاحا" در خانه اقتدار دارد . خصوصا" اگر دائما" خورشید سمت چپ تصویر باشد .


برگه نقاشی نباید کادر کشی شده باشد . چون ذهن کودک را محدود می کند . اگر بخش عمده ای از صفحه خالیست و سنگینی نقاشی در مثلا" گوشه راست یا چپ است یعنی اعتماد به نفس او پایین است اما اگر تمام صفحه پر است یعنی اعتماد به نفس او خوب است .

آدمک در صورتیکه کودک نگوید پدر و مادرم است نمادی از خود کودک است . آدمکی که دهان باز دارد یعنی کودک پرخاشگر است . آدمکی که گوش ندارد دو معنا دارد یا کودک خودش را حرف گوش کن نمی داند یا گوشی برای شنیدن حرفهایش نمی یابد.

رنگ سرد نماد آرامش ، رنگ گرم نماد هیجانات و حتی تنفر، نارنجی رنگ عشق و محبت و زرد و قرمز نشان تنفراست . سفید رنگ خنثی ، پاکی و سیاه نماد نیستی است . همین طور بنفش و خاکستری نشان ترس است .

اگر بچه ای نقاشی نمی کشد معمولا" یا خودمان با آموزش بی مورد اعتماد به نفس او را از بین برده ایم یا کاهش تمرکز و توجه دارد .

گاهی برای بچه ها رنگ انگشتی بخرید و از آنها بخواهید تا روی کاشی های حمام نقاشی کنند . از کتابهای رنگ آمیزی استفاده نکنید بلکه دفتر نقاشی به دستش بدهید تا خودش نقاشی بکشد.

در آخر با توجه به گستردگی مطالب در این خصوص تنها به نمونه هایی دیگر از نمادها در نقاشی کودکان می پردازیم:

اگر در نقاشی کودک خطوط کم رنگ باشد یعنی کودک دچار کاهش تمرکز است و اگر خطوط با فشار و محکمی خاصی همراه باشد نشان از وجود نوعی مشکل و درگیری ذهنی کودک است .

پشت بام نشان دهنده قلمروی فکری کودک است . پنجره کوچک و بسته نشان از درون گرایی و راز داری اوست . پنجره مزین به گل و پرده نشان از خوشبینی او به زندگی است . کوه منحنی نماد عشق و عاطفه و کوه نوک تیز نماد مشکلی در زندگی است .

۲۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۸
سیده طهورا آل طاها

دفتر مدیر آموزشگاه شلوغ بود . این شلوغی عادی است . همیشه موقع ثبت نام ترم جدید که می شود اوضاع آموزشگاه تغییر می کند . 

ناچارا" همه به حیاط کوچک و مسقف آموزشگاه هدایت شدیم . منتظر ماندیم که مدیر از راه برسد و کار ثبت نام ها را سریعتر سامان بدهد . 

این توقف اجباری فرصت مناسبی بود تا خانمها مطابق میل شان دور هم جمع شوند و صحبت هایشان گل کند . وسط آنها ، لهجه یک نفر با گوش بازی می کرد . دقت کردم . لهجه ی شیرین و زیبای اصفهانی داشت .

خودش می گفت : چند ماهی است که بخاطر ماموریت همسرش به تهران آمده اند . حالا هم می خواهد تا دخترش را برای ترم جدید کلاس زبان انگلیسی ثبت نام کند .

صدای نازک دخترک شنیده شد. سفید رو و ظریف . با موهایی که از دو طرف بافته شده بود . نامش را پرسیدم و اینکه چند سال دارد :

اسمش شقایق است . مهر امسال باید برود پیش دبستانی اما با پدرش تصمیم گرفتیم بجای پیش دبستانی ، او را به کلاس زبان بفرستیم . 

می دانستم کارش اشتباه است . چند جمله ای با مادر خوش لهجه هم کلام شدم . تلاش کردم تا متقاعدش کنم . " هنوز برای ثبت نام دخترتان زود است " اما ثمری نداشت . 

شش ماه بعد :

صدایش را از پشت سر شنیدم . خودش بود . با همان لهجه قشنگ اصفهانی اش .

به سمت صدا برگشتم . دست دخترش را محکم چسبیده بود و می خواست تا از آموزشگاه بیرون ببرد . امروز هم آموزشگاه شلوغ است . درست مثل اولین دیدارمان . امروز هم روز ثبت نام است . درست مثل اولین برخوردمان با هم .

مرا که دید ، دستش را از دست دخترش باز کرد. پیدا بود که دلش حسابی پر است .

- این چند ترم بیچاره شدم . شقایق اصلا" هیچی یاد نگرفت . با اینکه یکی ، دو تا از ترم ها را دو بار گذراند اما باز هم نتیجه ای که باید می گرفتم را نگرفتم . همه اش فکر بازی و بازیگوشی بود . پشت میز و صندلی بند نمی شد . فایده ای ندارد . اینهمه هزینه کردم و آخرش هم هیچی .

زن خوش لهجه تند تند حرف می زد و من چاره ای جز شنیدن نداشتم . 

خداحافظی کوتاهی کرد و رفت . کاش فرصتی بود تا او را متوجه اشتباهش بکنم .

کاش فرصتی می داد تا برایش بگویم یادگیری زبان در این سن اشتباه است . چرا که در دوران شکل گیری ساختار اعتقادی ، او با فرهنگ غربی آشنا می شود . یادگیری زبان را باید به وقتی موکول کرد که بچه ، مهارت نوشتن و خواندن زبان مادری را داشته باشد . برای مهارت داشتن باید تا پایان مقطع سوم ابتدایی صبر کنیم .

اصولا" آموزش برای زیر 7 سال خطاست . حتی مهدهای کودکی که تبلیغاتشان پر از آموزش های رنگارنگ از سفالگری تا ورزش های مختلف است قطعا" کاسب کاری است . بچه ها در سن زیر 7 سال فقط به یک چیز نیاز دارند . " بازی "

به بهانه ی آموزش ، بازی را از کودکانمان نگیریم . 

۳۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۹
سیده طهورا آل طاها

توصیه های افطار و سحر ، باید ها و نبایدها از منظر طب سنتی :


- اولین توصیه به همه دوستان خصوصا مادران و همسران این است که حتما مزاج همسر و فرزندان خود را بدانند . برای تشخیص بهتراین کار به متخصص طب سنتی مراجعه کنید .


- توصیه های افطاری :

بهتر است برای وعده های افطاری از غذاهای سبک که خلط غلیظ تولید نمی کنند استفاده کنیم . پرخوری و درهم خوری بدترین کاری است که یک روزه دار بعد از ساعتها گرسنگی ممکن است انجام دهد. اشتباه و تصور غلط بعدی این است که روزه دار ، برای تحمل روزهای روزه داری ، تا سحر بیدار بماند و بعد از خوردن یک سحری مفصل به همراه آب زیاد از ترس تشنگی روزانه ، تا عصر بخوابد . این قطعا" هدف از روزه داری نخواهد بود . ضمن اینکه آسیب جدی به سیستم گوارشی و سلامت بدن وارد می شود . 

یادمان باشد قرار نیست در ایام رمضان فعالیت روزمره متوقف شود . می شود با یک الگوی صحیح تغذیه رمضان خوبی را پشت سر گذاشت .


- از غذاهای مناسب افطار شیر برنج است . شیربرنج به همراه عسل و کمی دارچین یک افطاری مناسب و لطیف است .

- شمالی های عزیز ، حتما" رشته خوشکار را می شناسند . باید گفت رشته خوشکار از منظر طب سنتی یکی از بهترین گزینه های تغذیه است . رشته خوشکار تولید خون صالح کرده و یک وعده بسیار مناسب برای افطار شماست . خصوصا" اگر بعد از آن سکنجبین بخورید .

- تخم مرغ عسلی یکی دیگر از غذاهای بسیار مغذی و لطیف برای وعده افطار است . خصوصا" زرده آن . دقت داشته باشید تخم مرغ عسلی و نه نیمرو یا تخم مرغ سفت شده . 

بهترین روش برای درست کردن تخم مرغ عسلی :

تخم مرغ را بسته به تعداد آن در ظرف مناسب آب گذاشته و بعد از جوش آمدن آب ، سه دقیقه اجازه جوشیدن تخم مرغ را می دهیم بلافاصله بعد از سه دقیقه تخم مرغ را بردارید و به همراه کمی دارچین یا آبلیموی غیر صنعتی مصرف کنید . 

- غذای مناسب بعدی برای وعده افطار نخود آب است . نخود آب بسیار لطیف و مغذی است .

بهترین روش برای درست کردن نخود آب :

نخود را خیس کرده سپس با پیاز به همراه کمی زردچوبه و اندکی گوشت گوسفند می پزیم .

- از در هم خوردن انواع سبزی ها برای افطار بپرهیزید . بهترین سبزی ها برای وعده افطار نعنا و ریحان است .

- شله زرد نیز از غذاهای خوب افطار است .

- هرگز در وعده افطار پلو و خورشت نخورید . اگر قصد خوردن شام دارید از کتلت گوشت یا همان شامی کباب استفاده کنید آنهم بدون برنج و برای هر نفر 2 عدد کافیست 

لازم به ذکر است کوکو سیب زمینی بدترین غذا برای وعده افطار است چراکه تولید خلط غیظ می کند.

- سوب جو به همراه بال مرغ ، خامه ، هویج و جعفری غذای بسیار خوب و لطیفی برای وعده افطار شماست .

- اگر همشهری ما باشید حتما" آش ترخینه را می شناسید . آش ترخینه را با حبوبات کم برای افطار میل کنید .

- دم کردن ده عدد عناب که قبلا" آنرا دانه به دانه تیغ زده اید نیز مناسب است . 

- خوردن میوه در وعده افطار خوبست اما حتما یک ساعت بعد از افطار و در حجم کم 

- یکی از مشکلات روزه داری در ایام گرم سال ترس از تشنگی است . چاره کار نوشیدن مکرر آب در سحر نیست چرا که آب اضافه به سرعت دفع شده و مشکلی را حل نمی کند برای حل بحران توصیه های زیر را جدی بگیرید :


1- شیره ی بادام : مقدار 21 عدد بادام خام را پوست کنده و به همراه 2 قاشق غذاخوری عسل و یک لیوان آب در مخلوط کن بریزید و سپس میل نمایید . این ترکیب رطوبت از دست رفته را به شما باز می گرداند . خصوصا برای افرادی که مزاج خشک دارند برای تولید رطوبت مناسب است .

2- فالوده سیب : ترکیب سیب شیرین و رسیده ی رنده شده با عسل و زعفران بعد از افطار 

3- دسری مناسب که برای رفع یبوست نیز مناسب است .همچنین رطوبت را به بدن باز می گرداند ، 5 عدد آلو را خیس کنید و همراه 5 عدد انجیر مصرف کنید . 

4- مقداری تخم خرفه را با دوغی که خودتان درست کرده اید ، خیس کنید . می بینید که خرفه دوغ را به خودش می گیرد . دوباره و چند باره این کار را انجام دهید سپس در وعده سحر 1 قاشق چایخوری از آن را بخورید . این ترکیب رطوبت زایی خوبی دارد و برای رفع عطش مناسب است .

5- سکنجبین : سکنجبین یک معجزه است . انواع بسیار زیادی دارد . اینجا معروف ترین نوع آن که برای وعده سحر و افطار برای رفع تشنگی مناسب است خدمتتان ارایه میشود . توصیه می کنم به عنوان یک بانوی خانه به جای خرید سکنجبین آماده ، خودتان آنرا به شیوه ای که عرض می کنم درست کنید: مقدار سه لیوان شکر ( برای ماه رمضان به جای شکر از نبات یا عسل استفاده کنید) به اضافه سه لیوان آب را در ظرف بجوشانید . حرارت را کم کنید . اجازه بدهید تا به قوام برسد و سپس کف گیری کنید . وقتی قوام آمد نصف لیوان سرکه را اضافه کنید و اجازه دهید تا قوام بیاید . حرارت گاز همچنان کم باشد . دائم به هم بزنید وقتی کاملا غلیظ شد زیر آنرا خاموش کرده و مقداری نعنا را به آن اضافه کنید و بعد از چند دقیقه نعنا را خارج کرده دور بیندازید . اگر می خواهید به سکنجبین زعفران اضافه کنید این کار را قبل از خوردن انجام دهید . یادتان باشد چند قطره زعفران کافیست .سکنجبین شما آماده است.

6- سکنجبین خیار: برای درست کردن این نوشیدنی بسیار خوشمزه کافیست یک خیار بوته ای درشت که تخم داشته باشد را بشویید . سپس وسط خیار که تخم بیشتری را داردبا پوست رنده کنید و داخل شربت سکنجبین تان بریزید اجازه بدهید تا این ترکیب چند ساعت توی یخچال بماند تا خواص خیار را به خودش جذب کند بعد آنرا نوش جان کنید .

7- خوردن آب سیب نیز در رفع عطش مناسب است .

- برای رفع بوی بد دهان در ماه رمضان از رب انار و رب به در وعده افطار استفاده کنید .

- فرنی همراه با عسل نیز از وعده های مناسب برای افطار است .

- خوردن حلوا و حلیم برای وعده افطار ابدا توصیه نمی شود . 


توصیه ای برای رفع یبوست :

علاوه بر یکی دو توصیه ای که در موارد بالا برای حل این مشکل اشاره شد می توانید 2 قاشق غذاخوری خاکشیر را در یک لیوان آب جوش ریخته و سپس روی لیوان را برای چند دقیقه بپوشانید تا دم بکشد سپس با کمی نبات یا عسل میل نمایید .


بایدهای وعده ی سحری :

- در وعده سحر از انواع پلو و خورشت ها استفاده کنید .

- خوردن حلوا به شرطی که در آن افراط نکنید تا تشنه نشوید خوبست .

- خوردن حلیم به عنوان یک غذای سنگین برای سحر مناسب است .

- سالاد زود هضم است لذا برای سحر توصیه نمی شود.

- در وعده سحر از نوشابه گاز دار استفاده نکنید . چون بعد از عبور از معده باعث ایجاد گرسنگی می شود . بجای آن از شربت سکنجبین یا خاکشیر یا تخم شربتی استفاده کنید .

- خورشت آلو اسفناج برای سحر مناسب است .  


موارد فوق بخشی از آن چیزی است که ما در این ترم در محضر استاد خود دکتر یارقلی آموختیم . ان شاالله که مفید واقع شود .التماس دعا...

۵۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۶
سیده طهورا آل طاها

و اما بعد....


در عامل وراثتی عموما" بچه ها بیش فعالی را از پدر بیش فعال به ارث می برند .

نشانه های بیش فعالی : 

1- به جزئیات توجه نمی کنند . مثلا در نوشتن املا در عین بلد بودن کم توجه هستند . دندانه ها را جا می گذارند . تشدید نمی گذارند . حروف ربط را جا می گذارند .

2- معمولا نمی توانند روی کارهای مهم تمرکز کنند . مثلا نمی توانند روی درس خواندن تمرکز کنند یا نمی توانند یک نقاشی را تمام کنند و سپس سراغ نقاشی یا کار دیگری بروند . 

3- کارهایشان را نمی توانند به نظم در بیاورند .

4- وسایلشان را گم می کنند یا جا می گذارند .

5- از کارهایی که نیاز به تمرکز و فکر دارد خوششان نمی آید .

6- محرک های خارجی به راحتی حواس او را پرت می کند . در این کودکان پوشیدن لباسهایی با رنگ گرم مثل نارنجی و قرمز باعث حواس پرتی می شود.

7- در خواب بی قرارند . خواب عمیق کمتر دارند.

8- فراموش کردن کارهای روزمره مثل برنامه های درسی که باید با خود ببرند .

9- وقتی نشسته اند دست و پای آنها بی قرار است و مرتب تکان می خورد.

10- در مدرسه مرتب از جای خودشان بلند می شوند و صندلی را ترک می کنند .

11- زیاد حرف می زنند .

12- پرسروصدا هستند .

13- کارهای خطرناک انجام می دهند چون عمل آنها جلوتر از فکرشان است .

14- نوبت را رعایت نمی کنند .

15- هنوز سوالی از طرف معلم پرسیده نشده به پاسخ تمایل نشان می دهند.

اگر کودک شما دو سوم ویژگی های بالا را داشت احتمالا بیش فعال است .

مثلا 8 خصوصیت را در 6 ماه متوالی داشته باشد . این خصوصیت ها حتما باید حداقل 6 ماه تداوم داشته باشد . در صورتیکه کودک شما این خصوصیات را دارد حتما به پزشک یا مشاور مراجعه کنید تا با گرفتن یک نوار مغزی ساده تشخیص داده شود . این تشخیص معمولا" برای بالای 2 سال قابل اجراست . 

اگر کودکتان بیش فعال بود ، مساله را پیش اقوام و آشنایان جار نزنید تا دیگران به کودکتان انگ نچسبانند.

آمار بزهکاری میان کودکان بیش فعال بیشتر از سایر گروههاست لذا در شناسایی این مساله دقیق باشید . 

درمان بیش فعالی :

1- روان درمانی    2- بازی درمانی ، رفتار درمانی ، کاردرمانی    3- رژیم درمانی 

آنچه از عهده والدین جهت کنترل بیش فعالی در کنار کار درمانی ، بر می آید :

1- رژیم غذایی که شامل بایدها و نبایدهای خوراکی است .

نبایدها شامل : پرهیز از موادی که اسید سالیسیلیک دارند مانند : بادام ، سیب،زردآلو،شاتوت،گیلاس، آلبالو، خیار و خیارشور ، موز، انگور و کشمش و سرکه ، شلیل،پرتقال ، هلو ، آلو و آلوبخارا، تمشک ، توت فرنگی ، گوجه فرنگی به اضافه تمام خوراکی هایی که حاوی رنگ های مصنوعی است . مانند :

پفک ، کالباس ، چیپس ، کلوچه ، کیک ، انواع چای ، کاکائو، شیرگاو، غذاهای کنسرو شده و سرخ شده، میوه های زرد رنگ مانند :

ذرت، شکر ، شکلات ، مواد کافئین دار، آبمیوه های صنعتی، شیرینی جات و بستنی رنگی.

بایدهای خوراکی شامل :

سبزیجات تازه ، مواد گوشتی و پروتئینی ، ماهی و غذاهای دریایی ، خوردن هر چیزی که حاوی روی ، کلسیم، آهن، مس و امگا3 است . مانند جوانه گندم ، جگر ، گوشت بوقلمون ، لوبیا، نخود، جعفری، اسفناج، گردو، هویج ، کنجد و روغن آن ، پسته ، فندق، روغن ماهی و همچنین خوردن صبحانه .

از نکات مهم در کنترل بیش فعالی : کاهش اضطراب و همچنین کاهش استفاده از وسایل ارتباط جمعی مثل تلوزیون و بازی کامپیوتری و تلفن همراه و تبلت می باشد .

مهارت خودگویی را به انها بیاموزید تا تخلیه شوند و آرام شوند . اجازه بدهید مشکلاتش و ناراحتی هایش را بنویسد یا با خودش واگویه کند . به او آموزش دهید تا با خدا درد و دل کند .

نبایدهای خوراکی فقط تا زمان درمان است . بعد از درمان می تواند آزادانه از خوراکی ها استفاده کند.


اگر عمری بود ان شاالله در پست بعد با هم یاد می گیریم چطور نقاشی بچه ها را تفسیرکنیم.

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۵
سیده طهورا آل طاها

زن جوانی بود . شاید حدود سی سال بیشتر نداشت یا کمتر .

نگاهی به ساعت راهروی مترو انداخت و روی صندلی قرمز آن جابجا شد . معلوم بود که مدتی هست که منتظر مانده . انگار از انتظار خسته شده بود . گاهی می نشست و گاهی قدم می زد و دوباره سرجایش بر می گشت .

نگاهم روی ساعت میخکوب شد . الان نزدیک نیم ساعت است که روی صندلی نشسته ام . دوباره محاسبه ام را از سر گرفتم . اگر بخواهم به خانه بروم و بعد برای بردن دخترم از مدرسه تمام مسیر را برگردم ، کلافه می شدم . پس به خودم امید دادم که : اگر فقط یک ربع دیگر صبر کنی می توانی به مدرسه برسی و به خانه برگردی این طوری مجبور نمی شوی دو بار چهار طبقه را پایین و بالا کنی .

فکر خوبی بود . روی صندلی جابجا شدم . زن جوان در حالیکه چادرش را مرتب می کرد بعد از چند قدم بالا و پایین شدن دوباره روی صندلی جاخوش کرد.

یک ربع وقت داشتم و باز رگ کنجکاوی ام (شما بخوانید فضولی) گل کرد .

با مهارت خاص خودم سر صحبت را باز کردم : شما هم منتظرید .

 زن انگار زودتر از اینها منتظر این حرف باشد با خوشرویی گفت : بله . کلا" آدم خوش قولی هستم اما بعضیا کلا" آدم بدقولی هستند . انگار بدقولی توی خونشان باشد.

صحبتها گل انداخت و رسید به بچه ها .

زن جوان گفت : پانزده سالم بود که ازدواج کردم . دو تا دختر دارم که هر دو نوجوان هستند . فرزند سومم ان شاالله پسره . چند وقت دیگه دنیا میاد.

تازه متوجه بارداری زن شدم . آنقدر خوشحال شدم که گمانم زن از اینهمه خوشحالی ام آنهم برای یک غریبه تعجب کرد . خودم را جمع و جور کردم و سنگین و رنگین سرجایم نشستم.

زن جوان گفت : روی تربیت بچه ها خیلی دقت دارم . زمانه ، زمانه ی غریبی شده . فکر کنم خیلی نزدیک باشه . 

گفتم : چی ؟! با شگفتی نگاهم کرد . انگار سوال مسخره ای پرسیده باشم . گفت : ظهور را می گویم . فکر کنم ظهور نزدیک باشد .

چیزهای تازه تری دستگیرم شد . او خوب می فهمید . خوبتر از من . خوبتر از خیلی ها . به صیادی شبیه شدم که مروارید گران قیمتی به دست آورده و حالا تلاش می کند تا از دستش ندهد.

جملاتش ساده بود اما پشت تمام سادگی اش چیزی بود ...

نگاهش قفل شد روی ساعتش . بعد انگار اضطرابی خاص گرفته باشد گفت : رهبر عمار می خواهد. هنوز صدایش در گوشم می پیچد : این عمار ؟!

ادامه داد : می خواهم عمار تربیت کنم . بعد هم خنده ی کوتاهی کرد و گفت : اسمش را هم می خواهم بگذارم سید علی .

توی چشمهایش خیره شدم . به حالش غبطه خوردم . پرسیدم : حالا چه برنامه ای برای تربیتش چ داری ؟ 

از برنامه ها و کلاسهایش گفت . اساتیدش را می شناختم . هر از گاهی هم پیش استادی می رفت که ما بچه های حوزه خیابان ایران خوب می شناختیمش " آیت الله جاودان "

ادامه داد یک چله هم دارم . کنجکاو شدم . عه ! چله ی چی ؟ گفت : چله آیت الله حق شناس . 

گفتم : خیلی سخته این چله . یه چیز آسون تر برمی داشتی . چیزی که بتوانی با این وضعیت و داشتن دو تا بچه دیگه که حتما مسئولیت های اونها هم روی دوشت هست ، از عهده اش بربیایی و اذیتت نکند.

گفت : برای انجام کارهای بزرگ باید سختی کشید . اصلا" خدا ما را برای تحمل همین سختی ها به این دنیا آورده . هیچ عقد اخوتی هم با ما نبسته . هیچ وقت هم قول نداده که اینجا همه چیز بر وفق مرادمان باشد و از سختی و مشکلات دور باشیم . باید در کوران این سختی ها آب دیده شویم 

دوست ندارم وقتی آقا آمد دستم خالی باشد . 

شهادت را به بها می دهند نه به بهانه . باید زرنگ بود و شهادت را گرفت . من برات شهادت پسرم را می گیرم .

دوباره به ساعتش نگاه کرد . تازه یادم آمد باید بروم دیر می شود . چه زود گذشت ...!

آخرین لحظه بود . سایه ی دختر جوانی که از روی شباهتش حدس زدم خواهرش هست از دور نمایان شد . از همان دور مرتب بابت تاخیرش عذرخواهی می کرد .

وقت خداحافظی بود . ناخودآگاه پرسیدم : کجا می روید ؟

از سوالم خجالت کشیدم . از آشنایی ما زمان زیادی نمی گذشت شاید نباید می پرسیدم .

قطار رسید . هر دو قصد سوار شدن داشتند . زن جوان لبخند زد : بهشت زهرا . سر مزار شوهرم . یک ماه و نیم پیش توی سوریه شهید شد . 

گفتم : امروز چهارشنبه است نه پنجشنبه !گفت : امروز سالگرد عروسی مان است ...


خودم را دیدم . بسیار کوچک ... بسیار کوچکتر از زن جوان ... 

 

۳۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۹
سیده طهورا آل طاها

در ابتدا توجه به این نکته ضروری است که بیش فعالی یک اختلال مغزی و غیرخطرناک است . تاکید می کنم "غیرخطرناک". اما نیاز به درمان دارد . عموما نشانه ها وقتی خودشان را نشان می دهند که کودک در گروه همسالانش قرار بگیرد.

تعریف بیش فعالی : 

عدم توجه و تمرکز که منجر به فعالیت بیش از اندازه می شود .

بیش فعالی در بزرگسالان هم وجود دارد . خانم خانه داری که مثلا" وسط جاروبرقی کشیدن آن را رها کرده و به سراغ کار دیگری می رود و بعد از مرور کارهای روزانه می بیند که از هر 5 کار 3 کار را نیمه رها کرده است احتمالا" یک بزرگسال بیش فعال است . همچینین مردانی که عموما" نمی توانند سر یک کار بمانند و مرتب شغل عوض می کنند ، نمی توانند مطالعه کنند چون مرتب ذهن شان هنگام مطالعه پرت می شود و تمرکز ندارند ، نیز از این دسته اند .

علل بیش فعالی :

علت اصلی مشخص نیست اما اغلب دلایلی چون : وراثت، کم خونی ، تولد زودهنگام، کمبود اکسیژن هنگام تولد ، سرب بالای خون در شهرهای آلوده ، ضربات شدید به سرکودک مثل وقتی که از سر لجبازی سرش را به دیوار یا زمین می کوبد ، می تواند سبب این عارضه باشد.

استفاده مادر هنگام بارداری از سیگار،اختلافات شدید والدین در دوران بارداری و وجود کودک در محیط های پرتنش ، استفاده بیش از اندازه از تلوزیون و موبایل توسط مادران در دوران بارداری و توسط کودک در 6 سال اول زندگی ، نوع تغذیه مادر در دوران بارداری یا نوع تغذیه کودک نیز از عوامل ایجاد بیش فعالی است .

مثلا" مصرف کندر برای بالا بردن هوش کودک در زمان بارداری مناسب است اما مادرانی که در مناطق گرم و خشک مثل قم زندگی می کنند با خوردن مکرر کندر باعث بیش فعالی کودکشان می شوند.

لطفا" تا پایان مبحث بیش فعالی همراه باشید تا با نشانه ها و نکات کلیدی و درمان پایه ای آن آشنا شوید . 

پایان قسمت اول ....

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۴۸
سیده طهورا آل طاها

توی اعتکاف گاهی ، درهای زیادی رو به آدم باز می شود . چشم ها فرصت می کنند تا چیزهای قشنگ تری ببینند و گوش ها با ولع تلاش می کنند تا خوبی ها را بشنوند و برای یک عمر ذخیره کنند.

شنیدن حرفهای " او " هم از آن دسته شنیدنی ها بود و دیدن حالاتش هم از آن دسته دیدنی ها.

توی اعتکاف گاهی ، آشنا تر که می شنوی رازهای نگفته دهان باز می کند و برملا می شود. آشناتر که شدیم " او " تعریف می کرد :

وقتی همسرم به خواستگاری ام آمد ، یک لیست بلند و بالا از سوالات ریز و درشت آماده کرده بودم برای پرسیدن . وقتی که می آمدند ، به راه رفتنش دقیق شدم . دیدم که چه ملاحظه ای داشت مبادا جلوتر از پدرش قدم بردارد. پدرش آدم ساده ای بود . از آن پیرمردهای قدیمی که هنوز گیوه های سفید می پوشند . از آن ها که کلاه بافتنی بسر می کنند . از آن ها که عجیب و سخت به دل می نشینند. برایم مهم بود که جلوتر از پدر و مادرش قدم بر ندارد و مرد من قدم بر نمی داشت .

زیر چشمی براندازش کردم . عبا و قبای ساده ای داشت . با یک عمامه سفید که با مهارت پیچیده شده بود . سفیدی اش توی چشم می آمد .

اولین سوالم را که پرسیدم شد آخرین سوال و بعد هم بله را گفتم و زندگی مان شروع شد. آن لیست بلند و بالا به هیچ کارم نیامد.

پرسیدم : نظرتان در مورد دروغ چیست ؟ گفت 20 سال است که دروغ نگفته ام .

آنقدر قاطع و مهم گفت که شک کردم . تعجب کردم . به خودم گفتم : چه دروغ بزرگی ..!

انگار ذهنم را خوانده باشد گفت : پدرم کشاورز است . همیشه یادم می داد : دروغ کلید هر بدیست . دروغ نگو ...

اما... آنروز فرق می کرد. من 7 ساله بودم و تازه یک هفته بود که مدرسه می رفتم . بیرون مدرسه یک دکه کوچک بود با خوراکی های دوست داشتنی من و خوراکی دوست داشتنی همه بچه ها. به پدرم گفته بودم برای خرید خوراکی پول می خواهم و پدر گفته بود باید صبر کنم .

صبر کردن برایم معنا نداشت . پس در قبال دادن دفتر مشقم خوراکی گرفتم . اما حالا دفتر مشقی برای نوشتن نداشتم . از پدر دفتر مشق خواسته بودم و در برابر سوال پدر که پرسیده بود : پس دفترت کجاست ؟ به دروغ گفتم : دفترم تمام شده .

پدر دروغم را فهمیده بود . از همان اولش فهمیده بود .

پدرم آدم ساده ای بود . مقید بود . زکات مالش را می داد و روی مسائل مذهبی حساس بود.

فهمیدم که فهمیده است . فهمیدم که از همان اول دروغم را فهمیده است . منتظر ماندم . منتظر یک پس گردنی . مثل همان پس گردنی هایی که غلام از پدرش می خورد . منتظر چهارتا فحش . مثل همان فحش هایی که اکبر می شنید و اصلا عین خیالش هم نبود. منتظر ماندم اما ...

پدر روی پاهایش نشست . درست مقابلم . سرم پایین بود . مثل سر پدر.

با صدای آرام گفت : اشکال از تو نیست بچه . اشکال از منه. حتما یه جایی ، یه وقتی اشتباه کردم . شاید حلالی را حرام کرده ام یا حقی را خورده ام . شاید دستم به ظلم بلند شده و زبانم به ناحق چرخیده . هر چی هست دروغ امروز تو نتیجه اشتباه منه . حلالم کن بچه . بعد چهار زانو نشست روی زمین . حالا تقریبا هم قد هم شده بودیم . دستم را گرفت .

دستم یخ کرده بود . از ترس بود شاید ...

گذاشت روی صورتش . صورتش داغ بود . از نگرانی یا شرم بود شاید..

گفت : بزن .!! درست نشنیدم حتما! یک قدم عقب کشیدم . دستم اما ، هنوز سرجایش بود. روی صورت پدرم. شوخی نمی کرد. خیلی هم جدی بود . می گفت : بزن . یکی محکم بزن توی صورتم.

از امروز به بعد هر وقت که دروغ گفتی باید یک سیلی بزنی توی گوش من . بزن تا پدرت ادب شود و یادش بماند رفتار اشتباهش هست که بچه اش را دروغ گو می کند. 

نزدم ... آرزو می کردم بمیرم . اما نمردم .! پدر اصرار داشت و من انکار . آخرش هم خودش دستم را به صورتش زد . مثل سیلی ...

وقتی پدرم می رفت ، اشک در چشمانش حلقه زده بود . صدایش را به استغفار شنیدم. 

آنروز با خودم عهد کردم دیگر هرگز لب به دروغ باز نکنم . دیگر لب به دروغ باز نکردم . 

من ادب شده بودم ..

پدرم مرا ادب کرد.

۴۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۲۳
سیده طهورا آل طاها