فرازونشیب زندگی طلبگی ما(همنفس طلبه)

هم قدم تا خدا آباد

همنفس طلبه

طبقه بندی موضوعی

ما ، مترو ، دوربین و..... حجاب

دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ق.ظ

علی آقای کوچولو و شیطون خانواده ما ، حالا قرار است به فضل خدا ، برای خودش یک آقای مهندس تمام عیار بشود . آنهم از یکی از معتبرترین دانشگاه ها .... 

همین شد یک بهانه تا اعضای خانواده ، دور هم جمع شویم و برایش یک جشن ساده خانوادگی ترتیب بدهیم . 

عصر بود که همگی عازم منزل خواهرم شدیم . تا مترو راه زیادی نبود . هر چهارنفرمان ، مسیر پانزده دقیقه ای تا مترو را پیاده رفتیم . شاید اگر می دانستم چه ماجرایی را در پیش رو داشتیم به همان تاکسی های اینترنتی رضایت می دادم و هرگز پایم را داخل مترو نمی گذاشتم .

به ورودی مترو که رسیدم دو تا دختر که ظاهرا هجده ، نوزده ساله بودند چند قدم جلوتر از ما وارد مترو شدند . پوشش اسفناکی داشتند . البته دیدن این مناظر دیگه برای ما و قطعا" برای شمای خواننده عادی شده . 

دخترها جلوتر از ما روی پله برقی ایستادند و ما با فاصله ی چند پله ، بالاتر ایستاده بودیم . نگاهم به روبرو بود . متوجه شدم که دخترها حضور ما را با نوع لباس همسرم و پوشش من و بچه ها ، دیده اند. یکی دو بار برگشتند و نگاه کردند . خیلی عادی . این نگاه ها دیگه برای ما عادی شده . انگار این ما هستیم که از فضا آمده ایم و غیر طبیعی هستیم . شنیده اید که دیوانه ای از تیمارستان فرار کرد و وارد شهر شد .... می گویند وقتی وارد شهر شد از دیدن آدم های عادی به قدری شگفت زده شد که می گفت : وااااای چقدر دیوانه ....بگذریم ....

پله برقی اول مترو بی دردسر گذشت و با طی چند قدم به پله برقی دوم رسیدیم.

در یک لحظه از چیزی که می دیدم تعجب کردم . یکی از دخترها که وضعیت نامناسب تری داشت ، شالی که به سر داشت از سر برداشت . اولش فکر کردم شاید افتاده و حالا به عمد یا غیر عمد به سرش نمی گذارد . اما بعد متوجه شدم که مرتب به عقب برمی گردد تا واکنش ما را چک کند. تمام تنم داغ شده بود چون می دانستم که دخترک با هوشمندی روی نقطه ای دست گذاشته که باعث تحریک و عصبانیت همسرم شود . با ترس و استرس به همسرم که درست کنارم روی پله ایستاده بود نگاه کردم . همسرم نگاهم کرد و گفت : ببین به عمد داره این کار رو می کنه . ابتکار عمل رو به دست گرفتم و گفتم : اهمیت نده می خواد تو رو تحریک کنه . همسرم کامل برگشت و نگاهش را برگرداند . دخترک اما ول کن نبود . مرتب برمی گشت و به پشت سرش نگاه می کرد . دستی به موهایش می کشید و دوباره به روبرو نگاه می کرد.

کاش ماجرا به همین ختم می شد . به محض اتمام پله برقی نزدیک گیتی که باید بلیط می زدیم و وارد می شدیم . یکباره در کمال تعجب شروع به جیغ کشیدن کرد. 

فریاد می زد که : حاج آقا خجالت نمی کشی زن و بچه کنارت هست اما به من نظر داری . 

یک لحظه وحشت تمام وجودم را گرفت . اصلا انتظارش را نداشتم . به سرعت به همسرم نگاه کردم . مات و مبهوت ایستاده بود . در یک لحظه دیدمش که تمام صورتش به نهایت قرمز شده بود. رگ های گردنش متورم شده بود . دخترک همچنان جیغ می زد . مردم جمع شده بودند . پلیس مترو به سرعت خودش رو به ما رسوند و جمعیت رو شکافت . مامورین مترو هم همچنین.

دخترها ترسیده بودند . خجالت کشیده بودند . چادرشان را محکم گرفته بودند و هاج و واج منظره را تماشا می کردند.اصلا نفهمیدم کی بلیط زدند و از گیت رد شدند و آن سوتر شاهد ماجرا بودند.

من همچنان متحیر جمعیت اطرافم را نگاه می کردم . قلبم به شدت می زد. کلمات را گم کرده بودم. فقط خودم را به دختر رساندم که : عزیزم زشته به خدا . اینهمه مرد اینجاست چرا این طور جیغ می کشی . نمی دانم اینها اصلا به دهانم آمد یا ساخته ی ذهنم بود...

نگاهم به همسرم افتاد . قامت رشیدش در لباس ساده ی پیامبر و عمامه ی مشکی خواستنی تر شده بود . چفیه ی دور گردنش هویت ولایی اش را فریاد می زد. خودم رو به همسرم رسوندم. دستش رو گرفتم . یخ بود . ابروهای پرپشت پیوندی اش در هم گره شده بود. صورتش همچنان سرخ ... دانه های درشت عرق روی پیشانی اش می درخشید. مستاصل ایستاده بودم ... 

مردم برای تماشا جمع شده بودند. انگار همه چشم شده بودند تا مظلومیت همسرم و استیصال خودم و ترس دخترکانم را تماشا کنند. 

دخترک با آب و تاب و داد و بیداد مشغول داستان سرایی برای مامورپلیس بود. 

پلیس مترو دستبندش را بیرون کشید . انگار قلبم را از کالبد سینه ام بیرون می کشیدند. به سمت همسرم جلو آمد . به سمت همسرم دویدم . نمی دانم چادرم زیر پایم پیچید یا نه ... به صورت به زمین خوردم یا نه ... فاصله تا همسرم شاید دو قدم بود . اما انگار میان من و او فاصله ی عرش و ارض بود .

آمد تا مچ دست همسرم را بگیرد . متهم می گرفت انگار .... مچ دست همسرم را گرفتم ؟ نمی دانم ... تمام عشقم را به گناه نکرده می بردند ... قامت همسرم همچنان استوار بود اما چهره اش چیزی بود که من فقط و فقط هنگام عصبانیت های وحشتناک  از او دیده بودم . 

از میان هیاهوی دخترک ، کلمات پلیس را می شنیدم که : آقا شما باید با ما بیایید این خانوم ازتون شکایت داره ...

به مردم نگاه کردم ... هل من ناصر.... ؟؟ 

یک نفر پیدا شد ... یک پیرمرد ... دو تا شدند .... دو تا جوان .... یک زن هم بود ... نمی دانم پیر بود یا جوان ..برای حمایت آمده بودند ...


یک دفعه یک چیزی یادم آمد ... این قشنگ ترین چیزی بود که یادم آمد ... دوربین های مدار بسته مترو ....

یادم آمد از لحظه ی ورودمان به محدوده مترو دوربین ها را اتفاقی دیده بودم . دوربین ها ثبت کرده بودند . ثبت کرده بودند که ما پشت سر این دخترک بودیم . آنها جلوی ما بودند . او بود که پوشش را عمدا" برداشت . او بود که مرتب به پشت سرش نگاه می کرد . او بود که قصد تحریک داشت .

دوربین ها چقدر چیزهای خوبی بودند....


همسرم رها شد . دخترک همچنان جیغ می کشید . از گیت رد شدیم . صبورا هنوز هم از عمق جانش دخترک را نفرین می کند . تسلی های من بی تاثیر است ....

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۲
سیده طهورا آل طاها

نظرات  (۷۲)

خیلی ممنونم بانو
سلام طهورا جان
همانطور که گفته بودین رفتم دکتر وگفتن افسردگیم برگشته و دارو شروع کردن ولی گفتن چون زود رفتم احتمال زیاد مدت زمان درمان کم خواهد بود ان شالله .باز هم از راهنمایتتون ممنونم

پاسخ:
سلام ان شاالله به سلامتی بگذرونید
اردبیل هستم بانو
پاسخ:
آخ ببخشید من اونجا مشاوری نمی شناسم عزیزم. شرمنده تون شدم
سلام ممنون طهورا خانم 
مشاوره این مراکز حضوریه؟
اگه این طوری باشه من نمیتونم برم تهران نیستم
شما خودتون توصیه ای به من ندارین؟
پاسخ:
سلام عزیزم. فکر کردم تهرانید. کجایید ؟

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** *******
** ***** ******* **** ****
*** ** **** ****** ** **** * ******* **** ********* ****
*** ***** *** ****** *******
**** *** ** ****** *** **** * **** ***** ****** **** **** ***** *** ************
*** ******** *** ******** ** ******
**** ***** ****** ********** ***** **** * **** *** *****
****** ******* ********** *** ***** **** ****

پاسخ:
سلام عزیزم . ان شاالله بلا دور باشه .

ببین من چند جا رو  شماره می دم از قیمت هاش خبری ندارم زنگ بزنید ببینید چطور می شه ان شاالله که خیره..
یه کلینیک روان درمانی هست بالاتر از ونک خیابان والی نژاد که من متاسفانه شماره ای ازش ندارم اما استاد تراشیون معرفی کردن می تونید به 118 زنگ بزنید آدرس بدید و شماره بگیرید.
یکی مرکز مشاوره هست میدان قدس خ شریعتی کوچه دوم سمت راست کوچه شهید سلیمان زاده انتهای بن بست سوسن 22739101 یکی دیگه هم راه روشن هست 33504636
سلام طهورا خانم
من یه زن۲۳ ساله هستم تاجاییکه یادمه تو خانواده مدام تحقیرم میکردن و بهم سرکوفت میزدن چون خانواده ما پرجمعیت بودن توجهی به من نمیشد مادرم بهم محبت نمیکرد همش عصبانی بود و مارو میزد.من از بچگی خجالتی وکم حرف بودم والان که ازدواج کردم بازم خجالتی ام.تاقبل ازدواجم زیاد این مشکل رو درک نمیکردم ولی وقتی وارد خانواده شوهر شدم نتونستم خودمو با اونا وفق بدم اونا خیلی خوش سر زبونن وخیلی حرف میزنن ولی من نمیتونم باهاشون جور بشم وهمیشه تو جمعشون ساکتم اگرهم بخوام باهاشون حرف بزنم تحویلم نمیگیرن وبه حرفم گوش نمیدن بارها شنیدم که میگن این دختر چیزی نمیفهمه یا جاریمو زدن توسرم ومیگن اون خوش سر وزبونه.مشکل من اینه که اصلا تمایلی به حرف زدن ندارم واگرم بخوام حرف بزنم چیزی برای گفتن ندارم.اصلا دیگه نمیخوام برم توجمعشون وقتی میام خونه حالم بد میشه واز کاراشون ناراحت میشم وفقط گریه میکنم احساس میکنم افسردگی گرفتم.میشه کمکم کنین اگه به دکتر نیاز دارم بگین چه دکتری برم.
ممنون
پاسخ:
سلام عزیزجانم . بله به نظر میرسه شما نیاز به کمک دارید . من به سهاجان آدرس چند تا مرکز رو دادم می تونید شما هم استفاده کنید ان شاالله مشکل حل می شه 
۲۹ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۳۹ مامان س و ح
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام طهوراجان
**** ****
** *** **** *** **
**** *** *** **** **** **** **** *** ******
*** *** ** *** **** ***** ******* ****** *****
*** ***** ******* ****** **** ** ** ** ***** ********* * ** ****
***** **** *** ***** ****
***********
پاسخ:
بله . چشم
میشه لطفا برام دعا کنی دوست من؟
پاسخ:
محتاجیم. به روی چشم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام طهورا جان میخواستم ازت خواهش کنم که راجع به برنامه ریزی زندگیت برامون بنویسی که چطور با بچه ها هم بچه داری کردی و هم شوهرداری و هم خونه داری و هم درس خوندی عزیزم اگه بشه کامل و اساسی میخوام مثلا برنامه روزانه و همفتگی و ماهانه عزیزم من خیلی تو این زمینه مشکل دارم همیشه وقت کم میارم
عزیزم شما تلگرام داری خیلی دوست دارم بیشتر با شما در ارتباط باشم
***** **** ** ***********
پاسخ:
سلام عزیزم. شماره مشاوره ام رو بهتون پیامک کردم.
ببین عزیزم برنامه ریزی آشکار کار اشتباهیه. اینکه بشینی و مثلا روی برگه بنویسی از ساعت فلان تا فلان , مثلا نظافت.,از ساعت فلان تا فلان مطالعه...کار غلطی هست و معمولا اصلا به سرانجام نمی رسه. سعی کنید برنامه روزانه تون رو داشته باشید. مثلا می دونید باید ناهار درست کنید. شام بپزید. به درس بچه ها برسید.مهمان دارید و... بعد یک برنامه ریزی پنهان داشته باشید . یعنی بدونید برای سامان دادن به هر کار چقدر زمان نیاز دارید. انوقت جوری برنامه رو قرار بدید که شب وقتی بررسی کردید ببینید به تمام کارها رسیده اید.
برنامه روزمره من ممکنه به درد شما نخوره . من اگه براتون ریز کارهای روزانه ام خصوصا با توجه به هر از گاهی نبودن های همسرم , رو بگم باور کنید هم شما آمپر می چسبونید هم من خودم ....
اما اولا شماره رو دادم اگه موردی بود در خدمتم .
ثانیا به چند تا نکته توجه کنید... نماز اول وقت بخونید. صبح زود بیداربشید. تسبیحات اربعه رو بگید. 
سلام طهورا خانوم
ممنونم از وقتی که برام گذاشتیدخودم هم مونده بودم که دوباره برم دکتر یانه الان که شما پیشنهاد کردید حتما میرم

پاسخ:
سلام عزیزم من کاری نکردم گلم. امیدارم که مشکلتون حل بشه. من رو بی خبر نذارین
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** **** ***
******** ****** *** ****
** **** ***** **** ** ***** ** *** **** *******
***** ** *** ********* * ****** ** **** **** ** ****** ** ****** **** * ***** ** ** **** ****** ***** ***** ** *** **** ***** ******* ** ** **** ******* **** ** **** ***** **** * ** *** ** ***** **** * *** ***** ** *** **** * ** *** ***** **** **** * *******
***** ******** ** *** ***** ***** **** ** **** *** * **** ** **** ****
*** **** ******* *** ***** ** ***
کنید ممنونم
پاسخ:
سلام عزیزم . خواهرم واقعا هیچ راهی جز اینکه ایشون بپذیرند که نیاز به مشاور دارن وجود نداره. لااقل نظر بنده اینه. متاسفم ولی ایشون چون یه آقا هستن من بیشتر از این کاری از دستم برنمیاد. شرمنده تون میشم. ولی عاجزانه تقاضا می کنم تا بهبود پیدا نکردن اصلا براش زن نگیرید. فقط تلاش کنید تا راضی بشه که نیاز به درمان داره
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****
**** *** *** ***** ** ** ***** ****
***** ** *******
*** ****** ***
** **** ***** ****** **** ***** **** ** ***** ***** ** ** **** *** **** ** *** **** ** ** ***** **** *****

*** **** *** **** ****** ** ***** **** ****** ********** ** *** ******* ** **** *** ** ** ** ****** ** ******** ***** *** ****** ** ** **** ***** **** ***** **** **** *** **** ***** *** *** **** *** ** **** ** ** **** **** *** ** ** **** * **** *** ***** *****
*** ****
پاسخ:
خواهر خوب و مهربونم  من انجام وظیفه کردم گلم...

بله حتما این مورد رو هم به همسرت بگو اما همون جوری بگو که بنده عرض کردم دقیقا شکل مشاوره نه شکل سرکوفت زدن سعی کن از کوره در نری.ممکنه همسرت بگه خوب مادر منم دعوت کن مگه چی میشه؟در اونصورت بجای عصبی شدن بگو آره حتما... درست می گی . فقط چون به هرحال ممکنه مامان منم خیلی راحت نباشه گفتم ازت کمک و مشورت بگیرم مثلا از هر سه دفعه که مامانم اینا هستن یه بارش رو مامانم اینا تنها باشن به نظرت خوب نیست؟
بله عزیزم من کاملا متوجه شدم که احتمالا تحمل شما یه مفدا  پایینه. البته شرایط شما هم خاص هست. اما واقعیا اینه که باید یاد بگیرین تحملتون رو بالا ببرین چون بعد تولد بچه ممکنه شکل مشکلاتتون با مادرشوهرتون , بخاطر بچه یه مقدار تغییر کنه
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****
****** **** * *** ***
** *** *** ** **** ******** *** *** **** ** **** *****
*** ***** **** *** ***** ** ***** ****
******** ** **** ** ***** *** **** ***** ***** * ****** **** ** *** ** ***** ***** ***** ** ** *** *** ***** **** ** *** ******* ***** ***** *** **** ****** **** ** ***** ** ***** **** *** ******** ***** ***** ** *** ******* **** **** **** **** ** **** **** ****** ****** * *** ******** ****** *** **** ***** *** *** ***** **** ***** *** ** ** ****** **** **** ****** **** ***** **** ** *** ** *** *** ** ** ****** ** ****** **** ******* **** ***** *** ***** **** ***** *** **** *** ***** ** *** * *** ***** **** ******** **** *** ** ***** ** ******* **** *** *** ****** *** ***** ** ******
***** *** **** ** ***** *** ***** *** ********* *** *** *** ***** *** ** *** ** **** *** ** ***** *** ***** ** *** *** ** *** ***** *** *** **** ****** ** ***** *** ***** *** *** **** ** ** *** ** *** ** ***** *** ** *** ***** ***
*** ***** **** ** ** *** * ***** ***** ***
** **** *** *** **** ******* **** * ******* **** *** *** ***** ***** **** *** ** ****** ***
*** ** *** ******** ** **** ****** ******** ******* **** ***** ** ** *** ** ******* ******  ***
***** ***** ********* **** ***
پاسخ:
خواهر گلم سلام.
عزیزم مادر شوهر شما سنی ازش گذشته و دوران سالمندی رو پشت سر میذاره متاسفانه ایشون دقیقا در سنی که نیاز به همدم و همصحبت دارن تنها هستن و این واقعا براشون کشنده است. در کشورهای پیشرفته برای حل بحران سالمندی , برای این عزیزان روان شناسانی قرار میدن که بهشون کمک کنن تا کمتر دچار سختی و بحران بشن . متاسفانه چنین امکاناتی اینجا به این شکل وسیع نیست. لذا این رفتارهای ایشون طبیعیه و مربوط به شرایط سنی و موقعیت زندگی شون هست . هر چند من کاملا به شما حق میدم خصوصا در موقعیتی که هستید شما هم نیاز به کمک و توجه دارید.
در شرایط فعلی به نظر میرسه بهتره برای حل این تنش روحی از همسرتون کمک بخواهید. اما شیوه این کمک خواهی باید درست باشه. لذا بجای اینکه بشینید و بیخ گوش شوهرتون مدام از مادرش و توقعات بیجاش بگید که اونم از کوره در بره و شروع به لجبازی و طرفداری از مادرش کنه , وقتی شام همسرتون رو دادید و خستگی اش در رفت بشینید و در کمال ارامش بهشون بگید :مدتی هست که یه مشکلی پیش اومده و من می دونم که شما بهترین کسی هستی که می تونی این مشکل رو حل کنی یا دست کم کمک کنید . من مادر شما رو مثل مادر خودم می دونم این بنده خدا تنهاست تنهایی اذیتش می کنه سنش هم بالاست برای همین مرتب انتظار دارن ما اونجا باشیم این برای من در این شرایط سخته اما اگه نریم ناراحت میشن. به نظرت چکار کنیم که هم مادرت دلخور نشه هم من اذیت نشم؟

ببین گلم بهترین کار برای اینکه همسرت دچار سوتفاهم نشه اینه که بجای سرکوفت زدن , مساله رو جوری مطرح کنید که شکل مشورت بگیره.
اینطوری تمام بار مشکل و فشار روانی روی دوش شما نمی مونه. اما کلا توصیه می کنم تحملتوت رو بالاببرید. 
عجب اتفاق وحشتناکی. واقعا متاسفم. یا شما خیلی بدشانس بودید یا جو تهران تز ده سال پیش که من اونجا دانشجو بودم خیلی عوض شده. زمانی که من تهران دانشجو بودم دو بار افرادی با ظاهر فوق العاده مذهبی، یکبار فردی ظاهرا روحانی و مسن و دفعه دیگر نزدیک دانشگاه کسی که به نظر میومد کارمند حراست دانشگاه باشه با ریش و کت و شلوار سورمه ای حرف های  فوق العاده زشتی به ما زدن که من تز بی سر و پا ترین پسر ها هم نشنیده بودم. هر موقع بهش فکر میکنم تز یک طرف میگم افرادی با این ظاهر گول زنک و باطن خراب چه سو استفاده ها که نمیکنن از موقعیتشون و کاش رسواشون میکردیم . ولی با خودم میگم خوب شد که واکنشی نشون ندادیم چون این افراد حتما ارتیاطاتی داشتن و معلوم نبود چه بلایی سر ما ما دو سه دختر دور از خانواده میوردن
دورهمی چیههههههههههههه!!
منظورم این بود منتقل شدیم. کلا. اساسی. برا زندگی:)
پاسخ:
بله متوجه شدم . منظورم دور هم دیگه بودن بود . 
سلام طهورا خانوم مدت هاست خواننده خاموش وبلاگتون هستم وخیلی نکته ها یاد گرفتم ازتون ممنونم 
من دوتا فرزند دارم یک پسر چهارسال ونیم ویک دختر دو سال ونیمه بعد از زایمان دومم افسردگی زایمان گرفته بودم که بعد از یک سال متوجه این موضوع شدم یعنی به شدت از پسرم بدم میومد که من همش فکر میکردم به علت خستگی یا اینکه وقت نمی کنم باهاش بازی کنم هست ولی وقتی بعد از یک سال با همسرم صحبت کردم گفتن افسردگیه ومن رو نزد دکتر اعصاب و روان بردن وایشون هم تایید کردن ودارو دادن البته داروهایی که برای شیر دادن ضرر نداشته باشه الان شکر خدا داروها قطع شده واون حس های بد هم تموم شده ولی مشکلی که هست اینه که من نمی تونم روی خودم تمرکز داشته باشه ونمی تونم خودمو کنترل کنم سر کوچک ترین موضوعی سر پسرم داد میزنم وخیلی نگرانم چون او هم مثل من شده و دادمیزنه ناگفته نماند که خیلی با پسر ودخترم کار میکنم و بازی میکنم ولی داد هم خیلی میزنم به حدی که خودم خسته شدم لطفا راهنمایی ام کنید که چه کار کنم البته یه پست در وبلاگ من او خوندم مضمونش این بود که یک ساعت هایی رو در روز فرض کنید که مهمان داریم وچه مهمانی بهتر از امام زمان و طوری رفتار کنید که اگر واقعا ایشون میبودن رفتار می کردید یه مدت نسبتا طولانی این کارو انجام میدادم وخیلی هم تاثیر داشت ولی فقط تو اون ساعت خوب بود البته هر چند وقت یک بار تایمشو بیشتر میکردم ولی بعد خسته میشدمو سر کوچکترین چیز داد میزدم واقعا ناراحتم از این موضوع خیلی خوشحال میشم که راهنماییم کنید
یک سوال دیگه من خواننده وبلاگ تو فقط لیلی باش هم هستم فقط وقتی وبلاگ رو پیدا کردم که رضوان جون دیگه ننوشتن من اون وبلاگ رو چندین بار از اول تا اخر خوندم یا حتی مواقعی که خیلی ناراحتم ونیاز دارم که یکی با حرفاش ارومم کنه میرم اون وبلاگ و مثل فال حافظ فال میگیرم و همیشه پستی اومده که منو اروم میکرده الان توی نظرات دیدم شخصی به نام رضوان پیام دادن ایا ایشون همون رضوان تو فقط لیلی باش هستن ؟ اگه هستن میخوام ازشون بپرسم چرا دیگه ادامه ندادن یا اینکه ایا وبلاگ دیگه ای دارن ؟وخیلی سوالات دیگه
پاسخ:
سلام عزیزم
به نظر میرسه احتمالا افسردگی شما کامل درمان نشده و نیاز به جلسات مشاوره و درمان دارید. افسردگی می تونه مقطعی خوب بشه اما احتمال داره بعد از بروز یک مشکل یا ناراحتی دوباره خودش رو نشون بده. لذا توصیه می کنم مجدد پیش پزشک برید و موضوع رو بگید. 
در کنا ش شما بهتره از نظر پزشکی در مورد فقر آهن و اسیدفولیک بررسی بشید ممکنه عصبانیت شما به این دلیل باشه.
توصیه وبلاگ عزیزدلم , من او... خیلی قشنگ و کاربردی هست اما برای شما جنبه درمان نداره و کاملا مقطعی هست . مشکل شمل باید درمان بشه.
هر چند من توصیه می کنم شما حتما یک ساعاتی رو در روز به خودتون و علاقه هاتون اختصاص بدید . ورزش کنید. احتمالا شما خیلی خسته و بی حوصله اید.

در مورد وبلاگ رضوان , کسی تا حاییکه من خبر دارم ازشون خبری ندارن. بعد از بیماری دخترشون دیگه ننوشتند.

نه عزیزم این رضوان , صاحب وبلاگ رضوان نیستند
با سلام مجدد
از پاسخهاتون متشکرم،هرچند خیلی قانع نشدم
شاید به دلیل موقعیتمه واینکه واقعا مشکل باهمسر اونهم چنین مشکلی خیلی تحمل وصبر بالایی میخواد
طهوراجان پسرم دوماه دیگه هفت سالش تمام میشه،دوسال اول که مشکل نداشتیم خیلی بهش رسیدگی کردم،اما از دوسالگی که با انواع مشکلات مواجه شدم ودچار افسردگی شدم،خیلی باهاش بد برخورد کردم،دست خودم نبود،گاهی احساس میکردم دیوونه شدم،بگذریم
الان میخواد وارد هفت سال دوم بشه،خیلی تربیت بچه برام مهم بود و هست
لطفا دقیق بهم بگید چه کنم که هم هفت سال اول تا جایی که میشه جبران بشه وهم به هفت سال دوم برسم
پسرم خیلی سر به راهه الحمدلله،باهوش وشیطون هم هست
اگر سوالی هست لطف کنید بپرسید جواب میدم
از وقتی که میگذارید ممنونم واقعا
ان شاءالله خدا در نسلتون جبران میکنه
پاسخ:
سلام عزیزدلم
بهتون حق میدم . واقعا کار سختیه. روح شما آزار دیده و نیاز به کمک دارین.
 ببینید بزرگوار سوال شما در عین مهم بودن , دقیقه. چیزی نیست که بشه در قالب چند خط بهش رسید و مطرحش کرد. من توصیه می کنم مطالب تربیت فرزند این وبلاگ رو بخونید ان شاالله کمکتون می کنه. هر وقت هم هر سوالی بود در خدمتم. اگه هم دوست داشتید شماره همراهتون رو بکذارید تا یه پیامک بهتون بدم تا در مواقع ضرروی در خدمتتون باشم.
۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۱۵ همسر سید علی
ممنونم سادات خانم جان ، آره خیلی درگیر کار و زندگی شدم دیگه فرصت نداشتم بیام وبلاگ شرمنده شما و تمام دوستهای بامرام و بامعرفت شدم ، ولی گه گاهی چراغ خاموش می اومدم و به وبلاگتون سر می زدم ببینم پست جدید گذاشتید یا نه :)
واقعا ؟ وااای چه حس خوبی داره وقتی بدونی کسی هست که ندیده برات دعا می کنه، ممنونم واقعا ازتون ان شالله همیشه شاد و سرحال و پر از قوت و انرژی باشید :)
چرا دیگه خانم کناریم هی گفت بهم چی شده خانم چرا گریه می کنی ؟ منم مجبور شدم پیاده شم برم یه گوشه زنگ بزنم به سید تا آرومم کنه بنده خدا وقتی به جای سلام صدای هق هق منو شنید هول کرد :))
ولی خیلی هم بد نشد سریع طلبیده شدیم پیش امام رضا تا وصل شیم به دریای وجودی آقا ، یعنی وقتی برگشتم تهران تازه فهمیدم وقتی آدم و حوا از بهشت خدا بیرون شدن چه احساسی داشتن، حرم امام رئوف واقعا یه بهشته :) 
پاسخ:
آخی عزیزم ان شاالله که هر جا هستی زیر سایه امام رضا باشید . هر وقت تونستی بیا اینجا لااقل از حالت با خبر بشیم یا بیا اینستا .
ممنونم از جوابتون سعی میکنم انجام بدم تا ان شاء الله این مشکلم حل بشه.دعام کنید 
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۹ مهدوی نژاد
سلام خدا قوت بانو جان
ببخشید مزاحم میشم
برادرشوهر 16ساله ای دارم که جدیدا رفتارهاش غیرعادی شده
درسش کمی افت کرده
گوشه گیر و ساکت شده
روی دستش از مچ تا ارنج خراش تیغ دیدم و با تیغ  حرفzرا خراش زده بود
تقریبا هر روز حمام میره
همسرم ازش پرسید دستت چی شده؟ گفت دوستم تیغ زده
خواهرشوهرم ازش پرسید چندبار قسم دروغ خورد که زمین خوردم
من واقعا نگرانشم 
دیشبم بوی قلیون میداد
مادرشوهرمم مرتب میره مسافرت و پدرشوهر و برادرشوهرمو که طبقه پایین ما هستن میسپره به من و همسرم
چیکار میتونم بکنم براش؟
پاسخ:
سلام عزیزم. برادر شوهر شما به دلیل قرار گرفتن در سن نوجوانی و بحران های این دوران , دچار مشکل شدن. این مشکلات به دلیل کم توجهی یا بی توجهی والدین همچنین عدم همراهی آنها با ایشون رو به وخامت جدی رفته. لذا توصیه می کنم حتما و الزاما از والدین ایشون بخواهید که ضمن وقت گذاشتن برای این بچه , حتما قبل از وخیم تر شدن حال ایشون و افتادن به ورطه اعتیاد , این بچه رو پیش مشاور ببرن. مراقب گروه دوستانش باشن. وقتی والدین در عین کم توجهی و بی خیالی مسوولیت پسر نوجوانشون رو به دوش نمی کشن , بچه برای پر کردن خلا عاطفی و.... به دام کسانی می افته که بهش اعتماد به نفس کاذب و محبت و تایید می دن. 
برادر همسرتون دستش رو تیغ میزنه چون نیاز جدی به محبت و توجه داره متاسفانه این کار بین نوجوان هایی که خلا دارن خیلی زیاد شده. ایشون به مرحله خودزنی رسیده و اگه بهش توجه نشه معلوم نیست چی میشه.
از شوهرتون بخواهید تا با مادر و پدرش صحبت کنه. بهتره شما وارد مساله نشید . باید به ایشون محبت زیادی بشه وقت زیادی باید براش گذاشت. 
سلام بانو جان، بغض گلومو گرفت ان شالله که خدا اینارو یا هدایتشون کنه یا ابروشونو جوری بریزه که نتونن سر بلند کنن...
سادات جان همسرم مدتی ست فکر مهاجرت به سرشون زده میگن اینده این کشور معلوم نیست واوضاع اقتصادی روشن نیست ، پسرم بایدجایی با سیستم اموزشی درست درس بخونه و از این حرفا، هردومون تحصیل کرده هستیم ایشون دکترا اقتصاد داره و من پزشک هستم و الحمدلله زندگی و وضعیت کاری در حد متوسط همین جا داریم و من قانعم ولی همسرم راضی نیستن میگن بیشتر بخاطر بچمون باید بریم،خیلی باهاشون حرف میزنم که ما در قبال کشورمون مسیئولیم و بچمون شاید اونجا روابط ازاد جنسی رو ببینه و نتونیم درست تربیتش بکنیم و شاید غذای حلال سخت گیر بیاد، شاید با من ب عنوان زن محجبه بد برخورد بشه ولی ایشون مدام میگن شما میخوای مانع پیشرفت زندگی مون بشی و گاهی حتی بحث بینمون بالا میره،ب نظرتون من به خواسته ایشون احترام بذارم و موافقت کنم یا همچنان سعی کنم منصرفشون کنم؟
پاسخ:
سلام خواهر عزیزم. مهاجرت شما ممکنه روی تربیت فرزندتون تاثیر نامطلوبی بذاره و ممکن هم هست که اگه روش نظارت و دقت داشته باشید مشکلی پیش نیاد اما از روی تجربه و برای جلوگیری از بحران توصیه ما عدم مهاجرته. اما اگه پای زندگی تون وسط هست بجای ایجاد تنش با همسرتون منطقی صحبت کنید . برای جایی که می خوان برن برنامه هاش رو بپرسید. ببینید برنامه کاری اش اونجا چیه برنامه سکونتش چیه برنامه یادگیری زبانش چیه حدس میزنه اوضاع زندگی تون کی روی روال بیفته. از اونجایی که شما با مهاجرت دارید وارد مرحله حساس و جدید و نویی می شوید باید به ایشون تفهیم کنید از زمان مهاجرت تا زمانیکه بتونید جای پاتون رو اونجا محکم کنید زمان زیادی میبره تا اون موقع برنامه اش برای زندگی تون و تربیت وتحصیل فرزندتون چیه. هدف از این ریز بینی ها این هست که همسرتون با واقعیت مهاحرت به طور ریز و دقیق مواجه بشه . اگه نهایتا قصد آخرش همین مهاجرت بود توصیه اکید می کنم تمام پل های پشت سرتون رو خراب نکنید. مثلا خونه تون رو اینجا نگه دارید . فعلا به شکل موقت برید تا اگه به هر دلیل پشیمون شدید بتونید برگردید.
در مورد فرزندتون اوضاع خیلی جدی تر و حساس تره و قطعا نیاز به صحبت و برنامه ریزی دارید.
سلامی دوباره
اومدیم تهران دودی!!
مامانم خوبن خداروشکر. چون ظاهری که چیزی مشخص نیس! مرسی که یادشون هستین!
خدا خانوادتون رو براتون حفظ کنه..... ان شاءلله

پاسخ:
سلام . خوش اومدین. دورهمی خوش میگذره..

بله یادشون زیاد می افتم. خدا نگهدارشون باشه
سلام طهورا جان راستش یه سوالی داشتم ازتون من یه مشکلی دارم خیلی اهل سرکوفت زدن و سرزنش کردن هستم اگر ببینم یه نفر یه کاریو نمیتونه درست انجام بده یه عیبی داره یا یه چیزیو داره اشتباه میگه با حرفام با نگاهم با کلامم هی سرزنشش میکنم دلشو میشکونم  حتی گاهی اوقات ناخودآگاه اینجوری میکنم یعنی از عمد نیست یه دفعه ای از دهنم میپره یه مدته دارم تلاش میکنم این رفتار اشتباهمو درست کنم ولی نمیتونم البته یه پیشرفتایی هم داشتم مثلا خیلی کمتر این چیزارو به زبون میارم ولی همچنان تو دلم بهش فکر میکنم تو دلم به اون ادم تیکه میندازم تو دلم سرزنشش میکنم :((((((من خییییییییییلی ناراحتم واقعا ازین رفتارم بدم میاد از وقتی هم اون حدیثو شنیدم که میگه اگر کسیو سرزنش کنید نمی میرید تا به همون کار گرفتار بشید خیلی ترسیدم که مبادا اون اتفاقات واسه من بیفتم .این مشکل من دقیقا ریشش کجاست؟واسه چی من اینجوری میکنم ؟(اصلا خودمم نمیدونم چرا)چجوری درستش کنم ؟ممنون میشم بهم کمک کنید راهکار عملی بدید :(((((((
پاسخ:
سلام عزیزم. شاید ریشه اش در کمال طلبی یا برون گرایی تون باشه . باید روی خودتون کنترل داشته باشید . تلاش کنید بیشتر بشنوید و کمتر اظهار نظر کنید . قبل از هر اظهار نظری یه نفس عمیق بکشید و تا ده خیلی آهسته بشمرید . بعد یه مدت می بینید که کم کم میل شما نسبت به این کار کمرنگ تر میشه. اما قطعا اراده خودتون هم موثره
سلام
یاد اون کلیپی افتادم که دو تا دخر داشتن میرفتن خودکشی. گفتن اون بازیه رو انجام میدادن یا این که خودکشیهاشون انتقام عاشقانه بوده...آخرش بعد از دیدن کلیپ به این نتیجه میرسیدی که یا چیزی مصرف کرده بودن یا مشکل روانی داشتن!


زمانی که ظالم خودش جایی مظلوم بوده(نه از طرف شما، بلکه به خاطر نداشتن آموزش و تعاریف درست) چه طور میشه برخورد کرد؟ میشه شکایت کرد؟ کردید؟انگار رهاشون کردید. میشد به جرم تهمت و افترا ازشون شکایت کرد. هیچ بعید نیست از این که اون چند لحظه شما رو ترسوندن کلی لذت برده باشن...شایدم پشیمون شده باشن...
ان شاء الله که زخمی که خوردید بهبود پیدا کنه! قلبتون رو عرض میکنم.
پاسخ:
سلام. بله میشه شکایت کرد . اما تا اون شکایت به نتیجه برسه زمان میبره. ما شکایت نکردیم یعنی اینقدر هول کرده بودیم که بهش فکر هم نکردیم فقط می خواستیم زودتر تموم بشه
۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۵ دخترک مژده دهنده
سلام
خوبید؟
التماس دعای شدید!
دعاکنید مه هم همنفس کسی شوم ک خداروهدف زندگیش قرار داده باشه
پاسخ:
سلام الحمدلله عزیزم . محتاجیم به دعا

ان شاالله ان شاالله ان شاالله به دلخوشی عزیزم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** ***** *** **** ***** ** ***** *** ** ****** ****** **** ** ** *** **** *** **** ***** **** *** **** **** * *** **** *** ********* ** **** **** **** ** ******* ** *** ****** ******* ******** ** *** **** *** *** **** ** *** *** **** ******* ******* *** *** **** ** **** ***** **** ** **** ***** ******* ******** ** *** **** **** *** *** **** **** *** ** ***** **** ** **** **** ****** ****** ** ***** *** ***** *** * **** ***** ***** ****** **** ** **** **** ***** ** *** ****** ***** **** ** **** **** *** ***** ******* ***** *** ***** **** **** *** *** * ****** ** **** ** *** ****** ** ***** ****** **** *** ******* ** *** ****** * *** ***** ** **** *** ** **** **** ***** **** *** *** **** ***** *** ***** ***** ***** *** *** ** ******* **** ****** **** * **** **** **** ***** **** ***** **** ** ***** **** **** ***** ***** * *** *** ***** ** **** *** ** **** ** **** ****** **** * **** ** **** *** *** ***** *** ***** ** ** **** ***** ***** ** *** ** ****** **** *** **** *** ***** ***** ** **** ******** ** **** ***** **** ***** ****** ** ****** * *** * *** ***** * **** **** ** ***** **** ***** ** ***** ****** **** ***** **** **** **** *** *** ** **** *** ***** ** *** ** ** ****** ** ***** *** **** **** ** ***** **** ***** * **** ***** *** **** ***** ** ** ** ***** ***** **** *** *** **** ******** * ***** ** ** *** ***** *** ** *** ** ***** *** *** * ****** *** ***** * ******** *** ***** ** ****** **** * ** *** ** **** ***** *** * ******** ******* ** ***** **** *** *** ***** ***** **** **** *** ***** **** *** ** ** ******* *** ***** *** ** **** **** **** ** ***** ***** *** **** **** ** ***** ****** ***** **** **** **** ****** * **** ** **** ** ** ****** *** *** ***** ******* ***** *** ***** ****** ***
پاسخ:
سلام عزیزم . مزاحمتی نیست انجام وظیفه می کنم 
یکی از خصوصیات افراد درون گرا عدم اعتماد به نفسشون هست . چیزی که در شما هم هست . این عدم اعتماد به نفس در شما باید درمان بشه . ریشه اش هم به دوران کودکی تون برمی گرده .بیشتر هفت سال اول زندگی تون .
همچنین شما تمایل زیادی دارید که محبوب و مورد تایید همه باشید . باید بدونید که چنین چیزی محاله . شما نمی تونید به عدد آدمهایی که باهاشون در ارتباطید و مطابق سلیقه ی همشون لباس بپوشید غذا درست کنید حرف بزنید بچه هاتون رو تربیت کنید . شما باید باور کنید که شخصیت مستقلی دارید و حق دارید که سلیقه وعلاقه خودتون رو دنبال کنید اگه به همین رویه ادامه بدید رفته رفته شاهد خواهید بود که فرزندانتون شما رو جدی نخواهند گرفت و در تصمیمات مهم زندگی شون از شما یاری نمی گیرند .  پس تلاش کنید که رای و نظر مستقلتون رو حفظ کنید . یکی از دلایلی که اطرافیان و همسرتون شما رو جدی نمی گیرند هم همینه . از امروز یاد بگیرید گاهی سر عقاید و افکار و سلیقه تون و اون چیزی که درسته و دوستش دارید پایبند باشید و پافشاری کنید حتی اگه دیگران ازش ناراحت بشن . واقعا اهمیتی نداره اگه گاهی دیگران از ما بخاطر پافشاری روی عقاید و افکارمون ناراحت بشن .
سعی کنید بخشی از ساعات هفته رو به خودتون اختصاص بدید مثلا ورزش کنید . حتی اگه شده روزی نیم ساعت پیاده روی ... کتاب بخونید . خیاطی یا بافتنی کنید . کاری کنید که فکرتون مشغول باشه . به اتفاقات تلخ گذشته فکر نکنید . باید روی خودتون کار کنید . کار شاید سختی باشه اما غیر ممکن نیست . 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
**** ****
***** ** *********** *******
**** ****** *** ***** *** *****
**** ******* *** ***** ****** * ******** ** *** ****** ** ******* ** ****** * ********* **** **** ***** ***** *** ****** ** *** *** ****** ** *** ****** **** **** *** **** **** *** **** *** * ** ***** *** *****
*** ** ***** * ******** *** ******
*** ***** ***** ***** ****** ***** **** *******
*** ****** ******
****** *** ** **** ******* *** ** *****

پاسخ:
سلام 
تلفنی صحبت کردیم امیدوارم رفع شده باشه
چقدر وحشتناک بود 
چقدر شانس آوردین تو خیابون که دوربینی در کار نیست با چنین عفریته ای رو در رو نشدید 
اگه امکانش بود تو این پست جوابمو بدین
سپاس فراوان از وقت گرانبهایی که برام میزارین
پاسخ:
عزیزم سلام. خواهر خوبم متاسفانه اوضاع اسفبار و نگران کننده است. پدر خانواده , پسر خانواده رو کلا نابود کرده. پدر و برادر خانواده حتما نیاز به درمان پیش مشاور و روانشناس دارن. چون قطعا دارای اختلالات روحی هستند که نیاز به درمان جدی داره. انتخاب همسر اونم یه دختر کم سن و سال برای برادرخانواده , اشتباه بزرگی بوده که اصلا نباید اتفاق می افتاده. برادر خانواده نیاز به درمان داره و تا زمانیکه درمان اتفاق نیفته ازدواج اشتباه ترین و خطاترین کار ممکنه. شما تصور کن خودت دختر نجیب خانواده ای باشی که بی خبر از همه جا , چنین فردی با چنین پیشینه ای در گذشته و حال بیاد خواستگاری , ایا قبول می کنی؟ و اگر ندانسته به این فرد اعتماد کنی و قبول کنی ایا نابود نمیشی؟می تونی بعنوان مرد خانه ات و پدر بچه هات روش حساب کنی؟تضمینی هست که این فرد که اختلالاتش درمان نشده بتونه زندگی سالمی برای همسر و فرزندانش رقم بزنه؟ایا شما می تونی تغییرش بدی؟درست مثل یک نهال جوان که از ابتدا کج رشد کرده , الان یه درخت تناور شده اما همچنان کج بالا اومده , ایا میشه این درخت تناور رو همینطوری و به سادگی صاف کرد؟صاف کردنش مستلزم شکستنش هست. هرگز فکر نکنید فلانی زن بگیره درست میشه. بخدا درست نمیشه  بلکه زندگی یه دختر بیگناه رو هم به آتش میکشه. نگید زن و شوهر اختلاف دارن , بچه دار بشن درست میشن, نمی شن. مگه یه ذره بچه معجزه می کنه؟
بزرگوار , خواهر خوبم هم پدر و هم پسر نیاز به درمان دارن. پسر تا درمان نشه ازدواجش اشتباهه. شما خودت حاضری دخترت رو به پسری با چنین شرایط بدی؟ که بخوای اون دختر معصوم این کار رو بکنه؟درمان پدر خانواده خیلی سخته ممکنه اصلا درست شدنش کار محالی به نظر بیاد اما پسر خانواده امید به اصلاحش هست ان شاالله. حتما ایشون مشکلاتی مثل عدم اعتماد به نفس , اضطراب بالا و استرس داره. ممکنه از بیش فعالی رنج ببره. اینا باید بررسی و درمان بشه بعد که درست شد برید براش زن بگیرید. اما بعد از درمان.

خدا بی نهایت به شما عنایت داشته. تا عمر دارید شاکر خدا باشید که همسر خوبی بهتون داده . 
چه جوری تو تهران زندگی میکنین؟؟؟؟؟
ما که اومدیم تهران برا مراجعه به دکتر!! داشت نماز ظهر وعصرمون قضا میشد به هر در زدیم برا خوندن نماز به بن بست میخوردیم.. هیچ مکانی نزاستن ما نماز بخونیم چون جایی برای نماز خوندن نداشتن! مدرسه بیمارستان و ...
اصن بگی میخوام نماز بخونم مسخرمون میکنن!!!!!!
پاسخ:
چه جوری زندگی می کنیم؟خب معلومه به سختی... دعا کنید شرایطی پیش بیاد تا از این شهر بریم
سلام سیده بانو
بله  استادعزیزم همه از امتحان میترسیم ولی ولایمکن الفرار من حکومتک...
امیرالمومنین  علیه السلام درحکمت 93 می فرمایند:فردی از شما نگوید خدایا از فتنه به تو پناه میبرم زیرا کسی نیست که در فتنه ای نباشد لکن آنکه می خواهد به خدا پناه برد از آزمایش های گمراه کننده پناه ببرد ...
بلاخره همه ما باید جواب ادعاهایمان را با امتحان دادن پس بدهیم....
این رنج امتحان قدر مارو مشخص میکنه..خاصیت آخر الزمانی غربالگریست ....
عزیزم شما مارو خیلی دعا کن نه ما سواد درست وحسابی داریم نه ایمان قوی
تنها ادعایمان زیادی هست که خودمان رو تابلو کردیم دعا کن خدای نکرده قدمی خلاف اسلام وبه ضرر اسلام برنداریم ...کاری که نکردیم مانع ظهور هم بشویم اینقدر گاهی مورد هجمه قرار میگیرم به خودم شک میکنم و اینقدر دورم خالی میشه گاها ترس برمیداره ...خدا مارو از این امتحانات سربلند بیرو ن بیاره عزیزم...

پاسخ:
سلام به روی مهربان رضوان عزیز...
استاد رو از کجا در آوردی عزیز جان؟درس پس می دم خدمتتون..
سلام عزیزم
یا معز الاولیا ویامذلل الاعدا....کجایی؟//
وقتی مصمم هستی تا آخر راه بری لحظه به لحظه امتحان پس میدهی ووقتی اطمینان داری خداوند پشتت را خالی نمیکند چقد انتهای ماجرا برایت شیرین است...
ومن یتق الله یجعل له مخرجا...
خیلی خاطره جالب و شوک آور ونهایتا عبرت آموزی بود
پاسخ:
سلام رضوان عزیزم. راستش من می ترسم از امتحان
ازپاسختون بسیار متشکرم
خصوصی میفرستم که زحمت ستاره دار کردن رو نداشته باشید
پاسخ:
سلام عزیزم . این , به قول شما , زیر بال زنهای بیوه رو گرفتن بیشتر جنبه توجیهی برای ایشون داره وگرنه اگر بحث کمک باشه , این کمک کردن می تونه از مسیرهایی جز این باشه. اون خانوم دقیقا داره کاری عاقلانه ای می کنه. چون به ایشون از لحاظ مالی و عاطفی نیاز دار و آقا هم دارن نیازهاشون رو برآورده می کنن.چرا شما سعی نمی کنید تا نقش همسر دوم همسرتون رو براش ایفا کنید؟من به هیچ وجه با این کار آقا موافق نیستم و ایشون رو صددرصد تقبیح می کنم اما روی صحبت من الان با شماست نه همسرتون. ببینید اون زن چه چیزی رو به لحاظ روحی و عاطفی تزریق می کنه.
شما ببین ریشه ی اصطکاک میان شما و همسرتون چیه . ایا همسرشما بجز این مورد , مشکلات دیگه ای هم داره؟مثلا خساست. یا بدرفتاری با شما و بچه ها یا... همه اینا باید جدا جدا حل و درمان بشه. اما اگه مشکل شما با ایشون فقط همین هست یه بخشی به خودتون مربوط میشه که باید اصلاح کنید یه بخشی هم به ایشون. که خودش به دو قسمت تقسیم میشه . مشکل جسمی که نیازمند درمانه و مشکل روحی که باید به مشاور مراجعه کنند. شما به تنهایی نمی تونید . باید ایشون رو مجاب به درمان کنید . سرازخود هیچی به ایشون ندید . شما که نمی دونید مشکل پزشکی شون چیه ممکنه خدایی نکرده ناخواسته یه آسیب جدی به ایشون بزنید.
شما از میزان ارتباط همسرتون با کس دیگه ای بی اطلاعید پس قضاوت در مورد اینکه این رابطه تنش داره یا نداره , قضاوت درستی نمی تونه باشه. اگه در رابطه شما با همسرتون تنش هست دلیلش همین پیگیری ها و,تجسس ها و تنشی هست که خودتون هم در ظهور و بروزش بی تقصیر نیستید . حالا اگه این مسایل رو کم کنید می بینید که زندگی تون آرومتر میشه. 
اگر هم رابطه اون خانوم با همسرشما تنش کمتری داره چون ایشون با دقت و هوشیاری قدم برمیداره تا این منبع درامد مالی و روانی رو از دست نده . پس تنش کم میشه از طرفی بار وظایف همسرتون رو به لحاظ مالی و... کمتر می کنه و در عوض به چیزی که همسرتون نیاز داره داشته باشه توجه زیادی داره. طبیعیه در چنین رابطه ای تنش کمتر و ارامش بیشتر باشه. خب چرا همه این مسیر رو شما نمیرید. هزینه ای براتون نداره . امتحانش کنید . اگه درگیری و تنش قرار بود موثر باشه تا الان موثر می بود. نبود؟
شما این مسیر رو برید در کنارش به بچه هاتون هم برسید به خودتون هم توجه کنید اروم اروم همسرتون رو مجاب کنید برای درمان . چرا همیشه صاف باید دنبال یا به فکر ساده ترین اما اشتباه ترین کار یعنی جدایی برید؟
 همسر شما برای جبران عذاب وجدان ناشی از کارش و همینطور برای توجیه خودش چنین مطلبی رو گفته وگرنه کی گفته ۹۹درصد مردها این شیوه رفتاری رو دارن.
بروز مشکلات در زندگی همه هست . شما به مواردی که عرض کردم دقت کنید در کنارش توکل تون رو از دست ندید . درها به روی شما بسته نیست . شما گرفتار یه مشکل شدید که بر ای حلش نیاز به تدبیر و صبر و توکل هست. اینطور هم نیست که شما گرفتاری رو فقط برای خودتون بدونید. فقط شکل گرفتاری ها با هم فرق داره. من دعا تون می کنم اگه لایقش باشم. شما نباید به ورطه افسردگی بیفتید . به خودتون توجه کنید و مراقب خودتون باشید. 
راستی
بهتون نزدیک شدم
امیدوارم یه روز یه جا ببینمتون:)
اگه یه روز یه خانوم با پوشیه دیدم که دو تا دختر چادری کنارشن حتمااااااااا میام جلو و میپرسم شما هستین یا نه!!!!!! الکی ردم نکنیییییییییییییییید!!!!!!!!!!!:)
پاسخ:
عه!کجا هستین. راستی مادرتون چطورن؟
وااااااااااااااااااااااااااای سلام.
من اینجا میام سکته نکنم خوبهههههههههههه
خداوندااااااااااااااااااا
چقدر باید آدم قوی باشه تا چنین خاطره بدی رو از ذهنش پاک کنه. حتما خیلی سخته. خدا بهمون قدرت فراموشی بده. ولی فقط چیزای بد رو:((((((((((((((((((
من هروقت سر مسائل کوچیک فکر مشغول میشه و غصه میخورم مامانم میگه باید قوی باشی و اینجور مسائل اثری روت نداشته باشه. اما خیلی سخته. امیدوارم اینقدر قوی باشید که دیگه بهش فکر هم نکنید......
دعاتون میکنم
دعاش کنید لطفا....
پاسخ:
پس بالاخره اومدی تهران؟ان شاالله به سلامتی. اینجا که برای ما شهر نشد امیدوارم برای شما چرخش بچرخه.

نه بابا من دیگه پوستم کلفت شده.

محتاجیم به دعا
۱۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۳ فرزند انقلاب
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها رو خدمتتون تسلیت میگم
ضمنا دهۀ فجر رو هم تبریک میگم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****** *******
****** ** ******* ******* ************ ****** ** ***
********** **** ****** ****** ************* ****** ** *** ************* ****** ***** *** ***** **** **** ****
**************** ******* *** ****** **** *** **** ********* ****** ************ ** ********* **** *** ***** * ****
***** **** *** ****** ****** ***** ******* *******
*** **** **** ****** **** ********* ****** ** ************** ************* ****
******* **** **********
**** ******* **** ***** ********** ***** ***************** ******** ************ **** ********* ******* **** ********* *** *** **** ********* **** ********************* ************* ********* ***** ****************** ******** ************* ****** ***************** ** ** ****** ******* **** ****
******* ********* ***** *** **** ************ * ******* ********* ***** *********** ******* **** **** ****** ************ ****** *** ******** ** **** ********** ** *** *** ************** ** ***
***** ****** ** ******** *** ***** ** *** ***** ******** ***** *********** *** **** *** **** ****** * ** ******** ******* *********** ************** **** ***** ** ***** **** *****
*** ****** **** ******* ********** ****** ********* ******* ****
******** *** **** ***************************** ***** ********** *** ********* ******* ********** ****** **** **** ******** ************ ** *********** ****** **** ******** ** ********** ********* ****** ******** ******** ****** *** ****** **** **** *********** ************* ** *** **
****** *** ************************** ** ***** ***** *** ************* **** ** **** ** **** ***** ** ********* ** ******* **** ******** ***** ****************** ** *********** ** ***** ************* **** ******* ******* *** ******* ** **** ******* ****** ********** *********** ***************** **** **** ******** *********** ****** ****
*************** ****** **** ******** ********** ****** **** ** ** *** ****** *************** **** ********** ** ******* ****** ********** ********** ******* ********** ****** ****** ************** ********* ****** *** ***** ************** ***** ****** *** ****** ******** *********** **** *** **** ********* *** ** *** ****** *** *************** ****************** ***** ************** *** ***** *******
** *** ****** ************ ***** *** ***** ******** ************* *********** ***** **** **** ********************* *** ** ** ********* **************
** *** ************ ***** ** ****** ********
***** **** ** ***** ************ **** ***************** ****** ****** ** *** ******** ** ********* **** ****
******** ****** *** * ********** *********** *** *** ************* **** ***** ****** ** ****** ** *** **** **** *********** ******* ************ ****** ****** ********* ** ************* ******* ********* *** *********** ********* ****** *** ***** *** **** ***** ***** **** ****
****** ****** ***************** ******* **** ******** *** ********* ***** *** *** ************* ***** *** ***** ********* ***** ***** *** ****** ********** ** ** ***** ******** **** ******* **** ***** ** **** ** **** **** *** **** ********* ********* **** ** ***** ** **** **** ***
*** ***** ***** *** ****** ** *** **** ****** ****
** **** ** ****
**** *** **************************** ** ********** ** **** ***** ************** ***** **** ********* ******* ***** ****** ***** *****
******** ******** ***** ************* ***** * ***** ***** ********* **********
*** ***** **** **** ******* ********* ******* **** **** *** ********* **** ****** ** *** ****** ******* **** ** ****** ****
********* ***** ** *** *** ***** ****** *****
****** ******* ***** ****** **** **** *** ** ***** ******
***** ** **** *** ** ************* ***** ** *******
******************* **** **** ****
***** ************** *** ** ************** *** ***** ***** ******** ***** **** ******
***** ********* **** ** ** **** ***************** **** ** **** *** *****
*** ******** ***** *** ***** ** *******
***** ************* *** ************** ************ ***** ****** **** **** ********** ** **** **** *** ****** **** ** *** ********* **** **** ** ** ** *****
*** ** ** *** **** ********* ****
****** ******** *** ********** **** **** ****** ** ***** ******** **** *************** ******* ********
**** ***** ************** ************ ********* ******
** ***** *** ******** ****** *************** ******* **** *** **** **** ******** ****** *** ******* ***** *** ** **** **** ****** *****
************** *** ****** *** ************** ***** ***** ** ****** ***** ***** ** ***** *** ******
**** **** **** *********** ** ** ******** ************
***** ******** ************* ************ ***** ***** **** ****** ** **** ****** *** **** ** *****
***** *** ***** *** ****** ***** *** *****
******** ***** ****** **** ** *** ****** ***** **** **** *** ******* **** *********** **** ****** ****
*** ******* ***
*** ***** *********************** *** ******
***** ** *** **** ****
******* ** **** ******** *** **** ***** ******
******* *** **** **** ** *** ** **** ***
******* ********** ********************* **** ** ****** **** ****** ***
********* ********* ******* ***** *** *** **** ****** ********* ******************* * *** ************ **** ** ***** ***** **** **** *********** **** ********** ***** ****
**** **** ********* *********** **** *** *** **** ***** **** **** ********
**** ********* ***** *********** ***** **** ********** ****** ***
** *** **** ********** **** ***** **** **** ****
*** ****** **** **** ** ** *** ** *** ***** ***** *** **** ***** ***** **** ***** *********** ***** ******** ** **** ****** ****
******* ** ***************** **** **** ***** ***** ***** **** ** ******* *** *** ***** ****** *** *** **** **** ***** ***** ***** *** **** ** *** ****
** **** **** ** ******* **** **** ***** ****** *********** ** ** ******* ***** ** ******* ** **** **** ** **** *****
**** ******** *** *************** **** ** ******* ***** * ******** ****

پاسخ:
خواهر خوبم سلام و عرض ادب. یکی از دلایلی که ما تاکید داریم جز در موارد استثنا , سن دختر حتما از سن پسر کمتر باشه همینه. چرا که زن زودتر افتاده میشه. همسر شما متاسفانه یا دچار تنوع طلبی شده که از ابتدا با دلسوزی های واهی یا حتی صوری شکل گرفته یا دچار اختلال در مزاج شدن که با مراجعه به پزشک یا طب سنتی قابل حل و درمانه. اصلا بحث فقط بحث بچه ها نیست , بچه ها فقط یه بخشی از ماجرا هستن یه بخش اصلی اینه که جدایی چاره کار نیست. چراکه ممکنه مشکلات جدایی بدتر و سخت تر باشه.
اجازه فکرهای باطل رو بخودتون ندید مهاجرت اونهم به این شکل در منطق نمی گنجه خواهرم . نگذارید عصبانیت به شکلی غلبه کنه که دست به کار نادرستی بزنید .
نکته مهم اینکه جرا اینقدر در کارش تجسس می کنید؟تلفن همراهش رو چک نکنید. این کار جز اسیب زدن به روح خودتون و تزلزل در زیرساخت های زندگی واقعا چه نکته مثبتی براتون داشته؟شما می فرمایید بخاطر بچه ها جدا نشدم . اما بعد می فرمایید که حوصله شون رو ندارید و رفتارتون گاهی از دستتون خارج میشه یادتون باشه بچه های طلاق ممکنه باوجود مشکلات بسیار زیاد در دراز مدت به ثبات نسبی برسند اما بچه هایی که در خانه های پرتنش زندگی می کنن پیوسته در بی ثبلتی و ترس از جدایی هستند . پس مراقب رفتارتون با بچه ها باشید مراقب باشید تا اقتدار پدر براشون نشکنه. هر بحثی هم با همسرتون دارید چه لزومی داره بچه ها در جریان باشن. ای کاش مشکل افسردگی تون رو قبل از انکه جدی تر بشه پیگیری کنید. توصیه می کنم تا می تونید فکرتون رو از گذشته دور کنید به زندگی تون به خودتون و به بچه ها برسید . اینقدر پیگیر تلفن ها و پیامک های ایشون نشید. تا جاییکه مقدوره به وظایف خودتون برسید . سر خودتون رو با ورزش , مطالعه , همراهی با بچه ها بافنتی یا خیاطی گرم کنید. همسرتون هم باید به لحاظ پزشکی و روانی چک بشن. در کنارش محیط کاری ایشون, همکارانش همه باید بررسی بشن. نوع روابطش باید تعریف بشه. دقت کنید ببینید ایشون نمازها خصوصا نماز صبحش اقامه میشه
سلام
خانم سادات
وقتی نوشتید در حالی که دو سه قدم با همسرتان فاصله داشتید و زمین خوردید، به یاد ماجرای کوچه ی بنی هاشم و زمین خوردن مادر سادات افتادم.. .... امان از جفا و ظلمی که به همسر ولایت وارد شد.
اگر نبود جسارت دشمنان صدر اسلام و تحریف دستورات پیامبر، اوضاع جامعه ی ایران اسلامی که با خون هزاران شهید پایه ریزی شده ، به اینجا نمی رسید.
(اما  در درجه ی پایین تری
البته قیاس مع الفارق است)

پاسخ:
سلام بزرگوار....

البته میان ماه من تا ماه گردون , تفاوت از زمین تا آسمان است.. 
سلام طهورا جان 
واااااای خدای من شوکه شدم مگه میشه همچین چیزی خدایا همسن خودمن تقریبا حالتونو درک میکنم اون لحظه 
پاسخ:
سلام عزیزم.
شد دیگه... چه میشه کرد
ممنون از راهنمایی های عالی تون ان شاالله خیرش رو تو زندگیتون ببینید. راستش الان کسی رو نمی شناسم بخوام ازش کمک بگیرم که مورد تایید همسرم باشه چون متاسفانه اصلا حرف کسی رو قبول نداره و حرفش اینه من سالی یک بار اونم در شرایط خاص می خورم نه همیشه... ان شاالله خدا کمکم کنه بتونم راهی پیدا کنم.
فقط به نظرتون من چطور باهاش رفتار کنم؟ به همین سردی ادامه بدم؟؟؟ یا باهاش صحبت کنم؟
پاسخ:
نه اصلا سرد نباشید. این کار فایده نداره. ممکنه باعث پنهان کاری بشه. اما همون نوشتن جملات و روایات اهل بیت در این زمینه و نصبش در جاهای مختلف رو انجام بدید. هر وقت حال هر دو خوب بود در حد دو تا جمله باهاش صحبت کنید . مرتب ازش تعریف کنید از خوبیاش مهربونیاش اینکه چقدر دوستش دارید و بهش تکیه دارید بعد در حد دو جمله بگید ای کاش تو که اینقدر عزیزی دیگه این کار رو نمی کردی..
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** ***** ****** ** **** **** * **** **** ** **** *** **** ** **** *** *** ** ***** **** ******** ***** ******* ** ****** ***** * **** ** ****** **** *******  *** * *** ** *** *** **** ********* * ***** ** **** **** ***** * **** ** *** ** **** ** **** ** *** ** **** ** *** ** **** **** ** *** **** *** *** *** *** *** ***** **** **** ****** ** *** **** **** *** * ** **** **** ***** *** **** *** ** ****  ** **** ** ***** ***** ** ********* ***** *** **** *** ** **** **** * ** ** *** ** *** * **** **** *** ** ** *** ** *** **** 
**** ** *** **** *** *** **** * *** **** **** ** ** ** **** ** **** * **** ***** **** **** *** *** *** ***** ** ***** ** **** **** ** ***** ** ** *** ***** *** **** *** ** **** **** *** *** ** **** *** *** **** **** ***** *** * ***** ** ******** *** ***** *** ** * ** **** ** ***** *** ** ** ****** ** ** *** ***** **** ** **** *** ******** * *** ****** ** **** ** ** *** ** *** * ***** *** *** ******* ** *** **** *** ** *** ** **** ** ** ** ** *** ***** *** *** *** **** ***** * ***** **** * *****
*** *** ** **** ** ***** ** *** **** ***** ** *** *******
*** **** **** ****** *********
پاسخ:
گاهی تو زندگی شرایطی پیش میاد که باید از مشورت و وساطت و کمک دیگران استفاده کرد . اگه خانواده ایشون افراد قابل اتکایی نیستند پیشنهاد من همچنان کمک گرفتن از پدرتون هست. می تونید قبلش در مورد نحوه گفتگو با همسرتون باهاش مشورت کنید . یا از نفر سومی که مورد تایید همسرتون هم هست کمک بگیرید. باایشون به نرمی رفتار کنید. محیط کار و جمع دوستانه شون رو دقت کنید. ببینید عزیزم دعا کردن داروی بی نظیری هست اما تلاش کنید در کنار دعا کردن به ایشون کمک کنید . عزیزم متاسفانه این افراد ممکنه اعضای دیگه خانواده رو هم درگیر کنند . خصوصا اینکه شما دو تا فرزند دارید.  
سلام طهورا جون
راستش چند شب پیش خوندم مطلب رو و همچنان در خودم میپیچم ولی برایم عجیب هم نیست دیدن رفتار وقیحانه دخترک، حالا این خانم حجاب مناسبی نداشته و تهمت زده و...، متاسفانه من در خانواده خودم همچین فردی رو دارم که از حجاب و مسلمانی از دید خودش هیچ چیزی کم نداره ولی تهمت و حرف های ناروا اینچنین زده برای همسر پاک چشم و دل من،  اونم در جمع و مهمانی بزرگ فامیل. خانم ماجرا شما مجرد بوده و جاهل ولی خانم قصه من متاهل و عاقل و مادر دو دختر هستش.  شما اونو دیگه نمیبینید و از اقوام هم کسی ندید ماجرا رو ولی من ایشون رو بخاطر فامیلیت داشتن بلاخره در مراسمات میبینم و...  هر چند قریب به کل فامیل از همسر من دفاع کردند و پاکی ذاتش رو تایید میکنن. بعد این ماجرا اقوام ما دیدشون نسبت به محجبه ها منفی شده و دخترهای نوجوان هم رو به بی حجابی آوردند و بعد ماجرا شما دختران شما از بی حجابها متنفر شدند.  اما اون خانم همچنان ادعا مسلمانی و حزب اللهی بودن دارند و هر روز ضربه به کسی میزنن.

و خدایا عاقبتمون رو ختم به خیر کن

سلام طهورا جون
راستش چند شب پیش خوندم مطلب رو و همچنان در خودم میپیچم ولی برایم عجیب هم نیست دیدن رفتار وقیحانه دخترک، حالا این خانم حجاب مناسبی نداشته و تهمت زده و...، متاسفانه من در خانواده خودم همچین فردی رو دارم که از حجاب و مسلمانی از دید خودش هیچ چیزی کم نداره ولی تهمت و حرف های ناروا اینچنین زده برای همسر پاک چشم و دل من،  اونم در جمع و مهمانی بزرگ فامیل. خانم ماجرا شما مجرد بوده و جاهل ولی خانم قصه من متاهل و عاقل و مادر دو دختر هستش.  شما اونو دیگه نمیبینید و از اقوام هم کسی ندید ماجرا رو ولی من ایشون رو بخاطر فامیلیت داشتن بلاخره در مراسمات میبینم و...  هر چند قریب به کل فامیل از همسر من دفاع کردند و پاکی ذاتش رو تایید میکنن. بعد این ماجرا اقوام ما دیدشون نسبت به محجبه ها منفی شده و دخترهای نوجوان هم رو به بی حجابی آوردند و بعد ماجرا شما دختران شما از بی حجابها متنفر شدند.  اما اون خانم همچنان ادعا مسلمانی و حزب اللهی بودن دارند و هر روز ضربه به کسی میزنن.

و خدایا عاقبتمون رو ختم به خیر کن

پاسخ:
سلام عزیزم. خیلی متاسف شدم . چقدر ناراحت کننده بود. ان شاالله خدا بهتون سلامتی بده
۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۴۷ همسر سید علی
سلام سادات خانم 
خوب هستید ؟

متاسفانه کاملا درکتون می کنم، با خواندنش یاد اتفاق مشابه ای که همین چند روز پیش تو مترو برام افتاد ، افتادم ... من که انقدر حالم بد شد که وقتی بعد از اون اتفاق سوار اتوبوس شدم اصلا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم جلوی چشم آدمها اشکهام همینطوری می اومدند به هق هق افتادم :(

مطمئنا برای شما سخت تر بوده جلوی چشم دخترانتون، چنین رفتاری با همسرتون ، شوکش تا مدتها آدم رو رها نمی کنه ، امیدوارم الان حالتون خوب خوب خوب باشه، هم خودتون، هم همسرتون، و خیلی خیلی بیشتر دخترهاتون ... خب دخترها بابایی اند خب 
پاسخ:
وااای خدایا... خیلی وقته ازت بی خبرم. وبلاگت رو بسته بودی؟چند بار اومدم نبودی. حالت خوبه؟همین چند روز پیش حالت رو از علویه سادات پرسیدم. اونم بی خبر بود ازت . می گفت اخرین خبری که ازت داشته مربوط به ایام اربعین بوده. کجااایی خب دختر؟همینطوری بی خبر میری. من هنوزم تو اغلب چله هام یادت می کنم. 
اینستا که داری درسته؟ادرست رو بذار برام.

حالا چی شده بوده ؟کاش تعریف می کردی. تنها بودی؟الهی.... عزیزم... مردم نگفتن چرا گریه می کنی؟
اگر اینقدر همه چیزی رو تفکیک جنسیتی نکنید همه چیز درست میشه.
خیلی از دخترا شبیه اون دختر پوشش داشته و دارن.
شما دوست داری چادر بپوشی. اون دوست نداره.
جامعه که نه فقط برا شماست نه فقط برا اون که هر کی بخواد اون یکی شبیه خودش باشه.
همکار ها و هملباس های شما و همسرتون خیلی وقت ها اون ها رو اذیت میکنن.
اون ها هم تلافی میکنند چنین جاهایی.

لحن خودتون رو ببین: 
عزیزم چرا جیغ میکشی اینهمه مرد اینجاست.

همه چیز رو اجباری تو حلق مردم نکنید. نکنه با صدای جیغ هم مرد ها از نظر شما تحریک میشن؟
شت.
پاسخ:
خودتون انصافا , وجدانا , یه بار دیگه نظری که نوشتید رو بخونید. ببینید اصلا چه توجیه عجیبی ساختید؟ ببینید منطقش کجاست؟ربطش کجاست؟
الان تفکیک جنسیتی چه ربطی داره به رفتار این خانم. اصلا چه ارتباطی داره؟بعد مگه تفکیک جنسیتی رو من یا همسرم راه انداختیم. 
البته که بعضیا دوست ندارن چادر بپوشن . البته که جامعه فقط مال ما نیست.البته که قرار نیست همه مثل هم و شبیه هم باشن. اما.... اینا چه ربطی به مساله داره؟ چه ربطی به این داره که یکی همچین رفتار دور از شان و نادرستی از خودش بروز بده. مگه من یا همسرم این دختر رو مجبور کردیم چادر بپوشه؟
شما چند نمونه از آزار طلبه ها برای ایشون و امثالهم را مثال بزنید. حتی اگر فرض شما درست باشه بازم دلیل نمیشه ایشون راه بیفته کف خیابون این رفتار رو با کسانی داشته باشه که اصلا به عمرش اونا رو ندیده . اونا هم ایشون رو ندیدن... تلافی می کنن؟مگه تگزاس هست که هر کس محوز داشته باشه بی دلیل عین بختک بیفته روی سر مردم؟یعنی اگه یه نفر از کسی کتک خورد مجوز میشه که یهویی و بی دلیل بیفته به جون شما و تا می خورید از خجالتتون دربیاد؟بعدم بگه نفر قبلی با من بد تا کرد منم از تو انتقام گرفتم... محض رضای خدا , جون من یه ذره فکر کن!خب تفکر چیز خوبیه بزرگوار...
الان لحن من توش چیه واقعا؟خوب بود می رفتم دو تا میزدم زیر گوشش بابت این تهمت و دروغ؟خوب بود ازش شکایت می کردیم بابت این کار؟خوب بود منم جیغ می کشیدم سرش ؟با آرامش بهش گفتم جیغ نزن خوب نیست , شدم آدم بد؟؟!!
نخیر مردا با صدای جیغ تحریک نمی شن , مگه دیوونه ان؟فقط به میزان حماقت و بلاهت و سطح پایین بودن ایشون و امثالهم پی می برند. چیزی که من دلم نمی خواست. از نظر من شان یه زن خیلی برتر وبالاتر از این حرفهاست.

ولی شما وجدانا یه بار دیگه نظرت رو بخون. 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
***** ***** ***** *** ** ** **** **** ***** * *** ****** **** *** **** *** ** ******

***** *** *** ***** * *** ** ***** ** ***** ** ** *** ******* ********** **** ** ** **** ***** *** **** ** ***** * *** **** *** **** *** *** *** **** *** ** **** ********

** ** ** ***** ** **** ****** **** ** *** **** * **** * ****** **** * **** ** ** ****** ** ***** ** **** ***** ** ***** ** *** ** ***** ****** * **** ** ***** *** *** **** **** * **** * **** ** ** ** **** ***** ** *** ***** **** **** **** **** ** ** ** **** **** **** ** ** **** ***** ** *** **** *** *** * ** ****** ** ***** ****** ** ***** **** ** ***** *** *** ** ***** ** **** ***** **** ***** *** **** ***** ***** *** *** ** **** *** * *** ***** ***** ******* ** **** ***** ** ** ***** **** * ** **** *** **** ** **** ****** **** *** ** ** ***** **** ***** **** * ***** ** *** ******* *** **** * ** ** *** **** **** **** *** *** ** ******** **** ** ** ****** *** ** *** ** *** *** ***** *** * **** **** ** ******* ** ** ***** ** *** *** ** *** *** ** ** *** ** **** * ***** ** ***** *** **** ***** ** *** **** **** **** ***** ** **** ***** *** * ** **** ****** ** ***** ** ***** ****** * ** **** ****** *** * *** ** **** ***** ** ******** ** * ** ** ** *** *** * *** ** *** ***** ** **** **** ***** *** **** ***** ***** * ** ******* ********** ***** ***** **** * ***** *** ** ** **** * **** ** ** *** *** ***** *** **** ** **** *** **** *** ** ** * *** ***** ** *** *** ** *** **** ***** *** ** **** **** *** ** ***** *** *** ******** ****** **** *** ********
پاسخ:
خواهر خوبم سلام.
ببین عزیزم برای بررسی مشکل باید به عقب برگردیم.... فکر نمی کنی اساسا انتخابت مشکل داشته؟انتخاب اشتباه پیامدهای تلخی داره.
نکته دوم اینکه شما ماشاالله خودتون استادید الان همسر شما مرتکب کار حرام میشه , سکوت در برابر رفتارش اون رو جری تر و گستاخ تر می کنه. ایشون قطعا الگو و پدر خوبی نمی تونه باشه. روایت داریم کسانیکه شرب خمر دارن نسلشون مشکل دار میشه لذا باهاشون با صمیمیت صحبت کنید . ببینید از کی حرف شنوی داره که ادم مورد اطمینانی باشه , از ایشون کمک بگیرید تا باهاش صحبت کنه. یا پدرش رو در جریان بگذارید یا پدر خودتون رو..
باید زوذتر از اینا اقدام می کردید , سکوت شما اوضاع رو بدتر کرده. البته این به معنای اون نیست که شما دعوا راه بندازی.به معنی این هست که حرکتی بکنید . احادیثی در مذمت این کار رو بنویسید و روی ایینه یا در یخچال بزنید. خودتون هم شروع کنید به گرفتن چله حدیث کسا برای رفع مشکل. استغاثه کنید... 
سلام بانو
خیلی متاثر شدم از این ماجرا
متاسفانه نوع زندگی و اطرافیان این دختر داره روز به روز بیشتر میشه تو جامعه
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
پاسخ:
سلام عزیزم. این بهترین و قشنگ ترین و تاثیرگذارترین دعای عصر غیبت هست...
سلام بانو جان
یاد داستان برادر حاتم طایی افتادم
خدا عاقبت همه مون رو بخیر کنه
پاسخ:
سلام عزیزم .
برادر حاتم طایی ؟ نشنیدم
سلامت باشید ان شاالله
الان خیلیا تا نزدیکای سی سالگی بچه ان هجده نوزده ساله که جای خود داره!!
چه انتظارایی دارین
پاسخ:
اینم حرفیه البته ...
۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۳ زهرا شیرازی

خیلی شکه شدم خوندم مطلبو

امادیدم خیلی هم عجیب نیست

اینقدر وضع حجاب و پوشش اسفناک شده که امثال ماها باید گوشه گیر تر بشیم تو اجتماع

ان شالله خدا به جوونهامون عقل و درایت بده که بفهمن دارن چیکار میکنن

پاسخ:
و به ما هم یاد بده در برابرشون صبورتر باشیم و همیشه انگشت اتهام رو به سمت اونا نبریم . شاید مقصر ما باشیم
این آدم تعادل روانی نداشته
باید ازش شکایت میکردین تا حتما ببرنش پیش روان پزشک 
کاملا مشخصه که تعادل نداشته
یا خیلی بچه بوده یا احمق و سفیه
پاسخ:
بچه نبود . بهش می خورد هجده نوزده ساله باشه.
نه دیگه راستش اونقدر هول کرده بودیم که فقط می خواستیم فرار کنیم
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۹ دخترک مژده دهنده
سلام
شکرخداخوبم!
بااجازه تون امروزتوی کلاس دینی،این ماجراروتعریف کردم
واکنش استاد این بود که چراجامعه بایدبه سویی بره که بعضی افراد،وقتی طلبه ای رومیبینن یا کسی که چفیه برگردن داره،بیان لجبازی کنند؟!؟چرایه مامورپلیس نبایداحترام نگهداره؟!؟
ان شاءالله خداوندبه همگی مون صبربده
پاسخ:
سلام. 
الهی امین
سلام طهوراجان
تمام موهای تنم سیخ شد
باورش برام سخته و خیلی متاسفم
شما مگه تهران هستید؟ من فکر کردم قم تشریف دارید.
خدا صبر و حلم جزیل بهتون عنایت کنه انشالله.
توی این لحظات حفظ آرامش و عکس العمل مناسب خیلی سخته.
خدا هممون رو از شر وسواس خناس حفظ کنه.

پاسخ:
سلام. بله من تهرانم
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سوال دیگه ای هم دارم
** **** * * ***** **** **** ** **** ***** *****
*** ******** ***** **** * **** *** **** **** *** **** *** ******* ** *** *** *** **** ***** **** ** *** **** ****** ***** **** ** **** **** ** ****** ** **** ***** ******** **** ** **** ** ***** *** **** * **** **** ** ******** **** ** ***** **** ** **** * *** **** **** ***** **** ***** *********
*** *** * **** ***** **** 
***** ** ** ***** **** ** ***** *** ***** ** ***** ***
**** ** * *** ** ***** **** *** **** *** ***** ****** **** ****** ** **** **** ****** ** **** *** ***
** ****** **** *** ****** *** ******
****** *** ****

**** *** **** ** ***** *** **** 
پاسخ:
سلام عزیز جان. ببینید این مساله که شما طرح می کنید یه نظر فقهی هست که خوبه شما نظرات و پاسخ های مراجع رو در موردش بگیرید . سلیقه و نظر فردی  من اهمیتی نداره. اون چیزی که مهمه نظر اسلام هست. من ممکنه شخصی و سلیقه ای برخورد کنم.
از نظر من پوشیه کامل ترین و بی نقص ترین نوع پوشش هست. اما همین زدن پوشیه اداب خودش رو داره . اگه کسی آدابش رو رعایت کنه در کنارش ابرو رو هم رنگ کنه . روسری رنگی بپوشه . حتی آرایش داشته باشه (البته منهای آرایش چشم چون با پوشیه جلب توجه می کنه)از نظر شخص من بی اشکاله. چون از زیر پوشیه هیچ کدوم پیدا نیست.اما اگه پوشش , پوشیه نباشه وضع فرق می کنه از نظر من. 
اگه قرار باشه ابرو رنگ بشه , باید مراقبت کرد , رنگ و مدلش از نظر غالب مومنین جلب توجه نکنه. آرایش اشکال داره. روسری رنگی اگه رنگی باشه که جلب نظر نامحرم رو بکنه اشکال داره. اما روسری سرمه ای. قهوه ای یا طیف اینچنینی از نظر من اشکال نداره.
کار شما هم خیلی کار خوبیه ان شاالله موفق باشید
سلام خانوم 
دلم برای دختری که تعریف کردید میسوزه 
چی میشه که یه ادم انقدر پست میشه انقدر از ادم بودنش دور میشه
ادم های اینشکلی رو که میبینم عذاب وجدان میگیرم که کاری نکردم که فکرشون درست بشه
عذاب وجدان میگیرم که از کنار بعضی گناه های ادما میگذرم و هیچی نمیگم
دوتا سوال ازتون دارم 
من واقعا راجع ب نهی از منکر مستاصلم 
تو شهر نسبتا کوچک ما خانوم هایی که حجاب خیلی بدی داشته باشن خیلی کم هستن تذکر دادن به این ادم ها راحت تره اما اکثر ادم هایی که دور و برم و تو خیابون میبینم فقط یه مقدار موهاشون بیرونه با ارایش های خیلی کم 
این نوع از بدحجابی انگار دیگه جا افتاده (خیلی جای تاسف داره) و من نمیدونم باید چکار کنم وقتی در لحظه چند تا از این خانوما از چپ و راستم رد میشن 
وقتی سر ایستگاه اتوبوس ایستادم و ده تا از این خانوما از جلوم رد میشن وقتی تو اتوبوس فقط من چادر سرمه و به قول شما انگار من که رو گرفتم ادم فضاییم!!
من تو این موقعیت ها باید چکار کنم؟
وقتی انقدر براشون جا افتاده نوع پوششون من از لحن خاصی باید استفاده کنم؟
وقتی جایی ایستادم و در حال گذر نیستم تذکر دادنم موجب دعوا نمیشه؟
وقتی از هر طرف یه خانوم اینطوری داره رد میشه من باید برم سمت کدومشون واقعا؟
پاسخ:
سلام عزیزم. محدثه جان , اون دختر حتما در شرایط خاصی زندگی کرده که نهایتا به اینجا رسیده. شاید هم خودش الان پشیمون باشه. براش ارزوی عاقبت بخیری کنیم
اگه شما فکر می کنی تذکر نتیجه داره در حد یه جمله کوتاه تذکر بده بعد رد شو و برو.امر به معروف هم مراتب داره. همیشه تذکر لسانی نیست. گاهی با یک اخم یا روبرگرداندن هم میشه نهی از منکر کرد. گاهی هم میشه دست به ابتکار زد. مثلا یه جمله قشنگ با خط خوب نوشت و با یه شاخه گل بهشون داد یا کارایی از این دست
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۴ ریحانه مامان دوقلو ها
سلام بانو جان به روی چشم
اول اجازه شو از همسر محترم بگیرم
پاسخ:
سلام
سلام بانو
خیلی خیلی خیلی متاسف شدم .
من دو سه باری که تهران رفت و امد داشتم واقعا ،از شرایط بد حجاب و روابط متاثر شدم .
انشا الله خدا کمکمون کنه بچه هامونو با اسلام ناب آشنا کنیم .
همیشه میگم تو این شرایط تکلیف ما خیلی بیشتره ،چون باید فرزندانمونو برای سالهای اینده تربیت کنیم  جوری که با حداقل تعداد ،بتونن در شکل گیری نهضت مولا نقش داشته باشن .
گاهی هم فکر میکنم باید خودمون اول تربیت شیم .کسی چه میداند .
شاید لازمه ما هم مهیا کننده زمینه باشیم .
پاسخ:
سلام. ساکن تهران نیستید؟خوش بحالتون
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۳۱ زهرا سادات

سلام طهورا جون

چقدر صبور هستید

چقدر صبور هستید

خوشا به احوالتون .....

خشم همه وجود منو گرفت ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

پاسخ:
سلام عزیزجان. نه بابا این جوری ها هم نیست. حالم خیلی خراب شده بود. 
اینم از مزایای زندگی طلبگی و نداشتن ماشینه دیگه
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۲۲ ریحانه مامان دوقلوها
سلام 
وایییییی چقدر وضعیت وحشتناکی بوده 
اصلا نمیدونم چی بگم 
خدا بخیر بگذرونه 
جوونا و نوجوونا روز ب روز دارن بد و بدتر میشن 
مادری رو میبینم دست دختر نوجوونش رو چنان تو دستش گرفته که ی موقع گزندی بهش نرسه دریغ از اینکه پوشش بسیار نامناسبی ک ب تن دخترکش کرده بزرگ ترین گزندی هست ک میشه بهش برسه 
خواهرجان ما چه کنیم ک نمیخواییم اینستا داشته باشیم 
ما هم مشاوره میخواییم آیکن لبخند و بوس و اینا 
پاسخ:
سلام عزیزم. باید یه نگاهی به شرایطی تربیتی و محیط زندگی و تربیتی و دوستانه ی این جور خانواده ها انداحت.
وبلاگ داری شما؟اگه داری ادرس بدید بنده شماره بدم بتونم در خدمتتون باشم. اینجا معذوریت دارم برای دادن شماره . اگه وبلاگ ندارین یا اینجا درخدمتم یا برای یه روز نصب گنید اینستا رو تا بهتون شماره بدم برای مشاوره . یا اینکه خودتون شماره بدید من پیامک میدم بهتون تا بتونید تماس بگیرید . دیگه راه دیگه ای به ذهنم نمیاد
خدا ازشون نگذره میخوان که چیزی از دیانت باقی نمونه
الهی بمیرم برای دل مولا , چطوری میخوان بیان با این اوضاع وخیم
ما هم مبتلاییم بانو , صبور باش
پاسخ:
خدا هدایتشون کنه. باید به گذشته این دختر برگشت. چیزی که نیاز به تامل جدی داره. مرتب سعی می کنم این نکته رو برای صبورا هم جابیندازم اما اونقدر ناراحته که تلاشم بی فایده هست.
صبوریم... کار دیگه ای نمیشه کرد.
سلام طهورا بانوی عزیزم
وقتی میخوندم تمام بدنم میلرزید
یه لحظه خودمو جای شما گذاشتم چقدر لحظات سختی بوده. 
 همین چندتا فحشی رو که تو خیابون میشنویم رو معمولا نمیتونم تحمل کنم و تا چند روز حالم بده وای به این که دیگه وحشتناک بود...
 
ان شاالله امام زمان خودشون حافظ سربازاشون هستن 
پاسخ:
سلام عزیزدل. آخی الهی .... 

والا دیگه باید عادت کنیم
خدای من...
باور نمی کنم این حجم از وقاحت رو :(
پاسخ:
باور کنید.... اما باید قبلش به پیشینه این دختر در خانه و محیطی که توش هست هم توجه کنید.
اگر خواستید پیغامم را ستاره دار کنید. 
واقعا از مطلبی که خواندم متاثر شدم. خیلی هم زیاد 
هر چند که از مدتها پیش جرقه های این اتفاقات زده شده بود. 
دو تا خاطره تعریف می کنم تا ریشه این اتفاقات شاید آشکارتر بشه: 
اولی سال 79 بود.  قرار بوذ خانوادگی راهی سفر حج  عمره بشویم.( بهترین سفر عمرم و یکی از بهترین خاطرات زندگیم) برای خرید مایحتاج سفر و لباس احرام با خواهر و مادر و خاله ام به بازار تجریش رفته بودیم. همه ورودی های اصلی پاساژها و مسیرهای اصلی گشت ارشاد ایستاده بود. جلوتر از ما یک مادر موجه که دست دختر چهار یا پنج ساله اش را گرفته بودو طفل یک ساله اش را به آغوش کشیده بود راه می رفت. دخترش کمی بهانه می گرفت. صدایش را میشنیدم که می گفت برادرت تب دارد الان بیمارستان که رفتیم به پدرت زنگ میزنم بیاید برای تو هم خوراکی بیاورد. ناگهان طفل یک ساله بیقرار شد با صدای بلند شروع به گریه کرد و روسری مادرش را کشید و روسری از سر مادر به کل افتاد. همان موقع دو زن گشتی جلو آمدند که آن زن را ببرند هر چقدر آن زن می گفت دو تا بچه باهام هستند یکیشون تب داره حرف به گوششون نمیرفت و به زور سوارش کردند.چهره وحشت زده دخترک را هیچ وقت فراموش نمی کنم. 
دومین خاطره به دو مسافر برمیگردد که از اروپا به ایران آمده بودند. با کلی ذوق و شوق که سرزمین باستانی ما را می خواهند ببینند. قرار شد برای شب اول به پارک جمشیدیه برویم که وصفش را در کتابی خوانده بودند. قبل از رفتن سر راه دو تا مانتو هم خریدند. اما چون به قول خودشان هنوز دوش نگرفته بودند گذاشتند که از فردای بپوشوند. هر دو لباسهای خیلی بلند پوشیده بودند و یکیشون چله تابستان روسری دست باف پشمی مادربزرگش را سرش کرده بود. 
دم در پارک گشت گیر داد که چرا لباس اینها مدل مانتو نیست گفتم امروز ظهر رسیده اند ایران و لباسشان از بقیه پوشیده تر است. به زور می خواستند سوار کنند که گفتم همین الان با وزارت امور خارجه و سفارت تماس می گیرم مسئولیتش با خودتون که عقب نشینی کردند و اجازه دادند برویم. از آن طرف پنج شنبه شب بود و داخل پارک پر قلیان و مواد. یکی از ایشان از من پرسید لباس زنها مهمتر است یا مصرف مواد که پلیس شما به اولی مشغول است و از دومی فارغ. گفتم وظیفه یک مدل دیگر پلیس رسیدگی به مواد است. 
گذشت و این عزیزان سرتاسر ایران را گشتند و سر راه به قم رفتند با کوله باری پر از سوال معنوی. 
روز آخر باز در تهران دیدمشان. گفتند سفر عالی بوده مردم ایران مهمان نواز بودند و آنها در جستجوی یافتن راهی برای آرامش روح اسلام را پسندیده بودند و در قم خیلی عالی و کامل به سوالهایشان پاسخ داده بودند اما.....
اما اگر شب اول آن برخورد را ندیده بودند همان جا در قم شهادتین می گفتند ولی شکی در دلشان افتاده که چرا پلیس دینی با زنها چنین برخوردی دارد؟ 
آن دختری هم که با همسر شما این عمل بسیار زشت را انجام داد باید ببینید در کودکی که سالهای چندان دوری هم نیست چه برخوردی با او شده بوده یا چه صحنه ای را دیده که امروز تر و خشک را با هم می سوزاند ؟ 
از طرف من از همسر محترمتان عذرخواهی کنید ولی این اتفاق را تلنگری بدانید از هزاران خاطره ناخوشایند کودکانی که امروز بزرگ شده اند و  اگر امروز با محبت خنثی نشود بعدا دین و دنیای همه ما از دست می رود  
پاسخ:
نه ... چرا ستاره دار؟به مطالب خوبی اشاره کردید.
کاملا موافقم . بعضی جاها رفتار گشت اصلا مناسب نبوده. قبول دارم.و باعث تاسفه.

بله شما درست می فرمایید
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۰ دخترک مژده دهنده
سلام
وااااییی!
بهتون تبریک میگم که همچین همسری دارین که اولاحرمت امانت پیامپرصلی الله علیه وآله وسلم رادارند.دوماچشم ودل پاک هستند.سوماوقتی بهشون گفتین اهمیت نده،به احترام شما وخدا چیزی نگفتند!
چهارماخدا اینقدر دوست تون داشته که قبل حادثه،دوربین هاروبهتون نشون داده!

هرکه دراین درگه مقرب تراست،جام بلا بیشترش میدهند!البته بعدش به گفته خودخدا درقرآن:بعدهرسختی ای،آسانی ای است!
چقدرکه مامذهبی ها مظلوم واقع شدیم...البته یک روزآقاامام زمان عجل الله تعالی وفرجه شریف میان وانتقام...
بنظرم همه ی مابچه مذهبی ها وبسیجی ها،باید برای روزهای سخت تر ازاین روزها،آماده بشیم...

واقعااولش که داستان روداشتم میخوندم،درهمان حین،واقعاقلبم آتیش گرفت ولی باخودم گفتم:توهم شایدیه روزی همچین اتفاقی بیافته+خداهست!...
پاسخ:
سلام عزیزم. خوبید شما؟
ان شاالله که شاهد نباشید بانو جان
وااای خدای من، تصورشم برام غیرقابل باوره.
قدر وحشتناک! چقدر براتون سخت بوده، وااای
پاسخ:
خدایی اش سخت بود. سخت ترش اینه که این مترو نزدیک ماست و مجبوریم برای رفت و امد همش ازش استفاده کنیم
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۸ یک مراجع قدیمی
البته به نظرم پلیس هم دیگه خیلی ادای عدالت درآورده. وقتی یه آقایی  همسر و دو تا دخترش همراهش هستند (بلا تشبیه به همسر محترم شما) در مملکت هر روز بدتر از دیروز ما براش قحطی وقت و فرد نیومده که بخواد همون وسط مترو به این تحفه نطنزی نظر داشته باشه مبادا دیگه پیدا نشه. انگار نه انگار که تو مملکتی هستیم که امثال اینها تو خیابونا ریخته.
پاسخ:
من اولش از رفتارش جا خوردم بعدا که اومدیم خونه و تموم شد ... دیدم شاید اگه منم جاش بود همین برخورد رو می کردم اخه تو یه چشم به هم زدن کلا جو اونجا به هم ریخت . خواسته اوضاع رو کنترل کنه لابد.


اون یکی کامنتتون یه کم نیاز به دقت داره. دیرم شده باید برم کلاس اگه ان شاالله عمرم باقی بود در خدمت اون یکی هم هستم
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۳ یک مراجع قدیمی
سلام. می خواستم دیگر هیچوقت برایتان نظری نگذارم. اما این بار دلم نیامد. من که به جای صبورای شما نیستم نمی توانم چنین برخوردی را به سادگی ببخشم. اصلا نمی توانم تصور کنم که باشم و به آن دختر حمله نکنم و موهایش را نکنم. خدا به همه شما صبر بدهد.
اما اینکه نمی خواهم نظر بگذارم، نه که شما به من بد کرده باشید. اتفاقا همیشه با من مهربان بودید و من را راهنمایی کردید. چه به کارم آمده و چه نیامده. چه مشکل از کوتاهی من در به کار بستن راهکار بوده و چه مشکل از راهکار که متناسب با شرایط من نبوده اما به هر حال شما برای من دلسوز بوده اید همیشه. می خواستم هیچوقت نظر نگذارم چون تلخی و تندی و عتابتان را با دو نفر دیده بودم و دلم گرفته بود علیرغم اینکه یک بارش من با شما هم نظر بودم و خانومی هم که نظر می گذاشت به چیزی نقد می کرد که من حال شما را از خواندن آن نقدها درک می کردم ولی نوع جواب هایتان برایم خیلی عجیب بود. اما بار دیگر خانومی نظر می داد و به نظر من شما مجادله می کردید نه ایشان. شما به هر چیزی حتی کج فهمی، کژتابی و شبه سفسطه و تحسین نظری بی ربط اما علیه ایشان و تهدید و غیره متوسل شدید که آن خانوم را محکوم کنید. خیلی برایم عجیب بود. خیلی. باور نمی کردم که این شمایید. باور نمی کردم که این شمایید که مظلومیت و محرومیت بخشی از دختران جامعه را نمی بینید و حاضرید با این روش ها طرح یک نیازش را محکوم کنید. ابدا منظورم ربط بین پست و این کامنت نیست. فقط چون به پاس الفت قدیم برای ابراز مراتب تاسف کامنت گذاشتم دلم خواست که مثل قبل با شما صحبت کنم و بگویم شما هم گاهی طرف مظلوم ماجرا را نمی بینید اما ما جایی که خودمان ذی نفع نیستیم یا شباهتمان به طرف برخوردار بیشتر از طرف محروم است حداقل همدردی با مظلوم هم یادمان می رود شاید شاهدان ماجرا شبیه همان لحظه شما بودند.
پاسخ:
سلام عزیزجان. پوزش بابت تاخیر
ان شاالله هیچ وقت در شرایط سخت نباشید.

عزیزم من هم یه آدم هست مثل بقیه  گاهی گرفتار بداخلاقی و بدفهمی می شوم. گاهی طاقتم کم میشود. لحنم تلخ میشود. گاهی هم اصلا متوجه تلخی کلامم نمی شوم و فکر می کنم عادی می نویسم. گاهی هم جدی جدی منظور بدی ندارم این خاصیت فضای مجازی هست من بعنوان نویسنده فکر می کنم عادی می نویسم اما خواننده کلا یه برداشت متفاوت و یه لحن متفاوت تر داره . شاید اگه همون حرفا رو در فضای حقیقی بگیم این سوبرداشت پیش نمیاد.
اما همه اینها چیزی از زشتی کار من کم نمی کنه. باید بپذیرم که اشتباه کردم. شما و سایرین هم اگه در برابر این اشتباه سکوت کنین و چیزی بهم نگید , اشتباه کردید. کامنت نذاشتن چاره کار نیست . چاره کار تذکر دادنه عزیزم. 
کاش می فرمودید کدوم کامنت رو می فرمایید. خودم برم دوباره بخونم. الان چیزی به ذهنم نمیرسه



شاید بعضی ها با دیدن این موارد بگن چه لزومی داره طلبه همه جا لباس بپوشه
من نظرم اینه: کسی که درس دین رو میخونه و موقعیت ملبس شدن رو داره چه لباسی بهتر از لباس پیامبر
شرایط رو در خودش ایحاد کنه شان لباس رو حفظ کنه و ملبس بشه،همین لباس چقدر در تربیتش موثره_اهل اهل تربیت باشه_
همین ترسیدن ها و عقب رفتن های ماست که باعث شده حیای فرد مقابل از بین بره
قبح این حرمت شکنی ها بریزه
ترس مون رو دور بریزیم ما مذهبی های ولایی
اونها هم مردم مان نذاریم بارشون سنگین بشه
محکم تر بشیم قوی تر بشیم
هر چی بدی تو جامعه زیادتر میشه خوب ها باید خوب تر بشن...
پاسخ:
بله فرمایش شما متین هست
چقدر وقیح شدن و چقدر ناراحت کننده است که روح شون به اینجا رسیده

چقدر برام دلچسب بود که مردم تک به تک اومدن حمایت

تو این موقعبت ها چیکار باید کرد اگه جای شما باشم؟؟
امتحان سختی بوده...
پاسخ:
والا من که داشتم قالب تهی می کردم. همه چیز ناگهانی بود و من واقعا وحشت زده. فکر کنم تنها کسی که در عین ناراحتی , آروم بود , همسرم بودن
هل من ناصر...
چه ارزشمنده حرف زدن هامون گاهی
جرئت کردن مون...
دفاع کردن مون از حق...
*
خدا حامی مظلومه سادات جان
۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۴۹ طلبه آینده
وای بر ما از داشتن چنین جامعه ای
طهورا خانم چقدر زندگی در میان این چنین آدم هایی سخت است
فقط دست خداست که در چنین مواقعی به یاری انسان می آید
فقط میگویم الحمدلله
که به خیر گذشت
داشتم از استرس اینکه آخرش چه خواهد شد میمردم
پاسخ:
من خودمم از استرس آخرش همین حال شمارو داشتم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">